در آمد
افغانستان کشوری است که سطح مطالعه و کتابخوانی در آن کمرنگ و چه بسا رو به افول است؛ بر اساس دادههای منتشر شده از سوی (پایگاه بررسی جمعیت جهان) افغانستان در میان کشورهای جهان کمترین میزان مطالعه را دارد. چنانچه، افغانستانیها، به طور متوسط در سال ۲.۵۶ کتاب میخوانند و ۵۸ ساعت مطالعه میکنند. و اما در این میان میزان کمعلاقگی کتابخوانی به ویژه در بین زنان بیشتر است. در حالیکه کتابخوانی یکی از راههای توسعه و رشد افراد یک جامعه است و زنان به مثابهی قشر مهم و تأثیرگذار جامعه، زندگی میکنند، بسته به دلایل مختلف از رشد فردی و رشد اجتماعی به دلیل عدم کتابخوانی در جامعه باز مانده اند و بنابرآن، این به نوبهی خود باعث کمرنگ شدن و کم و کاستی نقش آنها در خانواده و فضای عمومی شده است. مطالعه و کتاب خوانی امریست اکتسابی و ربطی به جنسیت و ذات انسان ندارد، بلکه پژوهشهای صورت گرفته نشان میدهند که مطالعه و کتابخوانی برخلاف تصور عموم مردم، بصورت متوسط در کشورهای مختلف بین زنان نسبت به مردان بیشتر مروج است. این موضوع نشان میدهد که میزان مطالعه بیش از اینکه ربطی به جنسیت داشته باشد، مرتبط به چارچوب و شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جوامع است. بدین اساس، با مطالعه احوال و شرایط جامعه عارضهی بی علاقگی زنان به مطالعه و کتابخوانی را میتوان با در نظرداشت شرایط موجود، به بررسی رفت.
بحث
مطالعه امریست اکتسابی و نظر به جوامع مختلف و شرایط مختلف از جامعه به جامعه فرق میکند. زنان در جامعههای توسعه نیافته کمتر مطالعه میکنند و آمار و ارقام کتابخوانی در میان آنها اندک است. فقدان مطالعه کتاب یا نقصان کتابخوانی در میان زنان برخلاف تصور مروج، امری ذاتی نیست؛ بدین گونه که زنان به محض زن بودن شان مطالعه نکنند و نسبت به آن بیعلاقه باشند، بلکه بررسیها نشان میدهند که شرایط یک جامعه منجر به بیعلاقگی یا کم علاقگی زنان به مطالعه میشود و این بررسیها و نتایج بدست آمده خود نقض کننده این باور است که گویا زنان ذاتاً نسبت به مردان به کتاب خوانی بی علاقه اند. پایگاه آماری «استاتیستا» در یک نظر سنجی نشان میدهد که زنان بیشتر از مردان در همهی کشورهای منتخب برایِ این سنجش میگویند که مطالعه یکی از« سرگرمیهای شخصی» آنهاست. بیشترین شکاف جنسیتی را در «آلمان» با ۲۰ درصد اختلاف و بعد، در «اسپانیا» و « ایتالیا» هریک با ۱۹ درصد اختلاف میتوان دید. اسپانیا با ۵۸درصد، بالاترین سهم « کتابخوانهای زن» را دارد که مطالعه را یکی از سرگرمیهای شخصی خود میدانند در حالیکه در این میان « مکزیک»با ۴۱ درصد بالاترین سهم مردان را دارد. در «ایالات متحده» ۴۴درصد زنان گفته اند که مطالعه، یکی از سرگرمیهای اصلیشان است؛ درمقابل، ۳۰ درصد از مردان آمریکایی چنین نظری دارند. براساس نتایج منتشر شده از سوی مؤسسه افکار سنجی «یوگاو»در بریتانیا، زنان بیشتر از مردان کتاب میخوانند، طوریکه ۶۶ درصد از زنان حداقل یک کتاب در سال گذشته خوانده اند، در حالیکه این رقم برای مردان۵۳ درصد است. نظر به با این نظرسنجیها و سایر نظرسنجی های انجام شده، میتوان به این اقناع رسید که فقدان و بیعلاقگی مطالعه میان زنان یک امر عرضی بوده و بسته به شرایطی است که زنان عملا ًدر آن زندگی میکنند که با مساعد نمودن فرصتها و برداشتن عوامل بازدارنده میتوان مطالعه را در بینزنان گسترش داد و آن را به امر روزمره مبدل ساخت. چالش های موجود در افغانستان بی رابطه با شرایط مغلق و جنگی و پر تحول آن نیست، میتوان با درهمچیدن عوامل مختلف اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی مسایل افغانستان را به بررسی گرفت و آسیب شناسی کرد. زنان نیز منحیث قشر آسیبپذیر در کنار سایر قشرهای جامعه از تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متأثر شده اند و در جامعه نقش ایفا نموده اند. در بررسی وضعیت افغانستان و نگاه اجمالی به تاریخ افغانستان میتوان دریافت که روند پیشرفت زنان در افغانستان بسیار کُند و ناپایدار بوده، در حالیکه عقبگردها همواره سریع و مستمر بوده است. در ادامه، بر اهمیت کتابخوانی زنان با دو زیر مجموعه، و بالتبع به دلایل کم علاقگی زنان به کتابخوانی طی چهار زیر مجموعه پرداخته میشود.
