گزارش برنامه "دین و توسعه در افغانستان"

شنبه 2 اسفند 1404
25 بازدید
					گزارش برنامه "دین و توسعه در افغانستان"

نویسنده : نصرالله اکبری

        										در تاریخ ۲۸ دلو/بهمن، برابر با ۱۷ فبروری، باشگاه گفتمانی «روزنه‌ی معرفت» از زیرمجموعه‌های نهاد اجتماعی و فرهنگی خانه مولانا، ویژه‌برنامه‌ای را با عنوان «دین و توسعه در افغانستان» برگزار کرد.
مهمان ویژه  برنامه، دکتر عبدالخالق قاسمی، اقتصاددان و نویسنده، بودند. گردانندگی برنامه را نصرت‌الله اکبری و خانم پاکیزه کریمیان بر عهده داشتند. در آغاز نشست، پرسش محوری برنامه از سوی نصرت‌الله اکبری چنین مطرح شد: نسبت میان دین و توسعه در افغانستان چیست؟ در شرایط کنونی افغانستان، آیا فرهنگ دینی موجود ظرفیت تولید توسعه اقتصادی و اجتماعی را دارد، یا پیش از هر چیز نیازمند بازاندیشی و اصلاح در فهم و کارکردهای اجتماعی خود است؟
دکتر قاسمی در پاسخ بیان کردند که مباحث خود را در سه محور به‌صورت خلاصه و گذرا ارائه می‌کنند:
۱. مفهوم‌شناسی دین و توسعه؛
۲. کارکردهای دین در ساحت فردی و اجتماعی و رابطه آن با توسعه؛
۳. ماهیت دین و تجربه حاکمیت دینی در افغانستان.
الف) مفهوم‌شناسی دین و توسعه 
دین در یک تعریف کلی، برنامه کامل زندگی است که ناظر بر تمامی ابعاد حیات انسان بوده و از سوی خداوند از طریق وحی بر پیامبر نازل و تشریع شده است. این تعریف بر جامعیت دین تأکید دارد؛ به این معنا که دین صرفاً مجموعه‌ای از آیین‌های عبادی یا مناسک فردی نیست، بلکه نظامی معنایی و هنجاری است که حوزه‌های اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و اجتماعی زندگی انسان را در بر می‌گیرد. در این تلقی، دین چارچوبی برای تفسیر جهان، تعریف جایگاه انسان در هستی و تنظیم مناسبات او با خدا، خود، دیگران و طبیعت فراهم می‌آورد و می‌کوشد میان ساحت‌های مادی و معنوی زندگی نوعی هماهنگی و انسجام ایجاد کند.
توسعه عبارت است از تغییرات بنیادین در سیستم‌ها و نهادهای اجتماعی از طریق گسترش و فرآیند دانش که در نتیجه آن، بهبود و پیشرفت در تمام ساحت‌های مادی، معنوی و اخلاقی زندگی انسان تحقق می‌یابد. توسعه صرفاً رشد اقتصادی یا افزایش شاخص‌های کمی تولید نیست، بلکه فرآیندی چندبعدی است که تحول در ساختارهای آموزشی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. در این معنا، توسعه با ارتقای سرمایه انسانی، تقویت نهادهای کارآمد، افزایش مشارکت اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی پیوند دارد و مستلزم تحول در نگرش‌ها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری جامعه است.
به باور ایشان، دین و توسعه دارای هدف واحد هستند؛ هر دو در پی رساندن زندگی انسان به سطحی بالاتر از رشد، تکامل و رستگاری دنیوی و اخروی‌اند. تحقق هر سطح از توسعه مستلزم ایجاد زیرساخت‌های فیزیکی، به‌ویژه زیرساخت‌های انسانی و اجتماعی است. زیرساخت انسانی شامل آموزش، مهارت، سلامت و سرمایه اخلاقی افراد است و زیرساخت اجتماعی به اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و کارآمدی نهادها اشاره دارد. دین می‌تواند در تقویت و استحکام این زیرساخت‌ها نقش‌آفرین باشد، یا برعکس، در فرسایش و تخریب آن‌ها تأثیر بگذارد. از همین منظر، رابطه دین و توسعه قابل تأمل و بررسی است و نیازمند تحلیل دقیق شرایط تاریخی و اجتماعی هر جامعه می‌باشد.
برای درک بهتر این نقش‌آفرینی، باید به کارکردهای دین در ساحت‌های فردی و اجتماعی توجه کرد. هرچند این کارکردها برای تمامی ادیان مطرح شده‌اند، اما کیفیت و میزان آن‌ها وابسته به قرائت متولیان و سیاست‌گذاران دینی، نوع تلقی و خوانش ما از دین و شیوه جامعه‌پذیری دینی است. نحوه آموزش دین، نهادهای ترویج‌کننده آن و پیوند آن با ساختار قدرت، همگی در شکل‌گیری کارکردهای مثبت یا منفی دین اثرگذارند.
حداقل دو نوع قرائت از دین وجود دارد:
نخست، قرائت تمامیت‌خواهانه و ایدئولوژیک که با سنت‌های قبیله‌ای و قومی درهم‌آمیخته و متأثر از بافت اجتماعی است و دین را به مثابه ابزار تنظیم یکسان‌سازی فکری و رفتاری جامعه به کار می‌گیرد.
دوم، قرائت اخلاقی و انسانی از دین که با توجه به گسترش علوم، معرفت و الزامات جهان معاصر شکل می‌گیرد و بر کرامت انسان، عقلانیت، گفت‌وگو و سازگاری با تحولات زمانه تأکید دارد.
ب) کارکردهای دین
کارکردهای مثبت دین در ساحت فردی
۱. دین هویت‌بخش است و با اعطای معنا، جهت، غایت و مسئولیت اخلاقی به زندگی، مرز انسان با دیگر پدیده‌های هستی را مشخص می‌سازد.
۲. دین موجب درمان و التیام دردهای روانی، رنج‌ها، اضطراب‌ها و بحران‌های فردی می‌شود.
۳. مرجع نهایی داوری در حمایت از حقوق انسان در شرایط تضییع آن است.
۴. پناهگاه عاطفی انسان به شمار می‌آید.
۵. آیین‌های دینی بستر مبادلات عاطفی و شادی‌بخش‌اند.
۶. منبع بازتولید اخلاق، امید، انگیزش و پالایش روح و روان انسان است و در نظم‌پذیری و جامعه‌پذیری نقش دارد.

