من به عنوان یک زن، همیشه این سوال را با خودم داشتهام: چرا یادگیری برای من و خواهرانم این قدر پرچالش است؟ وقتی از خانه شروع میشود، جایی که همه چیز باید منطقی به نظر برسد، تازه میفهمی که نابرابری ریشه در همان چهار دیواری دارد.
خانوادهای که پسرش باید ماستری و دکتری بگیرد، دخترش را به مکتب میفرستد فقط تا یک مقداری درس بخواند که آدم باشد. تا صنف شش بخواند، همه راضی اند. تا دوازده بخواند، باز هم کفایت میکند. اگر لیسانس شد، خیلی خوب است، ولی یادشان میآید که بالاخره «بس که درس خوانده، حالا شوهر کند». گویا هر مدرکی که دختر میگیرد، یک روز باید در خانه گم شود.
خانه همان جا که باید امن ترین جای دنیا باشد، گاهی اولین جایی است که محدودیت را به دختران تحمیل میکند. دختر که بخواهد بیشتر یاد بگیرد، یک نگاه مادر، یک اخم پدر، یا یک حرف برادر کافی است تا مسیرش تغییر کند. میگویند: «چه فایده؟ آخرش که ازدواج میکند و کار خانه دارد». این جمله مثل سنگی است که روی شانه های کوچک دختر میگذارد و هر روز سنگین تر میشود.
بعد که از خانه بیرون میآید، جامعه آغاز میشود. همسایه ها، دوستان، و حتی معلمان گاهی ناخودآگاه محدودیتها را تکرار میکنند. «اوه، دختر فلانی میخواهد تنها برود و درس بخواند؟ مگر شوهر اجازه میدهد؟» یا «حیف خواندنش، بالاخره شوهرش کار دارد و خانه، نه دانشگاه». جامعه با حرفهایش مثل حصاری دور دختر میکشد. او حق ندارد همانند پسر همسالش از فرصتها استفاده کند.
در محل کار هم، نابرابری آشکار است، حتی اگر دختر تحصیلات خوبی داشته باشد. جایگاه ها برای مردان است، تصمیم گیری ها برای مردان است و دستمزدها گاهی برای زنان نصف یا کمتر است. تحصیل و توانایی های دختر، گاهی به چشم نمیآید؛ بلکه فقط به میزان «خانهداری» یا «توان شوهر شدن» سنجیده میشود.
این محدودیت ها فقط یک کشور یا یک خانواده نیست؛ این نگاه در سطح جهان هم دیده میشود. دخترانی که مهاجرت میکنند یا بورس میگیرند، هنوز با نگاههایی مواجه میشوند که میگویند: «آیا واقعاً نیاز دارد؟ بالاخره ازدواج خواهد کرد». جهان هم گاهی مردسالار است، حتی اگر قوانین و سیاست هایش حمایتکننده باشد.
وقتی این محدودیتها را جمع میکنیم، میبینیم که دختر از خانه شروع میکند، به جامعه میرود و حتی در سطح جهانی محدود میماند. هر مرحله، یک گام عقب، یک گام از دست رفته است. دختر باید مدام اثبات کند که شایستهی یادگیری است، نه فقط شایستهی نقش سنتی.
با این حال، زنان مقاومت میکنند. دخترانی هستند که به صنف درس مخفیانه میروند، که شب ها کتاب میخوانند، که با مبایل یا لپتاپ، جهان را دنبال میکنند. همین مقاومت های کوچک است که مسیر آموزش را ادامه میدهد.
در نهایت، مسئله فقط مکتب یا دانشگاه نیست. مسئله حق تصمیم گیری دختر برای خودش است. مسئله این است که جامعه و خانواده بفهمند آموزش، ارزشش در توانمند سازی انسان است، نه در نقش سنتی که برای دختر طراحی شده.
هر گامی که زن برای یادگیری برمیدارد، فقط زندگی خودش را تغییر نمیدهد، جامعه را هم تغییر میدهد. از آشپزخانه تا صنف درس، از دفتر کار تا جهان، یادگیری زن باعث رشد کل جامعه میشود. این یک حقیقت جهانی است، نه یک آرزو.
پس وقتی از آموزش زنان صحبت میکنیم، باید نگاه کنیم از خانه شروع کنیم، تا جامعه و جهان. محدودیت ها را ببینیم، اما مقاومت ها را هم ببینیم. هر دختر که اجازه مییابد درس بخواند، پنجرهای به آیندهی روشن باز میکند.
ما ...