گفتار اول) اهمیت کتابخوانی زنان به مثابه افراد انسانی
قبل از همه چیز، زنان به مثابهی افراد انسانی و تشکیل دهنده حداقل نصف جوامع انسانی به مطالعه نیازمند اند. مطالعه یک امر انسانیست و از آنجایکه انسان موجود پویا و در حال«شدن» و «رشد» است، بنابراین توسعه اشخاص رابطه مستقیم و تنگاتنگ با کتابخوانی دارد و در شکلگیری نگاه فرد نسبت به جهان ِپیرامون مؤثر است. امروز جامعه شناسان بدین باور اند که مطالعه به افزایش قدرت تحلیل، انباشت علمی، اعتلای آگاهی نسبت به خود و جهان پیرامون می انجامد و در بالا بردن قدرت شناخت و مدارا با دیگران و افزایش مصوونیت در برابر هر اندیشه تک بُعدی که انسان را به ورطهی سلطهگری یا سلطهپذیری می کشاند مؤثر است. کتابخوانی موجب پیوند انسان به تفکرات برخاسته از ناخودآگاه جمعی و حافظهی تاریخی نویسنده میشود و مخاطب را به جهان غیر شخصی متصل میسازد. از سوی دیگر، برخی از جامعه شناسان بدین باور اند که تغییر دیدگاه و سبک زندگی افراد یکی از مؤلفههای جامعه سالم است. دربارهی تأثیر مطالعه در تغییر سبک زندگی افراد میتوان گفت که اولین و بدیهیترین تأثیر مطالعه، تبدیل شدن افراد جامعه به فردی با آگاهی بالاست. کتابها غنیترین و قابل اعتماد ترین منابع اطلاعات اند. به همین دلیل با مطالعه کتابهایی در زمینههای مختلف، گستره و عمق اطلاعات، در امتداد همافزایش می یابند. کتابها به افراد می آموزند که اندیشه انسان باید سرشار از آموزههای معنوی، منطقی، عرفانی و حقیقی باشد؛ مطالعه ذهن را پربار میکند و درخت اندیشه را رونق می بخشد. کتاب در آموختن اصول زندگی و نهادینه نمودن اخلاق انسانی و معرفت همچون معلم است. مطالعه برای رشد مغز نیز مؤثر است، بر اساس تحقیقات انجام شده در دانشگاه ایموری نشان میدهد که برخی از فواید مطالعه حتی تا پنج روز بعد نیز باقی میماند، در واقع میتوان گفت مطالعه برای بخش زبانی مغز همانند فعالیتهای ورزشی عمل میکند. مطالعه باعث کاهش استرس میشود، طبق تحقیقات، ۶دقیقه کتابخوانی میتواند به میزان۶۸ درصد از استرس شخص را کاهش دهد و بسیار بهتر از سایر روشها نظیر پیادهروی یا گوشدادن به موسیقی در این زمینه مؤثر است. مطالعه در خودشناسی فرد نیز تأثیر گذار است و او را با ابعاد وجودی او که قبلا ناشناخته باقی مانده بود آشنا میسازد. مارسل پروست در این باره میگوید:« به نظر نمیرسید که آنها خوانندگان کتابهای من باشند، بلکه آنها خوانندگان خودشان استند. کتاب من فقط یک نوع ذرهبین است که به وسیله خواندن آن با آنچه در درونشان قرار دارد مواجه میشوند.»
بنابر دلایل مذکور و سایر دلایل، در ابتدا میتوان اهمیت مطالعه را در زندگی فردی زنان مشاهده نمود. بدون گرهخوردن زنان به سایر اقشار جامعه، باید بدین باور رسید که زنان به مثابهی فرد و جدا از وابستگی هویتی و شخصیتی، به مطالعه نیازمند اند و رسیدن به رشد و توسعهی جهان پیرامون میتواند آنها را در جایگاه بهتری فردی قرار دهد و اعتماد به نفس و رضایت درونی در زندگی شخصی آنها بوجود بیاورد.
