زبان، نخستین دریچهای است که انسان از رهگذر آن جهان را میبیند. کودک پیش از آنکه نوشتن و خواندن بیاموزد، با واژههایی که در آغوش خانواده میشنود، معنا را تجربه میکند. شادی، ترس، پرسش، اعتراض و محبت، همه نخست در قالب زبان مادری شکل میگیرند. از همین رو، زبان تنها ابزار ارتباط نیست؛ بلکه بنیان اندیشه، سازندهی هویت و حافظ حافظهی جمعی هر جامعه است.
درک همین اهمیت سبب شده است که یونسکو روز ۲۱ فبروری را به عنوان «روز جهانی زبان مادری» نامگذاری کند. این تصمیم در سال ۱۹۹۹ به تصویب رسید و از سال ۲۰۰۰ در بسیاری از کشورها گرامی داشته میشود. همچنین مجمع عمومی United Nations با اعلام سال ۲۰۰۸ به عنوان سال جهانی زبان ها، بر ضرورت پاسداشت تنوع زبانی تأکید کرد. این رویکرد جهانی نشان میدهد که مسألهی زبان مادری، صرفاً موضوعی فرهنگی در محدودهی یک کشور نیست، بلکه بخشی از گفتوگوی جهانی دربارهی حقوق فرهنگی، آموزش و توسعهی پایدار است.
بر اساس پژوهش های زبان شناختی، هزاران زبان و گویش در جهان وجود دارد؛ اما بخش عمدهای از جمعیت جهان تنها به چند صد زبان سخن میگوید و بسیاری از زبان های کوچکتر با خطر خاموشی روبهرو هستند. برای نمونه، کشور Papua New Guinea با جمعیتی چند میلیونی، بیش از هشتصد زبان زنده را در خود جای داده است. یا Vanuatu با جمعیتی اندک، دارای بیش از صد زبان و گویش فعال است. این نمونهها نشان میدهد که تنوع زبانی میتواند همزیست با وحدت ملی باشد و تهدیدی برای انسجام اجتماعی به شمار نرود.
هر زبان، شیوهای خاص از دیدن جهان را در خود دارد. واژهها فقط نام اشیا نیستند؛ آنها حامل تجربههای تاریخی، زیستی و اقلیمی مردمانی هستند که طی قرنها با محیط خود تعامل داشتهاند. وقتی زبانی از میان میرود، تنها مجموعهای از واژهها حذف نمیشود؛ بلکه بخشی از دانش بومی، روایتهای تاریخی، موسیقی شفاهی و جهانبینی یک جامعه نیز خاموش میگردد.
افغانستان نیز از نظر تنوع زبانی، سرزمینی رنگارنگ است. در کنار دو زبان پرگویش کشور، زبانهای دیگری چون ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشهای، نورستانی، شغنانی، واخانی، منجانی و پراچی بخشی از پیکرهی زبانی کشور را میسازند. هر یک از این زبانها ریشههای تاریخی عمیق دارند و در سدهها و هزارهها شکل گرفتهاند.
برخی از این زبانها در وضعیت نسبتاً پایدار قرار دارند و گویشوران آنها هنوز در خانه و جامعه به آن سخن میگویند. اما شماری دیگر به دلیل مهاجرت، شهرنشینی، تغییرات اقتصادی و کمبود امکانات آموزشی، در معرض کاهش گویشوران هستند. اگر برای ثبت و آموزش آنها برنامهریزی نشود، خطر فراموشی تدریجی جدی خواهد بود.
پژوهشهای گسترده در حوزهی آموزش و پرورش نشان میدهد که یادگیری در سالهای نخست زندگی، زمانی مؤثرتر است که به زبان مادری انجام گیرد. کودک زمانی که مفاهیم پایه مانند عدد، طبیعت، خانواده و اجتماع را با زبانی که از کودکی با آن زیسته است فرا میگیرد، پیوند عمیقتری با دانش برقرار میکند. در مقابل، اگر آموزش از همان ابتدا به زبانی بیگانه صورت گیرد، ذهن کودک ناچار است همزمان دو وظیفه انجام دهد: فهم زبان جدید و درک مفهوم علمی. این وضعیت میتواند روند یادگیری را کندتر سازد و گاه موجب دلسردی شود.
آموزش چندزبانه، راهکاری است که در بسیاری از کشورها به کار گرفته شده است. در این الگو، سالهای ابتدایی آموزش به زبان مادری صورت میگیرد و بهتدریج زبانهای ملی و بینالمللی نیز افزوده میشوند. چنین رویکردی نه تنها مانع یادگیری زبانهای دیگر نمیشود، بلکه توانایی شناختی کودکان را تقویت میکند. کودکانی که پایهی سواد را به زبان مادری آموختهاند، معمولاً در یادگیری زبان دوم نیز موفقترند.
