هر جامعهای که به آموزش و پرورش اهمیت میدهد، در حقیقت برای آینده خود سرمایهگذاری میکند. هیچ کشوری بدون معلمان آگاه، دلسوز و مسئول نمیتواند به پیشرفت علمی، فرهنگی و اجتماعی دست یابد. پزشکان، مهندسان، نویسندگان، قاضیان، استادان دانشگاه، روزنامهنگاران و حتی مدیران و کارآفرینان، همگی روزی در صنف های درسی نشستهاند که معلمی با صبر و دلسوزی به آنان خواندن، نوشتن، اندیشیدن و زندگی کردن را آموخته است. از همین رو، جایگاه معلم تنها یک شغل نیست، بلکه رسالتی انسانی و فرهنگی است. اما پرسشی که ذهن بسیاری را به خود مشغول میکند این است که پس از پایان سالهای خدمت، آیا این قشر ارزشمند همچنان از احترام، امنیت و آرامش برخوردار است؟
در افغانستان، هزاران آموزگار سال های جوانی خود را در مکتب ها و مراکز آموزشی سپری کردهاند. بسیاری از آنان در شرایطی تدریس کردهاند که امکانات آموزشی اندک بوده، صنف ها پرجمعیت بوده، صنف وجود نداشته و روی خاک و زیر آفتاب سوزان بودند و مشکلات اقتصادی و اجتماعی فراوانی وجود داشته است. با وجود این دشواریها، آنان وظیفه خود را ترک نکردند و تلاش کردند چراغ دانش را روشن نگه دارند. امروز بسیاری از این معلمان متقاعد یا بازنشسته شدهاند و انتظار طبیعی آنان این است که دوران بازنشستگی را با آرامش، احترام و امنیت سپری کنند؛ اما واقعیت زندگی شماری از آنان با این انتظار فاصله زیادی دارد.
متقاعد شدن نباید به معنای فراموش شدن باشد. متقاعد شدن تنها پایان یک دوره کاری است، نه پایان ارزش و جایگاه یک انسان. معلمی که بیش از سی سال در صنف درس خدمت کرده است، هنوز سرمایهای ارزشمند برای جامعه محسوب میشود. تجربه، دانش، اخلاق و خاطرات او بخشی از سرمایه فرهنگی کشور است. با این حال، گاهی دیده میشود که پس از پایان خدمت، بسیاری از فرهنگیان احساس میکنند دیگر کسی صدای آنان را نمیشنود و مشکلاتشان کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
یکی از مهم ترین دغدغههای فرهنگیان متقاعد، مسئله معیشت است. با افزایش هزینه های زندگی، قیمت مواد غذایی، کرایه خانه، رفتوآمد و سایر نیازهای روزمره، زندگی برای بسیاری از خانوادهها دشوار شده است. این دشواری برای افرادی که درآمد ثابتی دارند یا دیگر توان فعالیت اقتصادی گسترده را ندارند، بیشتر احساس میشود. بسیاری از معلمان متقاعد سالها برای تربیت نسل آینده تلاش کردهاند، اما اکنون خود با نگرانی های اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. دغدغه پرداخت هزینه درمان، تهیه دارو، پرداخت کرایه خانه، کمک به فرزندان یا تأمین نیازهای ابتدایی زندگی، آرامش دوران بازنشستگی را از آنان گرفته است.
اما مسئله فرهنگیان متقاعد تنها به مشکلات اقتصادی محدود نمیشود. آنچه گاهی بیش از مشکلات مالی آنان را رنج میدهد، احساس فراموش شدن و کاهش جایگاه اجتماعی است. معلمی که سالها مورد احترام شاگردان، همکاران و خانوادهها بوده است، انتظار دارد پس از بازنشستگی نیز همچنان مورد تکریم قرار گیرد. احترام به معلم نباید تنها به دوران تدریس او محدود شود، بلکه باید در تمام مراحل زندگی ادامه داشته باشد.
فرهنگیان متقاعد یا بازنشسته امروز حامل خاطرات و تجربههای چندین نسل هستند. آنان تغییرات نظام آموزشی، روشهای تدریس، شرایط اجتماعی و تحولات فرهنگی را از نزدیک دیدهاند. این تجربهها میتواند برای نسل جوان معلمان بسیار ارزشمند باشد. اگر زمینه مشارکت آنان در فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و پژوهشی فراهم شود، جامعه میتواند همچنان از دانش و تجربه آنان بهرهمند گردد. بازنشستگی به معنای پایان توانایی نیست، بلکه میتواند آغاز مرحلهای تازه از خدمت فرهنگی باشد.
در بسیاری از کشورهای جهان، برای معلمان متقاعد برنامههای مختلفی در نظر گرفته میشود. از آنان در دورههای آموزشی، نشستهای علمی، برنامههای فرهنگی و فعالیتهای مشورتی استفاده میشود تا ارتباطشان با جامعه حفظ شود. این کار علاوه بر انتقال تجربه، باعث میشود بازنشستگان احساس کنند که همچنان عضوی ارزشمند از جامعه هستند. در افغانستان نیز میتوان با برنامهریزی مناسب از دانش و تجربه فرهنگیان بازنشسته در آموزش معلمان جوان، تألیف کتاب، برگزاری کارگاههای آموزشی و فعالیتهای فرهنگی استفاده کرد.