گفتار دوم) اهمیت مطالعه برای زنان به مثابه پرورش دهندهگان نسلهای آینده
زنان در جوامع نه تنها زندگی فردی خویش را دارند، بلکه پرورشدهندهگان نسلهای آینده نیز اند. آغوش مادران از بدوِ کودکی اولین سپهریست که کودکان در آن میبالند و شخصیت میپذیرند. بدین اساس، «زنان کتابخوان» خانواده « کتابخوان» تربیت میکنند. والدینی که کتاب میخوانند و با کتاب سر و کار دارند، فرزندان نیز به تبع آنها دنبالهرو کتابها خواهند بود و بدون هیچ پند و اندرزی به سوی کتابها رفته و به مطالعه علاقهمند خواهند شد. به باور روانشناسان، خانواده اولین گروهی است که یک کودک در زندگی به آنها میپیوندد، در نتیجه کنشهای اخلاقی و ویژگیهای کودک به شدت به محیط خانواده بستگی دارد از این رو کتابخوانی هم از این قاعده مستثنا نیست. کودکان عمدتاً در خانوادههای که بیشتر اهل مطالعه استند، کتابخوانتر به بار می آیند و این غیر قابل اجتناب است، در نتیجه خانواده بخصوص مادر در کنار سیستم آموزشی، رکن مهم ترویج فرهنگ مطالعه بین کودکان است. با مطالعه زندگی بزرگان میتوان دریافت که مادران در زندگی این افراد نقشی مهمی داشته اند. از آن جمله میتوان از دانشمند بزرگ و ناقد ادبی ایرانی محمد رضا شفیعی کدکنی نام برد. شفیعی کدکنی که یا با خواندن کتابها زیسته یا با نوشتن آنها، علاقهمندی به کتابخوانی بویژه کتابهای ادبیات را مرهون مادر خویش میداند، او چنین میگوید:« نخستین کتابی که در خریدن آن حضور داشتم، دیوان وفایی شوشتری بود. آن کتاب را مادرم وقتی از حرم امام رضا بر می گشتیم، از یک کتابفروشی در ابتدای خیابان تهران برایم خرید». کدکنی در ابتدای کتاب« موسیقی شعر» می نویسد:« به یاد مادرم، آن بزرگ آموزگار زندگی و شعر و آن شیفته سرودههای حافظ که نخستین نغمههای سخن پارسی را یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت.» شفیعی کدکنی میگویدکه: « جایی که حرفی از کتاب نباشد و یا نتوانم کتاب بخوانم، حضور پیدا نمیکنم و چه بهتر که پدر و مادرهای امروز که شاید وقت و دانش این را نداشته باشند که مثنوی و گلستان را با فرزندان خود بخوانند، حداقل برای نشان دادن اهمیت کتاب خواندن، کتاب و روزنامهی را در برابر فرزندان خود بخوانند تا این نقش در ذهن کودک نقش ببندد و او هم یاد بگیرد که باید بخواند.»
پژوهشی که در مجلهی (رشد و تحول کودک) در سال ۲۰۱۹ نشر شده، نشان داده است کودکانی که مادران شان به طور منظم کتاب میخوانند، دایره واژگان گستردهتر و مهارتهای زبانی قویتر دارند. زمانیکه مادر برای کودک داستان میخواند یا خود به کتابخواندن علاقه مندی نشان میدهد، کودک با واژههای جدید ساختارهای زبانی صحیح و شیوه بیان بهتر آشنا میشود. تحقیقی دیگری که در مجله «روانشناسی و رشد کودک» نشر شده چنین بیان میدارد که کودکان بسیاری از رفتارهای خود را از والدین به ویژه از مادران تقلید میکنند. هنگامی که کودک مشاهده میکند مادرش به مطالعه علاقه دارد، احتمال بیشتری می رود که او نیز به کتاب علاقهمند شود. کتابخوانی نه تنها دانش کودک را افزایش میدهد، بلکه باعث رشد تخیل، خلاقیت، همدلی و تفکر انتقادی او میشود. پژوهشها نشان میدهند کودکانی که از سنین پایین در معرض کتاب و داستان قرار میگیرند، علاقه بیشتری به مطالعه در آینده پیدا میکنند و نگرش مثبتتری نسبت به یادگیری دارند.
گفتار سوم)دلایل بی علاقگی کتابخوانی میان زنان افغانستان
کم علاقهگی و بی علاقهگی کتابخوانی زنان را میتوان در چارچوب شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به بررسی گرفت. اگرچه کتابخوانی بخصوص رمان خوانی و داستان خوانی در این اواخر بین دختران افزایش چشمگیری داشته است، اما امروزه کتابخوانی بیش از اینکه امری «مهم» و « قابل پرداخت» باشد، امری سلیبریتی و تجملی شمرده شده است.کتابخوانی یک ضرورت زیستی مثل خوردن، نوشیدن و خوابیدن نیست، اما برای بهتر زیستن، معنادار زیستن و درک بهتر جهان پیرامون امریست مهم و ضروری که باید به مسئولیت و امر عادی و روزمره مبدل شود. در این میان، بررسی عواملی بازدارنده کتابخوانی میان زنان میتواند دلایل بی علاقگی کتابخوانی زنان را توضیح دهد و گامی باشد برای شناخت و برداشتن این عوامل.
