گزارش نشست، نقد و بررسی کتاب "بازی سرنوشت" نوشته محمد امان وارسته

چهارشنبه 26 آذر 1404
289 بازدید
گزارش نشست، نقد و بررسی کتاب "بازی سرنوشت" نوشته محمد امان وارسته

نویسنده : پاکیزه کریمیان

        

به تاریخ، ۱۶ دسامبر / ۲۵ قوس (آذر) نشست نقد و بررسی کتاب "بازی سرنوشت" اثر محمد امان وارسته، از سوی مرکز فرهنگی و اجتماعی خانه مولانا برگزار شد. این برنامه با هدف بازخوانی و بررسی یکی از رمان‌های تأثیرگذار و عامه‌پسند ادبیات داستانی افغانستان، پس از گذشت سال‌ها از زمان نگارش و انتشار آن، برگزار گردید.
ابتدای برنامه با گردانندگی خانم کریمیان آغاز شد. ایشان ضمن خوش‌آمدگویی، معرفی کوتاهی از نویسنده و کتاب ارائه دادند و هدف برگزاری این نشست را توضیح دادند. در ادامه، مهمانان برنامه معرفی کردند:
بانو رمزیه نیازی، دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی
آقای سید مرتضی حسینی شاهتراپی، نویسنده و منتقد ادبی