پاسداشت زبانهای گوناگون، تنها یک اقدام آموزشی نیست؛ بلکه گامی در جهت عدالت فرهنگی است. هر شهروند حق دارد زبان خود را با عزت و احترام به کار گیرد و در محیط آموزشی احساس بیگانگی نکند. زمانی که همهی زبانها مجال بروز و رشد داشته باشند، حس تعلق و همبستگی اجتماعی نیز تقویت میشود.
تنوع زبانی اگر با نگاه علمی و فرهنگی مدیریت شود، میتواند به سرمایهای برای گفتوگوی میانفرهنگی بدل گردد. زبانهای مختلف نه در رقابت، بلکه در تکمیل یکدیگر قرار میگیرند. زبانهای فراگیرتر میتوانند پل ارتباطی میان مناطق و اقوام باشند و زبانهای محلیتر، ریشههای فرهنگی را استوار نگه دارند. این همزیستی زمانی پایدار میماند که هیچ زبانی بر دیگری تحمیل نشود و انتخاب واژهها و شیوههای بیان، برخاسته از نیاز طبیعی گویشوران باشد.
ضرورت پژوهش و نهادسازی علمی
برای حفظ و تقویت زبانها، اقدامات عملی و علمی ضروری است. گردآوری واژهنامهها، تدوین دستور زبان، ثبت ادبیات شفاهی، مستندسازی گویشها و تولید منابع آموزشی، از جمله گامهای بنیادی در این مسیر است. دانشگاهها و مراکز پژوهشی میتوانند نقش کلیدی در این زمینه ایفا کنند. ایجاد یک نهاد تخصصی برای هماهنگی و پژوهش در حوزهی زبانهای کشور، میتواند روند کار را نظاممند سازد و از پراکندگی تلاشها جلوگیری کند.
چنین نهادی میتواند با همکاری کارشناسان هر زبان، معیارهای نوشتاری و آموزشی را تدوین کند، برنامههای تربیت معلم را طراحی نماید و کتابهای درسی متناسب با نیازهای محلی فراهم آورد. همچنان بهرهگیری از فناوریهای نوین، مانند ثبت دیجیتال متون و تولید محتوای چندرسانهای، میتواند به حفظ و گسترش زبانها کمک کند.
اما بی توجهی به زبانهای کمگویش، مهاجرت گسترده به شهرها، غلبهی رسانههای تکزبانه و کمبود منابع آموزشی، از جمله چالشهایی است که برخی زبانها را در وضعیت آسیبپذیر قرار داده است. در برخی مناطق، نسل جوان کمتر از زبان نیاکان خود استفاده میکند و این روند اگر ادامه یابد، فاصلهی میان نسلها افزایش خواهد یافت.
از سوی دیگر، گاه نگرانیهایی دربارهی کارآمدی آموزش چندزبانه مطرح میشود. برخی میپندارند که تمرکز بر زبانهای محلی ممکن است مانع پیشرفت علمی شود. اما تجربهی کشورهایی با تنوع زبانی بالا نشان میدهد که میتوان میان حفظ زبان مادری و دسترسی به دانش جهانی توازن برقرار کرد. آموزش زبانهای بینالمللی در کنار زبان مادری، نه تنها تضادی ایجاد نمیکند، بلکه ظرفیتهای ارتباطی و علمی را گسترش میدهد.
اگر سیاست های آموزشی و فرهنگی بر پایهی احترام به تنوع زبانی طراحی شود، میتوان آیندهای را تصور کرد که در آن همهی کودکان، آموزش را با زبان خانه آغاز کنند و در عین حال، به زبانهای دیگر نیز دسترسی داشته باشند. در چنین فضایی، زبانها نه ابزار رقابت، بلکه پلهای ارتباط خواهند بود.
پاسداشت زبان مادری، پاسداشت کرامت انسانی است. هر واژهای که از فرهنگ مردم برمیخیزد، بخشی از میراث معنوی آنان است. جامعهای که از این میراث نگهداری کند، ریشههایش را استوار ساخته و راه رشد و بالندگی را هموارتر خواهد یافت.
در نهایت، تنوع زبانی باید به عنوان فرصتی برای غنا و خلاقیت نگریسته شود. هنگامی که همهی صداها شنیده شوند و همهی زبانها مجال زیستن داشته باشند، جامعهای شکل میگیرد که هم درونی استوار و هم بیرونی گشوده دارد. آیندهی روشن، در گرو آن است که زبان مادری هر کودک را نه مانع، بلکه نقطهی آغاز دانایی بدانیم؛ نقطهای که از آن میتوان به جهان گستردهتر دانش و فرهنگ گام نهاد.
ما ...