عوامل بازدارنده بیعلاقگی مطالعه بانوان را میتوان در چهار محور دسته بندی کرد.
• موانع آموزشی و سواد آموزی
• موانع اقتصادی
• موانع فرهنگی و خانوادگی
• موانع سیاسی و محدودیتهای اجتماعی
الف. موانع آموزشی و سوادآموزی
بزرگترین چالشی که فراروی کتابخوانی زنان قرار دارد، عدم دسترسی به پیش نیازهای مطالعه است. مطالعه پیش از هر چیز مستلزم سواد خواندن و نوشتن است؛ اگر فرد توانایی خواندن نداشته باشد، کتابخوانی نیز برای او امکان پذیر نخواهد بود. در افغانستان زنان بخش بزرگی از جمعیت بیسواد را تشکیل میدهند؛ زنانیکه حتی قادر به نوشتن ِچند سطر ساده هم نیستند. بانک توسعه آسیایی در گزارشی سطح سواد بانوان را در کشورهای آسیایی بررسی کرده است. یافتههای این بانک نشان میدهد که :«زنان در افغانستان از لحاظ سطح سواد در وضعیت بدی قرار دارند. در بخشی از این گزارش آمده است که کمتر از ۳۰ درصد زنان در افغانستان سواد خواندن و نوشتن دارند. بانک توسعه آسیایی، تبعیض جنسی را دلیل اصلی این مشکل میداند.» بی سوادی زنان ریشه در عوامل متعدد، متقاطع و چند لایه دارد. یکی از اساسیترین دلایل گسترش بیسوادی در میان زنان، تداوم باورها و نگرشهای سنتی، بدوی و مرد سالارانهی است که طی سالیان متمادی آنان را از حق آموزش محروم کرده است. بسیاری از خانوادهها دختران شان را به مکتب نمی فرستند، زیرا آموزش و سواد آموزی زنان را امری غیر ضروری، ناپسند و مردانه میدانند. افزون بر این، بسیاری از این خانوادهها خود نیز از سطح کافی سواد و آگاهی برخوردار نبوده اند و تصمیمگیری هایشان نه بر پایه شناخت جایگاه و نقش زنان در جامعه، بلکه بر اساس تعصبات جنسیتی و الگوهای فکری سنتی شکل گرفته است. چنین نگرشهایی هزاران زن را از فرصت آموزش و سواد آموزی محروم کرده است. در این دیدگاه، زنان نه به عنوان افرادی مؤثر و مسؤل در جامعه، بلکه به عنوان گروهی کم اهمیت و فاقد نقش اجتماعی تلقی میشوند. این نوع تفکر را بیشتر میتوان در مناطق روستایی و دهات و دور از مراکز شهر مشاهده کرد؛ جایی که بسیاری از دختران یا هرگز به مکتب راه نمی یابند یا تنها تا صنوف ابتدایی به تحصیل ادامه میدهند. محرومیت از خواندن و نوشتن تمامی راههای دسترسی به کتاب و مطالعه را به روی زنان می بندد و جهان آنها را به چرخهی محدود از کار روزمره، خوردن و خوابیدن فرو میکاهد. در حالی که جهان رو به پیشرفت است و علم، دانش و فناوری پیوسته امکاناتی تازهی برای بهبود کیفیت زندگی انسان فراهم میکنند، زنانی که به دلیل محرومیت از آموزش و سواد از مطالعه دور مانده اند، کمتر میتوانند از این پیشرفتها بهرهمند شوند. از همین رو، گسترش سواد آموزی و فراهم سازی فرصتهای آموزشی برای زنان، یکی از مهمترین گامها در جهت توسعه فرهنگ کتابخوانی و مشارکت فعال آنها در پیشرفت جامعه به شمار میرود.