سخنرانی بانو رمزیه نیازی:
نخستین سخنران نشست، بانو رمزیه نیازی بود. ایشان سخنان خود را با ابراز خرسندی از حضور در این برنامه آغاز کردند و گفتند خوشحال‌اند که فرصتی فراهم شده تا درباره رمانی از محمد امان وارسته گفت‌وگو شود.
بانو نیازی در ادامه اشاره کردند که رمان "بازی سرنوشت" در سال ۱۳۵۶ خورشیدی در کابل نوشته شده و رمانی با تم اجتماعی و عامه‌پسند است که جامعه زیسته نویسنده و مشکلات اجتماعی آن را بازتاب می‌دهد. به باور ایشان، هرچند جغرافیای روایت متفاوت است، اما اتفاقات داستان با جامعه افغانستان تطابق دارد و برای آن قابل صدق است. این رمان در زمان خود بسیار محبوب بوده و هنوز هم خوانده می‌شود. ایشان افزودند که این کتاب در جامعه ایران نیز تا اندازه‌ای شناخته شده بوده، اما با وجود خوانده شدن، نقدها و نوشته‌های تحلیلی قابل دسترس و مشخصی درباره آن نیافته‌اند.
در بخش ورود به متن رمان، بانو نیازی به آغاز غیرمتعارف داستان اشاره کردند و گفتند شروع رمان با توصیف شلوغی‌ها و وضعیت اقتصادی شهر کلکته، برایشان چندان دلنشین نبوده است؛ چرا که در ابتدا بیشتر به گزارش اطلاعات شباهت دارد تا آغاز یک رمان داستانی. از نظر ایشان، اگر خواننده تنها صفحه نخست را بخواند، ممکن است تشخیص ندهد که با یک رمان مواجه است.
ایشان ساختار روایت را خطی دانستند و بیان کردند که مخاطب می‌تواند به‌راحتی و با سرعت داستان را تا پایان دنبال کند. راوی رمان، سوم‌شخص و دانای کل است، اما در بخش‌هایی وارد روایت می‌شود و به نصیحت و قضاوت می‌پردازد.
از موضوعات مهم رمان، بحث طبقاتی است که از ابتدا تا پایان داستان حضور دارد و فقیر و ثروتمند را در برابر هم قرار می‌دهد. شخصیت مرکزی داستان، احمد، هنگام ورود به کلکته با طبقات اجتماعی مختلف مواجه می‌شود و این تقابل در سراسر روایت ادامه می‌یابد.
موضوع محوری دیگر، تقابل خیر و شر یا نیکی و فساد است که به گفته بانو نیازی، نویسنده آن را بسیار پررنگ و گاه کلیشه‌ای ترسیم کرده است. در این نگاه، شخصیت‌ های خوب همیشه به سرانجام خوب می‌رسند و شخصیت‌های بد نابود می‌شوند، در حالی که واقعیت اجتماعی می‌تواند پیچیده‌تر از این دوگانه باشد.
در بخش شخصیت‌پردازی، بانو نیازی به شخصیت احمد یا حمید پرداختند که به‌عنوان قهرمان داستان، کاملاً سفید و بی‌خطا ترسیم شده است. در مقابل، شخصیت‌هایی چون سلیم و جمشید کاملاً سیاه و منفی‌اند. ایشان تأکید کردند که در داستان‌نویسی مدرن، شخصیت‌ها معمولاً نسبی و خاکستری‌اند، نه کاملاً سفید یا سیاه، و این نوع شخصیت‌سازی شاید برای مخاطب امروز چندان قانع‌کننده نباشد.
در ادامه، به تصویر زنان در رمان پرداخته شد. زنانی چون مادر سلیم یا همسر مالک، هویت مستقل ندارند و بیشتر در نقش‌های کلیشه‌ای ظاهر می‌شوند. شخصیت راضیه نقشی اندکی پررنگ‌تر دارد، اما باز هم محدود است. شخصیت ممتاز به‌عنوان رقاصه و زن اغواگر معرفی می‌شود و نقش تخریبی دارد. همچنین شخصیت منور، که عاشق احمد می‌شود، بیشتر برای آزمون اخلاقی احمد وارد داستان شده و سپس کم‌رنگ می‌شود. بانو نیازی به تناقض‌هایی در منطق روایی مربوط به منور و فضای سنتی جامعه نیز اشاره کردند.
در بخش کشمکش‌ها و حوادث داستان، ایشان سرعت بالای اتفاقات را غیرمنطقی دانستند و برخی رخدادها را شبیه فیلم‌های هندی توصیف کردند؛ از فروپاشی ناگهانی زندگی احمد گرفته تا زندانی شدن، آزادی، ازدواج و حل سریع گره‌ها. همچنین به نمونه‌هایی از تعلیق‌های ناموفق و صحنه‌های خنده‌دار ناخواسته اشاره کردند.
بانو نیازی در بخش دیگری، به ضعف تصویرسازی و توصیف در رمان پرداختند و گفتند توصیفات داستان چندان ماندگار و جزئی‌پرداز نیست.
ایشان همچنین به چاشنی پررنگ دین و اخلاق دینی در سراسر داستان اشاره کردند و این پرسش را مطرح کردند که اگر این عنصر از داستان حذف شود، چه چیزی باقی می‌ماند و آیا انسان غیر دیندار نمی‌تواند فردی اخلاق‌مدار باشد؟
در پایان سخنان خود، بانو نیازی نتیجه گرفتند که «بازی سرنوشت» رمانی عامه‌پسند است که مخاطبان گسترده‌ای داشته و دارد، اما از نظر فکری چندان چالش‌برانگیز نیست. با این حال، تأکید کردند که این نقدها به معنای نفی ارزش کار محمد امان وارسته نیست و با توجه به زمان نگارش، این اثر قابل احترام و ارزشمند است.
سخنرانی آقای سید مرتضی حسینی شاهترابی:
آقای شاهترابی سخنان خود را با سلام و احوال‌پرسی آغاز کردند و محور صحبت‌شان را بر یک پرسش دو‌بخشی بنا نهادند: نخست، چرا "بازی سرنوشت" تا این اندازه در میان مردم خوانده شد؛ و دوم، چرا در میان منتقدان و داستان‌نویسان افغانستان کمتر مورد توجه و نقد قرار گرفت.
ایشان با اشاره به تجربه‌های شخصی خود گفتند که بسیاری از جوانان دهه‌های ۶۰ و ۷۰ خورشیدی در ایران و افغانستان این کتاب را خوانده‌اند و حتی برخی نویسندگان ایرانی تصور می‌کردند نویسنده این رمان اهل هند یا پاکستان است. به باور ایشان، انتخاب جغرافیای کلکته یکی از دلایل این تصور بوده است.
آقای شاهتراپی توضیح دادند که در دوره پس از دهه دموکراسی، فضای فرهنگی افغانستان بسیار خفقان‌آلود بوده و چاپ آثار داستانی دشوار شده بود. به همین دلیل، نویسنده با هوشمندی جغرافیای روایت را به کلکته منتقل کرده تا از حساسیت‌های سیاسی و نظارتی در امان بماند. همچنین این انتخاب با پیشینه روابط فرهنگی و هنری افغانستان و شبه‌قاره هند پیوند دارد.
در پاسخ به بخش دوم پرسش، ایشان گفتند که منتقدان افغانستان بیشتر به داستان‌های جدی، سیاسی و اندیشه‌محور توجه داشته‌اند و چون " بازی سرنوشت" اثری عامه‌پسند و غیرسیاسی است، در چارچوب نگاه آنان جای نگرفته و کمتر به آن پرداخته شده است.
آقای شاهتراپی سپس به ویژگی‌های زبانی رمان اشاره کردند و گفتند که برخلاف بسیاری از آثار داستانی افغانستان که از اصطلاحات بومی کابل استفاده می‌کنند، «بازی سرنوشت» به زبان فارسی معیار و همه‌فهم نوشته شده و همین امر باعث شده مخاطبان ایرانی نیز با آن ارتباط برقرار کنند. زبان اثر ساده، عاطفی و نزدیک به گفتار است.
از نگاه تکنیکی، ایشان تصادف را عنصر غالب در پیشبرد داستان دانستند و گفتند گره‌گشایی‌ها بیشتر مبتنی بر تصادف است تا منطق پیرنگ. در جمع‌بندی، آقای شاهتراپی به تقدیرگرایی به‌عنوان نگاه غالب رمان اشاره کردند و افزودند که این نگرش با فضای فکری و اجتماعی زمان نگارش اثر هم‌خوانی دارد.
ایشان در پایان پیشنهاد کردند که اگر خانواده محمد امان وارسته موافق باشند، این کتاب می‌تواند با مقدمه‌ای از منتقد یا ویراستار، بازچاپ شود.

صحبت های آقای مصور شفق:
در بخشی از نشست، آقای مصور شفق نیز صحبت کردند. ایشان تمرکز خود را بر عنوان کتاب، "بازی سرنوشت"، گذاشتند و آن را بازتاب‌ دهنده منطق تقدیرگرایانه و زیست سنتی جامعه زمان نگارش دانستند. به باور ایشان، این عنوان نشان می‌دهد که کنشگری فردی در آن با محدودیت مواجه است و سرنوشت نقش پررنگی در زندگی شخصیت‌ها دارد. ایشان تأکید کردند که خوانش امروزی این متن می‌تواند به مقایسه و شناخت بهتر جامعه گذشته و امروز کمک کند.
این نشست با تبادل نظر ها و دیدگاه‌های متنوع درباره رمان «بازی سرنوشت»، جایگاه آن در ادبیات داستانی افغانستان، و نسبت آن با زمانه خود به پایان رسید.
										    

مقاله ها

شبکه اجتماعی

نشانی کوتاه : www.khanemawlana.org

مطالب مشابه