اگه بخواهیم تاریخ را با یک نگاه فمینیستی بررسی کنیم، یک نکتهٔ بسیار واضح به چشم میآید: زن ها در روایت های رسمی تاریخ بسیار کم دیده شدند یا اصلاً حضور ندارند. این غیبت یا سکوت تاریخی زنان یک مسئلهٔ پیچیده است و ریشههای عمیقی دارد؛ ریشه هایی که هم به ساختار های مردسالارانهٔ جامعه مربوط میشود و هم به روشهای نگارش تاریخ و انتخاب منابع. وقتی زن ها در تاریخ ناپدید میشوند، نه فقط تجربه ها و دستاورد های آنها به فراموشی سپرده میشود، بلکه تصویری از تاریخ ساخته میشود که فقط شامل مرد ها و فعالیت ها و قدرت های مردانه است. این مسئله درک ما از جامعه و فرهنگ را هم محدود میکند و نشان میدهد که چرا تحلیل فمینیستی تاریخ هنوز هم اهمیت دارد.
یکی از دلایل اصلی سکوت زنان در تاریخ، ساختار مردسالارانهٔ جامعه ها است. در طول تاریخ، قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عمدتاً در دست مرد ها بوده و تصمیم گیری های کلان، مالکیت زمین، شغل های رسمی و موقعیت های تاثیرگذار اغلب برای مرد ها محفوظ بوده است. این باعث میشود که زن ها فعالیت های اجتماعی و فرهنگی شان کمتر ثبت شود و آثارشان به ندرت وارد مدارک رسمی تاریخ شود. حتی وقتی زنها نقش مهمی در خانواده، اقتصاد یا مقاومت فرهنگی داشتند، این فعالیتها غالباً "وظایف طبیعی زنانه" در نظر گرفته میشود و ارزش تاریخی مستقلی برایشان داده نمیشود. به این ترتیب، روایت رسمی تاریخ غالباً تمرکزش روی مردان بوده و زنها به شکل حاشیهای یا گاهی حتی نادیده گرفته شدند.
یکی دیگر از دلایل، روش ها و منابع نگارش تاریخی است. تاریخ رسمی معمولاً بر اساس منابع مکتوب، اسناد دولتی، حکمیه ها و روایات مردان نوشته شده. این منابع به خودی خود محدودیت جنسیتی دارند؛ چون زن ها کمتر امکان دسترسی به منابع رسمی، تحصیل، موقعیت های اداری یا مشارکت در فعالیت های عمومی داشتند. بنابراین وقتی مورخ ها از این منابع برای نوشتند تاریخ استفاده میکنند، طبیعتاً تجربهها و دستاوردهای زنان نادیده گرفته میشود. حتی اگر زنان در جنبشها، اقتصاد محلی یا فرهنگ و هنر فعالیت داشتند، چون اسناد رسمی ندارند یا کمتر ثبت شدند، حضورشان در تاریخ رسمی پررنگ نیست.
یک نکتهٔ مهم دیگر، تفسیر مردسالارانهٔ رخداد ها و رفتار های زنان است. زنها در تاریخ اغلب به شکل نمادین یا در نقش های محدود نشان داده شدند؛ مثل مادران صبور، همسران وفادار یا زنان قربانی. این نوع تصویرسازی باعث میشود حضور واقعی زنان، با پیچیدگی ها و تصمیم گیری ها و تاثیرات شان، حذف شود. در واقع، زنها در تاریخ غالباً به شخصیت های منفعل تبدیل شدند، حتی وقتی در واقع فعال بودند. این فیلتر مردسالارانه باعث شده که تاریخ تصویری ناتمام و ناقص از جامعه ارائه بدهند.
از سوی دیگر، زبان و روایت تاریخ خودش میتواند سکوت زنان را تقویت کند. اصطلاحات، اسامی و روایت های رسمی معمولاً به مردان اختصاص دارد؛ اسم پادشاهان، فرماندهان، سیاستمداران و دانشمندان ثبت میشود، اما نام زنان کمتر ذکر میشود، مگر اینکه مرتبط با موقعیت های مردانه باشد. حتی در منابعی که زنان حضور داشتند، فعالیت هایشان با واژگانی چون "وظیفه" یا "وظایف خانوادگی" محدود شده، نه با عنوان مشارکت و دستاورد. این نوع زبان باعث میشود حضور زنان کم اهمیت و کمرنگ به نظر برسد و تجربههای آنها دیده نشود.