ب. موانع اقتصادی
فقر اقتصادی هم مانعی برای سواد آموزی است و هم مانعی برای کتابخوانی. اگرچه گسترش فناوری و فضای دیجیتال ظاهراً دسترسی به مطالعه را آسانتر کرده است، اما کتابهای چاپی و ملموس همچنان از مهمترین ابزارهای مطالعه به شمار می روند. از این رو، افرادی که با فقر اقتصادی روبرو استند کمتر میتوانند به مطالعه عمیق و مستمر دست یابند؛ زیرا مشکلات اقتصادی به آنان اجازه نمیدهد ارتباط پایدار و معنادار با کتابها برقرار کنند. در این میان زنان در جامعهی افغانستان با چالشهای بیشتری روبرو اند. از آنجا که بسیاری از زنان از استقلال مالی برخوردار نیستند و مشارکت آنها دربازار کار همچنان محدود است، توانایی کمتری برای خرید کتاب و تأمین نیازهای مطالعاتی خود دارند. بسیاری از دختران که سواد خط و نوشتن دارند به دلیل مشکلات اقتصادی و نداشتن در آمدِ شخصی نمیتوانند کتاب تهیه کنند و مسیر رشد فکری و فرهنگی خودرا ادامه دهند. از سویدیگر، در جامعهی افغانستان تأمین نیازهای اقتصادی عمدتاً بر عهدهی مردان است. در چنین شرایطی، زنان کمتر میتوانند برای خرید کتاب هزینه کنند. افزون بر این، بخشی بزرگی از خانوادههای افغانستان در خط فقر یا زیر خط فقر زندگی میکنند و توانایی اختصاص بودجه اضافی برای کتابخوانی فرزندان، بهویژه دختران را ندارند، در چنین خانوادهها، نیازهای اولیهی زندگی مانند غذا، پوشاک، مسکن و درمان بر نیازهای فرهنگی ارجحیت داده میشود. زمانیکه یک خانواده برای تأمین هزینههای روزمره با مشکل مواجه است، خرید کتاب در اولویت قرار نمیگیرد. در چنین شرایطی، کتاب به کالای لوکس تبدیل میشود، نه یک ضرورت آموزشی و فرهنگی. به همین دلیل، حتی دختران و پسرانی که علاقهی زیادی به مطالعه دارند، ممکن است نتوانند به کتابهای مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند. عاملی مهم دیگر را در این مجموعه میتوان عامل دو سویه «اقتصادی ـ فرهنگی » نامید؛ در بسیاری از خانوادهها مطالعه و خرید کتاب هنوز امر تجملی و غیر ضروری تلقی میشود و به یکی از نیازهای عادی و روزمره تبدیل نشده است. حتی برای پسران نیز کتابخوانی در برخی از خانوادهها چندان مهم شمرده نمیشود. در نتیجه، دختران یا تحت تأثیر همین عامل و انگیزه امکان خرید کتاب را از دست میدهند، یا نمیتوانند برای تهیه کتاب از خانواده در خواست پول کنند. گاهی حتی دخترانی که شاغل اند و بخشی از در آمد خود را صرف خرید کتاب میکنند نیز با انتقاد خانواده روبرو میشوند. در چنین فضایی، خرید لباسهای گران قیمت و غیر ضروری برای همین دختران ارزشمندتر از خرید یک کتاب با هزینه ۲۰۰ افغانی تلقی میشود.
ج. موانع فرهنگی و خانوادگی
بسیاری از محرومیتهای زنان در جامعهی افغانستان، ناشی از تبعیض و نگرشهای دوگانه نسبت به زنان است. در چنین جوامعی، زنان در جایگاه فرودست قرار میگیرند و به عنوان اعضای مسئول و شریک جامعه انسانی و علایق مخصوص به رسمیت شناخته نمیشوند. زیر بنای جامعه، یعنی خانواده، در وهلهی نخست زنان را انسانهای عاقل، دارای اراده و برخوردار از حق انتخاب شخصی تلقی نمیکنند. از همین رو، نگرش به مطالعه و کتابخوانی زنان نیز از همین طرز فکر تأثیر میپذیرد. مطالعه به افراد دیدگاه می بخشد و این امکان را فراهم میسازد که بر اساس تجربهها، اندیشهها و فهم خود به مسایل بنگرند و بدینگونه شخصیت مستقل و منحصر بفرد خویش را شکل دهند. با این حال، در بخشهایی از جامعهی افغانستان، بر پایهی برخی رسوم و باورهای سنتی، زنان در چنین جایگاهی تصور نمیشوند. در بسیاری از خانوادهها، کتابخوانی زنان امری نادر و نا آشنا به شمار میرود و اگر زنی یا دختری به مطالعه بپردازد، این کار نه به عنوان یک نیاز طبیعی و عادی انسان امروز، بلکه گاه به عنوان امر نا متعارف یا ناپسند تلقی میشود. این خانواده کنشها و تصمیمهای خود را نه بر اساس درک شرایط، واقعیتها، و نیازهای جامعه، بلکه بر مبنای سنتهای ایستا و کهنه تنظیم میکنند. تمامی این رفتارها بر نگرشی استوار است که مسئولیتپذیری و استقلال زنان را به رسمیت نمی شناسد و از همین رو، مطالعه را نیز امر غیر ضروری برای آنان میداند. در بسیاری از خانوادههای دیگر افغانستان، نوعی قانون نانوشته حاکم است که کتابخوانی، آموزش و تحصیل را برای دختران امری استثنایی میپندارد. به این معنا که انتظار اصلی از دختران، پیش از هر چیز، رسیدگی به خانه و پرداختن به ظواهر است و مطالعه تنها در شرایط استثنایی پذیرفته میشود.