کارکردهای دین در ساحت اجتماعی
۱. عامل همبستگی اجتماعی بر مبنای هویت و اخوت دینی است.
۲. زمینه‌ساز همکاری و همیاری اجتماعی است.
۳. انگیزش‌های معنوی برای خدمات عمومی ایجاد می‌کند.
۴. منبع بازتولید سرمایه اخلاقی همچون عدالت، صداقت، مسئولیت‌پذیری و وفاداری است.
۵. نهادهای دینی مانند مساجد و آیین‌های مذهبی در بازتولید سرمایه اجتماعی نقش دارند.
۶. عامل انتظام اجتماعی و حفظ امنیت است.
۷. به زندگی معنا می‌بخشد.
در پرتو این کارکردهای مثبت، سلامت روانی و اجتماعی تقویت شده، امنیت پایدار شکل می‌گیرد، هزینه‌های تعارض و جرم کاهش می‌یابد و زمینه توسعه در ابعاد مختلف فراهم می‌شود.
کارکردهای منفی دین در ساحت فردی
۱. می‌تواند موجب ارعاب و تزریق هراس بنیادین از فرجام زندگی شود.
۲. مفهوم گناه دینی ممکن است چرخه خشونت و انتقام را بازتولید کند.
۳. نگرش منفی به دنیا و تحقیر انسان می‌تواند زمینه‌ساز آسیب‌های روانی شود.
۴. شرطی‌سازی ذهن و دوگانه‌سازی مطلق خیر و شر را تقویت می‌کند.
۵. سرکوب انگیزش‌ها و استعدادهای انسانی را در پی دارد.
۶. فرسایش اراده و عاملیت انسان را سبب می‌شود.
۷. زمینه‌ساز خرافات و تخدیر روانی است.
۸. موجب ازخودبیگانگی و انفعال فرد می‌شود.
کارکردهای منفی دین در ساحت اجتماعی