فراموشی و حاشیهای شدن زنان در تاریخ علاوه بر منابع و زبان، به هنجار های اجتماعی هم مرتبط است. جوامع مردسالار، ارزش های مردانه را به عنوان معیار موفقیت و قدرت تعریف میکنند. فعالیت هایی که مردها انجام میدهند، قابل ثبت و اعتبار سنجی است، اما فعالیت های زنانه، حتی اگر حیاتی باشد، اغلب دیده نمیشود یا کم اهمیت جلوه داده میشود. برای مثال، مدیریت خانواده، آموزش کودکان، اقتصاد خرد یا نقش فرهنگی زنان در جامعه، فعالیتهایی هستند که تاثیرات شان پایدار و مهم است، اما کمتر به عنوان "تاریخ" ثبت میشوند. این یعنی خود هنجار های اجتماعی، تعیین میکنند که چه چیزی "تاریخی" محسوب میشود و چه چیزی نه.
نکتهٔ دیگر این است که زنان هم گاهی سکوت خودشان را نپذیرفتند. در جامعه هایی که محدودیت و سرکوب جنسیتی شدید بوده، زنها یاد گرفتند که فعالیت هایشان باید پنهان باشد یا قابل تعریف به عنوان دستاورد عمومی نباشد. این پذیرش سکوت، هم استراتژیای برای بقا بوده و هم باعث شده که نسلهای بعد کمتر با حضور فعال زنان آشنا شوند. بنابر این سکوت تاریخی زنان نه فقط محصول حذف از سوی مردسالاری، بلکه بخشی از سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی هم است.
با این حال، در سالهای اخیر پژوهشهای فمینیستی و تاریخ اجتماعی تلاش کردند این سکوت را بشکنند و زنان را به متن تاریخ بازگردانند. پژوهشگران با استفاده از منابع شفاهی، خاطرات شخصی، متون ادبی و اسناد محلی، حضور زنان را در عرصه های مختلف ثبت و تحلیل کردند. این نگاه فمینیستی نشان میدهد که زنان همیشه فعال بوده اند ن، تصمیم میگرفتند، مقاومت میکردند و اثر میذاشتند، حتی اگر روایت رسمی آنها ها را نادیده گرفته باشد. این تلاش ها به ما کمک میکند تاریخ را به شکل واقعیتر و جامعتری ببینیم و جایگاه زنها در شکلگیری جامعه را درک کنیم.
در نهایت، سکوت تاریخی زنان ترکیبی از محدودیت های مردسالارانه، منابع رسمی ناقص، زبان و روایت تبعیض آمیز، هنجار های اجتماعی و پذیرش سکوت توسط زنان است. این سکوت نه فقط تاریخ گذشته را تحت تاثیر قرار داده، بلکه بر نگاه ما به حال و آینده هم اثر گذاشته است. شناخت این سکوت و نقدش، نخستین گام برای بازگرداندن زنان به متن تاریخ و ایجاد تصویری کاملتر از جامعه و فرهنگ است. وقتی تاریخ زنان بازخوانی میشود، نه فقط عدالت تاریخی برقرار میشود، بلکه جامعه هم فرصت مییابد به شکل برابرتر و متوازنتر تجربههای انسانی را درک کند.
به طور خلاصه، غیاب زنان در روایتهای رسمی تاریخ محصول مجموعهای از عوامل ساختاری، فرهنگی، زبانی و اجتماعی است که به شکل ظریف و نرم اعمال میشوند. بررسی این سکوت و تحلیل ریشههایش، اهمیت زیادی دارد؛ چون به ما کمک میکند بفهمیم تاریخ واقعاً شامل چه کسانی بوده و چه کسانی نادیده گرفته شدند. همین بازخوانی تاریخی، قدم مهمی است برای فهم بهتر نقش زنان و مقابله با تبعیض های جنسیتی که حتی امروز هم در زندگی خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی دیده میشوند.
ما ...