مثنوی معنوی مولانا از برجسته ترین آثار عرفانی و ادبیات فارسی است که ساختار بیان آن بر اساس گفتوگو، مناظره و برخورد اندیشه ها شکل میگیرد. در این اثر، گفت و گو تنها وسیله ای برای انتقال پیام نیست، بلکه کارکردی وجودشناختی و معرفتی پیدا میکند؛ یعنی خود فرآیند مکالمه بدل به بستری برای آشکار شدن حقیقت میشود. مولانا حقیقت را در قالب حکمهای قطعی و تکصدایی بیان نمیکند، بلکه آن را در جریان تضارب آرا، درگیری ذهنها و حرکت میان دو قطب عقل و عشق، ظاهر و باطن یا دانایی و نادانی آشکار میسازد. این ویژگی باعث شده که مثنوی به نوعی "کتاب گفتوگو" تبدیل شود؛ گفتوگویی که هم میان شخصیت ها رخ میدهد و هم در لایههای درونیتر میان بخشهای مختلف وجود انسان.
در بسیاری از حکایت های مثنوی، مکالمه فضای اصلی روایت را میسازد. مولانا اغلب داستان را با طرح یک مسئله آغاز میکند؛ مسئله ای که معمولاً ریشه در تجربههای عمیق انسانی دارد، مانند پرسش از ماهیت معرفت، عدالت، عشق، مرگ یا رابطهٔ انسان با خدا. سپس شخصیت هایی وارد میدان میشوند که هر یک حامل نگاهی خاص هستند. تقابل این دیدگاهها جوهر مناظرههای مثنوی را تشکیل میدهد. برای مثال، گاه عقل در برابر عشق میایستد و گفتوگویی شکل میگیرد که نه صرفاً جدل، بلکه تلاشی برای روشن شدن یک معنای وجودی است. یا در جایی دیگر، نادان و دانا روبهرو میشوند و از زبان آن دو نقدی بر جهل و غرور صورت میگیرد. این تقابلها زمینهٔ پیدایش تنش معنایی را فراهم میسازد؛ تنشی که مولانا آن را عامدانه ایجاد میکند تا ذهن مخاطب درگیر و بیدار شود.
یکی از ویژگیهای مهم مناظرهها در مثنوی، حضور یک "صوت سوم" است. وقتی دو شخصیت بر سر معنایی اختلاف دارند و گفتگو به بنبست ظاهری میرسد، مولانا با ورود یک حکایت فرعی، مداخلهٔ شاعرانه یا بیان اندرزگونه، مسیر تازهای برای فهم میگشاید. این صوت سوم نقش داور، راهنما یا پردهبردار حقیقت را دارد؛ صدایی که نه طرف یکی از مناظرهکنندگان، بلکه در مقام ناظر بالاتری قرار میگیرد و معنای نهایی را روشن میکند. این ساختار باعث میشود که مثنوی از حالت گفتوگویی ساده به نظامی چندصدایی تبدیل شود که هر صدا نقش ویژهای در پیشبرد فهم دارد.
مولانا از تکنیک های ادبی خاصی برای زنده نگه داشتن گفتوگو بهره میگیرد. یکی از این تکنیکها، ایجاز و حذف است. او بسیاری از واکنشها، پرسشها یا توضیحات را حذف میکند و تنها شاکلهی اصلی گفتوگو را باقی میگذارد تا ذهن خواننده خود بخشهای حذفشده را بازسازی کند. این شیوه مشارکت فعال مخاطب را میطلبد و باعث میشود که گفتوگو نه فقط در سطح متن، بلکه در ذهن خواننده ادامه پیدا کند. تکنیک دیگر، پارهگویی است. مولانا گفتوگوها را به صورت مقطع و کوتاه بیان میکند؛ گویی شخصیتها در حالت هیجان، تردید یا کشمکش فکری قرار دارند و جملهها نیمهتمام از ذهنشان بیرون میریزد. این حالت باعث میشود که ریتم گفتوگو تند و زنده به نظر برسد و تنش بیشتری ایجاد کند.