یکی دیگر از نیازهای فرهنگیان بازنشسته، توجه بیشتر به سلامت جسمی و روانی آنان است. افزایش سن معمولاً با بیماریهای مختلف همراه میشود و هزینههای درمان نیز بخش مهمی از درآمد خانواده را به خود اختصاص میدهد. بسیاری از معلمان سالهای طولانی در صنف های پرجمعیت، قریه های دورافتاده یا شرایط دشوار خدمت کردهاند و اکنون بیش از گذشته به خدمات درمانی مناسب نیاز دارند. که فراهم کردن دسترسی بهتر به خدمات صحی تنها یک حمایت اجتماعی نیست، بلکه نوعی قدردانی از سالها خدمت آنان محسوب میشود.
فرهنگیان بازنشسته همچنان به حمایت عاطفی و اجتماعی نیاز دارند. انسان زمانی که از محیط کار فاصله میگیرد، ممکن است احساس تنهایی یا بیهویتی کند. اگر ارتباط او با همکاران، شاگردان و نهادهای آموزشی حفظ شود، این احساس کاهش مییابد. برگزاری نشستهای فرهنگی، مراسم تقدیر، انجمنهای معلمان بازنشسته و برنامههای آموزشی مشترک میتواند این ارتباط را تقویت کند و از انزوای اجتماعی آنان جلوگیری نماید.
جامعه نیز در قبال معلمان بازنشسته مسئولیت دارد. احترام به آنان تنها وظیفه نهاد های آموزشی نیست، بلکه هر شهروندی که روزی شاگرد یک معلم بوده است، سهمی در حفظ منزلت آنان دارد. گاهی یک دیدار، یک تماس تلفنی، یک پیام تشکر یا حتی یادآوری خاطرات دوران مکتب، میتواند برای یک معلم بازنشسته ارزشمندتر از بسیاری از هدایا باشد. معلمان بیش از هر چیز از این خوشحال میشوند که ببینند شاگردانشان انسانهای مفید، مسئول و موفقی شدهاند.
از سوی دیگر، رسانهها نیز میتوانند نقش مهمی در معرفی خدمات فرهنگیان بازنشسته داشته باشند. پرداختن به زندگی، تلاشها و خاطرات این افراد، سبب میشود نسل جوان با نقش واقعی معلمان در توسعه جامعه آشنا شود. متأسفانه در بسیاری از موارد، تنها در روز معلم از این قشر یاد میشود، در حالی که قدردانی از آنان باید به یک فرهنگ دائمی تبدیل شود.
نباید فراموش کرد که کیفیت آموزش آینده، تا حد زیادی به نحوه برخورد جامعه با معلمان امروز بستگی دارد. اگر جوانان ببینند که معلمان پس از سالها خدمت، با احترام، آرامش و امنیت زندگی میکنند، انگیزه بیشتری برای انتخاب حرفه معلمی خواهند داشت. اما اگر احساس کنند این حرفه در پایان راه با مشکلات فراوان همراه است، ممکن است افراد مستعد کمتر به سوی آن جذب شوند. بنابراین، توجه به فرهنگیان بازنشسته تنها حمایت از یک نسل نیست، بلکه سرمایهگذاری برای آینده نظام آموزشی نیز به شمار میرود.
در افغانستان، با وجود همه دشواریها، معلمان همواره یکی از ستونهای اصلی جامعه بودهاند. آنان در دورافتادهترین قریه ها، در شرایط سخت و با امکانات محدود، چراغ آموزش را روشن نگه داشتهاند. بسیاری از شخصیت های علمی، فرهنگی و اجتماعی کشور، موفقیت خود را مدیون آموزگارانی میدانند که با صبر و دلسوزی آنان را تربیت کردهاند. امروز شایسته است همان جامعهای که از دانش این معلمان بهره برده است، در دوران بازنشستگی نیز آنان را تنها نگذارد.
قدردانی از فرهنگیان متقاعد یا بازنشسته تنها با سخنرانی یا شعار تحقق پیدا نمیکند، بلکه نیازمند نگاه انسانی و فرهنگی است. احترام به شخصیت آنان، فراهم کردن شرایط مناسب برای زندگی آبرومندانه، استفاده از تجربههای ارزشمندشان و حفظ ارتباط آنان با جامعه آموزشی، از جمله اقداماتی است که میتواند جایگاه واقعی این قشر را حفظ کند.
در پایان باید گفت که صدای فرهنگیان متقاعد، صدای نسلی است که سالهای عمر خود را صرف ساختن آینده دیگران کرده است. آنان ثروتهای فرهنگی افغانستان هستند و تجربه، دانش و اخلاقشان سرمایهای است که نباید نادیده گرفته شود. جامعهای که معلمان خود را فراموش کند، بخشی از حافظه فرهنگی و هویت خود را از دست خواهد داد. امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که با احترام، قدردانی و توجه، صدای خاموش این فرهنگیان را بشنویم؛ زیرا آنان نه خواهان امتیاز ویژه، بلکه خواهان حفظ کرامت انسانی، آرامش، احترام و زندگی شایستهای هستند که سالها با خدمت صادقانه خود برای آن تلاش کردهاند. احترام به این معلمان، احترام به علم، فرهنگ و آینده افغانستان است و این مسئولیتی است که بر دوش همه ما قرار دارد.
میر علم محمدی
ما ...