۱. تشدید شکاف‌های هویتی بر اساس درجه ایمان.
۲. ایجاد تفرقه و نفاق مذهبی و فکری.
۳. بازتولید نابرابری‌های مذهبی و جنسیتی.
۴. شکل‌گیری رانت دینی و توزیع نابرابر منابع قدرت و ثروت.
۵. سرکوب آزادی‌های مدنی و حقوق شهروندی.
۶. محرومیت از تعاملات جهانی و دستاوردهای علمی.
۷. استثمار عاطفی و همه‌جانبه انسان.
این کارکردهای منفی موجب فرسایش سرمایه اجتماعی، تشدید چرخه خشونت، فرار سرمایه‌ها و تضعیف خلاقیت و نوآوری می‌شود و منابع پایدار جامعه را از میان می‌برد.
به باور دکتر قاسمی، این کارکردها ذات دین نیستند، بلکه وابسته به نوع قرائت و سیاست‌گذاری دینی‌اند. در قرائت تمامیت‌خواهانه، کارکردهای منفی افزایش می‌یابد؛ اما در قرائت انسانی و اخلاق‌بنیان، کارکردهای مثبت تقویت می‌شود. از این‌رو، قرائت استبدادی از دین نمی‌تواند با توسعه رابطه‌ای هم‌افزا داشته باشد.
ج) ماهیت دین در افغانستان و تجربه حاکمیت دینی
در افغانستان، تجربه حاکمیت دینی نشان داده است که دین در پیوند با سیاست و قدرت، و در تعامل با فرهنگ و سنت‌های قبیله‌ای، بیشتر در قالب قرائتی استبدادی و ایدئولوژیک ظاهر شده است. این پیوند سبب شده دین در خدمت قدرت سیاسی قرار گیرد و در ذهنیت اجتماعی نیز به همان شیوه نهادینه شود. در نتیجه، منازعات اجتماعی تداوم یافته و چرخه خشونت و عقب‌ماندگی بازتولید شده است.
در چنین وضعیتی، دین نه به‌عنوان منبعی برای اخلاق عمومی و همبستگی ملی، بلکه به‌مثابه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به ساختارهای قدرت و حذف رقیبان سیاسی به کار گرفته شده است. آمیختگی دین با رقابت‌های قدرت، زمینه سوءاستفاده از باورهای مذهبی را فراهم کرده و موجب تعمیق شکاف‌های اجتماعی و هویتی شده است. این روند، اعتماد عمومی را تضعیف کرده و فرصت شکل‌گیری نهادهای مدرن و کارآمد را با چالش جدی مواجه ساخته است
د) راهکارهای تعدیل وضعیت
۱. تفکیک نهاد دین از قدرت سیاسی؛
۲. بازخوانی معرفت دینی و ارائه قرائت انسانی از دین؛
۳. پذیرش تکثر اجتماعی، مذهبی و فرهنگی افغانستان؛
۴. رعایت حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی؛
۵. تقویت گفتمان دینی و گفت‌وگوهای سازنده میان نخبگان؛
۶. اصلاح نظام آموزشی و همسویی با ارزش‌های اخلاقی جهانی.
نتیجه‌گیری
نشست «دین و توسعه در افغانستان» با تمرکز بر تبیین نسبت میان این دو مقوله، نشان داد که دین می‌تواند هم زمینه‌ساز توسعه و هم مانع آن باشد. آنچه تعیین‌کننده است، نوع قرائت، سیاست‌گذاری و شیوه جامعه‌پذیری دینی است. تجربه افغانستان بیانگر آن است که پیوند استبدادی دین و قدرت سیاسی، کارکردهای منفی دین را تقویت کرده و روند توسعه را با چالش مواجه ساخته است. از این‌رو، بازاندیشی در فهم دینی، پذیرش تکثر اجتماعی و تفکیک نهاد دین از سیاست، از الزامات اساسی برای شکل‌گیری رابطه‌ای سازنده میان دین و توسعه در افغانستان به شمار میرود.
										    

مقاله ها

شبکه اجتماعی

نشانی کوتاه : www.khanemawlana.org

مطالب مشابه