د. موانع سیاسی و محدودیتهای اجتماعی
اگر بخواهیم عامل محوری و بنیادین کم علاقگی یا بی علاقگی زنان به کتابخوانی در افغانستان را شناسایی کنیم، میتوان به عامل سیاسی اشاره کرد؛ زیرا شرایط سیاسی یک جامعه بر سایر حوزههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تأثیر مستقیم میگذارد. دههها جنگ، بی ثباتی و تحولات سیاسی در افغانستان تمامی ابعاد زندگی اجتماعی را متأثر ساخته است. در این میان، زنان به دلیل موقعیت خاص اجتماعی و فرهنگی خود، بیش از دیگران از پیامدهای این تحولات آسیب دیدهاند. جنگ و ناامنی زیر ساختهای آموزشی و فرهنگی کشور را به شدت تضعیف کرده است. زمانیکه مکاتب، دانشگاهها، کتابخانهها و مراکز فرهنگی در اثر جنگ تخریب یا تعطیل گردند، دسترسی زنان به آموزش، مطالعه و کتاب نیز محدودتر میگردد. از سوی دیگر، فقر و مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ، فرصت و امکان کتابخوانی را برای بسیاری از خانوادهها کاهش میدهد. پییر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، مفهوم «سرمایه فرهنگی» را مطرح میکند. از دیدگاه او، خانوادههای که برای کتاب، آموزش و فرهنگ مطالعه ارزش قائل اند، این سرمایه فرهنگی را به فرزندان خود منتقل میکنند، اما در جوامعی که جنگ، فقر و محرومیت آموزشی گسترده است، سرمایه فرهنگی نیز تضعیف میشود. این وضعیت تأثیر بیشتری روی زنان دارد؛ زیرا آنان معمولاً از ابتدا نیز دسترسی محدودتری به منابع آموزشی و فرهنگی داشته اند. از منظر جامعه شناسی، جنگ تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه فرایندی است که سرمایه فرهنگی جامعه را نیز فرسوده میسازد. جنگ و نا امنی نه تنها فرصت مطالعه را کاهش میدهند، بلکه از طریق فقر، آوارگی، محدودیتهای اجتماعی و آسیبهای روانی، فرهنگ کتابخوانی زنان را در بلند مدت تحت تأثیر قرار میدهند. افزون بر این، جنگ بر نگرشها و ذهنیت خانوادهها نیز اثر می گذارد و در برخی موارد دیدگاههای محدود کننده نسبت به آموزش و کتابخوانی زنان را تقویت میکند. همچنین، محدودیتهای سیاسی در دورههای مختلف، روند رشد آموزشی و فرهنگی زنان را با چالشهای جدی روبرو میسازد. تحولات سیاسی و درگیریهای مکرر بارها موجب عقبگرد زنان در حوزههای آموزش، فرهنگ و مشارکت اجتماعی شده و در نتیجه بر میزان مطالعه و کتابخوانی آنان تأثیر منفی میگذارد. همچنین، کتاب نوعی بدست آوردن قدرت است؛ قدرتی که فرد را میتواند به انسان منتقد، آگاه، تیزبین و پرسشگر تبدیل کند و او را در برابر ساختارهای مسلط قدرت قرار دهد. در جوامعی که مرد سالاری امری عادی و پذیرفته تلقی میشود، به رسمیت شناختن چنین قدرتی در وجود زنان دشوار و حتی تهدیدآمیز به نظر میرسد. از همین رو، زنان اغلب از طریق سیاست و سازو کارهای اجتماعی از دانش، کتاب و ابزارهای آموزشی دورنگه داشته میشوند. حتی در مواردی که مطالعه و کتابخوانی برای آنان مجاز شمرده میشود، چارچوب، محتوا و حدود آن از پیش تعیین شده است.