یکی از مهمترین جنبههای ساختار مکالمه در مثنوی، روایت تو در توست. مولانا در میانهٔ یک مناظره ناگهان حکایتی دیگر وارد میکند و این حکایت نقش تفسیر و توضیح همان مناظرهٔ اصلی را دارد. چنین ساختاری از یکسو سطح معنایی داستان را چندلایه میکند و از سوی دیگر، گفتوگوی اصلی را به شکل غیرمستقیم توضیح میدهد. در نتیجه، مخاطب با شبکهای از مکالمهها روبهرو میشود که هر کدام مکمل دیگری است. طنز نیز بخش مهمی از مناظرههای مثنوی است. مولانا برای شکستن تعصبها، نرم کردن فضای بحث و نشان دادن ضعفهای انسان، از طنز لطیف استفاده میکند. این طنز نه برای خنداندن سطحی، بلکه برای ایجاد انعطاف ذهنی در خواننده است.
در مثنوی سه نوع عمدهٔ مناظره دیده میشود: مناظرهٔ عقل و عشق، مناظرهٔ انسان و حیوان و مناظرهٔ شاگرد و استاد. مناظرهٔ عقل و عشق، قلب اندیشهٔ عرفانی مولاناست؛ او عقل جزئی را که محاسبهگر و محدود است، در برابر عشق الهی قرار میدهد که سرشار از شهود و بیکرانگی است. در مناظرهٔ انسان و حیوان، مولانا از زبان حیوانات حقایقی عمیق بیان میکند و این روش او را به سنت قصهگویی شرقی پیوند میدهد. مناظرهٔ شاگرد و استاد نیز ساختار آموزشی مثنوی را نشان میدهد؛ شاگرد میپرسد، شک میکند، مقاومت میکند و استاد با صبر یا گاه با تندی پاسخ میدهد. این شکل مناظره جدلی نیست، بلکه تربیت است.
کارکرد مناظره در مثنوی چندبعدی است. از یک سو، وسیلهٔ آموزش عرفانی است؛ حقیقت از دل برخورد اندیشهها آشکار میشود، نه از طریق فرمان. از سوی دیگر، کارکرد روانشناختی دارد؛ شخصیتهای مناظره در جریان گفتوگو دچار تحول میشوند و در واقع، گفتوگو نوعی فرآیند شفابخشی است. از نظر اجتماعی هم مناظرههای مثنوی جنبهٔ انتقادی دارند؛ مولانا بسیاری از رفتارهای نادرست، ریاکاریها، نابرابریها یا حماقتهای اجتماعی را در قالب گفتوگوهای ظاهراً ساده بیان میکند. مهمتر از همه، مناظره در مثنوی مخاطب را درگیر میکند و خواننده در موقعیت داور قرار میگیرد. او نه تنها ناظر گفت و گوست، بلکه شریک آن است و همین ویژگی، مثنوی را به متنی زنده و پویا بدل کرده که با هر خوانش، گفتوگویی تازه آغاز میکند.
بهطور کلی، ساختار مکالمه و مناظره در مثنوی معنوی یکی از ارکان بنیادین سبک مولاناست. او گفتوگو را راهی برای کشف حقیقت میداند و از طریق برخورد صداها و روایت های تو در تو، متن را به فضایی چندلایه تبدیل میکند. این ساختار، مثنوی را نه تنها اثری عرفانی، بلکه نمونهای برجسته از ادبیات دیالوگی میسازد؛ ادبیاتی که بر حرکت، تضاد، تنش و گشودگی تکیه دارد و همین ویژگی است که سبب شده مثنوی پس از قرنها همچنان با خواننده رابطهای زنده و گفتوگومحور برقرار کند.
ما ...