گفتار چهارم. راه حلها
راه حلهای مؤثر برای افزایش مطالعه و کتابخوانی زنان تنها با شناخت دقیق مشکلات، موانع و عوامل بازدارنده امکان پذیر است. تا زمانی که ریشههای اصلی پایین بودن سرانه مطالعه در میان زنان به درستی شناسایی نشود، برنامهریزیها و اقداماتی اجرایی نیز اثربخشی لازم را نخواهد داشت. از این رو، بررسی وضعیت سواد، امکانات آموزشی، شرایط اقتصادی، نگرشهای فرهنگی و دسترسی به منابع اطلاعاتی، از مهمترین گامها در تدوین راهکارهای مناسب به شمار میرود. عجالتاً، میتوان چند راه حل برای افزایش سرانهی مطالعه برای زنان را به تحلیل گرفت.
• گسترش سواد آموزی پایه برای زنان
• رفع محدودیتهای سیاسی بر آموزش زنان
• آگاه سازی خانوادهها و تغییر نگرش سنتی( رفع موانع خانوادگی و فرهنگی)
• حمایت اقتصادی از زنان برای خرید کتاب و یا فراهم سازی دسترسی رایگان یا ارزان به کتاب
• ترویج کتابهای صوتی و دیجیتال
الف. گسترش سوادآموزی پایه برای زنان
یکی از اساسیترین اقدامات برای ارتقای فرهنگ مطالعه در میان زنان، گسترش سوادآموزی پایه و فراهمکردن دسترسی برابر آنان به آموزش است. برخورداری از سطح مناسب سواد و آموزش، توانایی زنان را برای دسترسی به منابع مکتوب، کسب اطلاعات، یادگیری مستمر و مشارکت مؤثرتر در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی افزایش میدهد. افزون بر این، زنان بهعنوان یکی از ارکان مهم خانواده، میتوانند نقش مؤثری در شکلگیری و انتقال عادتهای مطالعه و یادگیری به فرزندان و سایر اعضای خانواده داشته باشند. از این منظر، سرمایهگذاری در آموزش زنان را میتوان سرمایهگذاری در توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز تلقی کرد.
در این زمینه، دولت بهعنوان یکی از مهمترین متولیان نظام آموزشی و مسئول فراهمسازی زمینه دسترسی شهروندان به آموزش، نقش اساسی دارد. تجربه و مطالعات اجتماعی نشان میدهد که بیسوادی و پایینبودن سطح دسترسی به آموزش، با عواملی همچون فقر، محرومیت اجتماعی و محدودیت فرصتهای توسعه ارتباط دارد. ازاینرو، دولت میتواند از طریق تدوین و اجرای سیاستهای آموزشی، فرهنگی و اجتماعی، زمینه کاهش بیسوادی و افزایش فرصتهای آموزشی، بهویژه برای زنان و دختران، را فراهم سازد.
مهمترین اقدامات دولت در این زمینه میتواند شامل ایجاد و گسترش مراکز سوادآموزی و آموزشی، توسعه و تجهیز کتابخانههای عمومی، فراهمکردن دسترسی زنان به منابع آموزشی و مطالعاتی، استفاده از رسانهها و ابزارهای ارتباطی برای ترویج فرهنگ مطالعه و یادگیری، حمایت از برنامههای آموزشی محلی و ارائه مشوقها و حمایتهای مالی برای گروههای کمبرخوردار باشد. همچنین، توجه به موانع اقتصادی، جغرافیایی و اجتماعی دسترسی زنان به آموزش، شرط مهمی برای اثربخشی این سیاستهاست. بنابراین، گسترش سوادآموزی زنان را نباید صرفاً اقدامی آموزشی دانست، بلکه باید آن را بخشی از سیاست گستردهتر توسعه فرهنگی و ارتقای سرمایه انسانی جامعه تلقی کرد.
ب. رفع محدودیتهای سیاسی بر آموزش زنان
محدودیتهای سیاسی و قانونی بر آموزش زنان، چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم، میتواند فرصتها و انگیزههای آنان برای مطالعه، یادگیری و مشارکت در فعالیتهای فرهنگی را کاهش دهد. هنگامی که سیاستها و مقررات دولتی دسترسی زنان و دختران به آموزش رسمی را محدود میکند، پیامدهای این محدودیت تنها به محرومیت از تحصیل رسمی منحصر نمیشود؛ بلکه میتواند دسترسی آنان به منابع دانشی، محیطهای آموزشی و فرصتهای یادگیری مستمر را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
مراکز آموزشی افزون بر نقش خود در انتقال دانش و مهارت، از مهمترین فضاهای اجتماعی برای شکلگیری عادتهای مطالعه، تقویت انگیزه یادگیری و توسعه ارتباط با منابع علمی و فرهنگی به شمار میروند. حضور در مکتب، دانشگاه، کتابخانه و سایر محیطهای آموزشی، دسترسی افراد به کتاب و منابع مطالعاتی را تسهیل میکند و از طریق تعامل با معلمان، استادان، همسالان و سایر اعضای جامعه علمی، زمینه مشارکت در فرایند یادگیری و تولید دانش را فراهم میسازد. بنابراین، محدودشدن دسترسی زنان به این فضاها میتواند فرصتهای آنان برای شکلدهی و استمرار عادت مطالعه را نیز کاهش دهد.
از سوی دیگر، استمرار محدودیتهای آموزشی ممکن است به تضعیف تدریجی انگیزه ادامه تحصیل و یادگیری منجر شود. هنگامی که مسیرهای رسمی آموزش و پیشرفت علمی برای زنان محدود باشد، احتمال کاهش سرمایهگذاری فردی و خانوادگی در آموزش و جایگزینشدن فعالیتهای آموزشی و مطالعاتی با سایر مسئولیتها و مشغلههای روزمره افزایش مییابد. این وضعیت میتواند علاوه بر کاهش فرصتهای مطالعه، بر اعتمادبهنفس علمی، مشارکت فرهنگی، دسترسی به فرصتهای حرفهیی و امکان رشد فردی و اجتماعی زنان نیز اثرگذار باشد.
از این منظر، محدودیت آموزش زنان را نمیتوان صرفاً مسئلهیی مربوط به نظام آموزشی دانست؛ بلکه این محدودیتها با فرایند شکلگیری و انباشت سرمایه انسانی و فرهنگی جامعه نیز ارتباط دارد. کاهش دسترسی زنان به آموزش میتواند در بلندمدت به تشدید نابرابریهای آموزشی، کاهش مشارکت آنان در فعالیتهای علمی و فرهنگی و محدودشدن ظرفیت جامعه برای بهرهگیری از تواناییها و استعدادهای نیمی از جمعیت منجر شود.
بنابراین، یکی از پیششرطهای اساسی برای تقویت فرهنگ مطالعه و توسعه مشارکت فرهنگی زنان، تضمین دسترسی آنان به آموزش در همه سطوح و رفع موانع سیاسی، حقوقی، اقتصادی و اجتماعی موجود در این مسیر است. سیاستگذاری آموزشی در این حوزه باید نهتنها بر افزایش میزان سواد؛ بلکه بر تأمین فرصت برابر برای یادگیری مستمر، دسترسی به کتاب و منابع اطلاعاتی و مشارکت زنان در محیطهای علمی و فرهنگی تمرکز داشته باشد. چنین رویکردی میتواند زمینه مساعدتری برای توسعه فرهنگ مطالعه و در سطحی گستردهتر، برای تقویت سرمایه انسانی و فرهنگی جامعه فراهم کند.
ج. آگاهی خانوادهها و تغییر نگرشهای سنتی
سنتها و عرفهای اجتماعی در جامعه افغانستان، اگرچه تنها عوامل مؤثر بر تصمیمگیریهای اجتماعی نیستند، از جمله عوامل مهمی به شمار میروند که میتوانند نگرشها و رفتارهای افراد و خانوادهها را در حوزههای مختلف، از جمله آموزش و تحصیل، شکل دهند. در برخی موارد، نگرشهای سنتی و کلیشههای جنسیتی، در کنار عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، دسترسی زنان و دختران به آموزش و فرصتهای یادگیری را محدود کردهاند. این نگرشها گاه بر این تصور استوارند که نقش اصلی زنان باید به مسئولیتهای خانوادگی محدود شود و آموزش و تحصیل آنان اهمیت ثانویه دارد؛ دیدگاهی که میتواند فرصتهای زنان برای مشارکت در فعالیتهای علمی، فرهنگی و اجتماعی را کاهش دهد.
البته باید میان سنتها و ارزشهای فرهنگی از یک سو و عرفها و باورهای تبعیضآمیز از سوی دیگر تمایز قائل شد. همه سنتها مانع آموزش زنان نیستند و نمیتوان هرگونه محدودیت آموزشی را صرفاً به سنت یا فرهنگ نسبت داد. بسیاری از عوامل ساختاری، از جمله فقر، ناامنی، محدودیتهای جغرافیایی، ضعف زیرساختهای آموزشی و سیاستهای عمومی نیز در این زمینه نقش دارند. ازاینرو، مسئله اصلی، شناسایی و اصلاح آن دسته از نگرشها و عرفهایی است که بر اساس کلیشههای جنسیتی، فرصتهای برابر زنان و دختران برای آموزش، مطالعه و رشد علمی را محدود میکنند.
تغییر نگرش خانوادهها در این زمینه اهمیت ویژهیی دارد؛ زیرا خانواده نخستین محیط اجتماعی برای شکلگیری ارزشها، عادتهای مطالعه و نگرش افراد نسبت به آموزش است. هنگامی که آموزش و مطالعه دختران در خانواده بهعنوان یک ارزش و سرمایه بلندمدت تلقی شود، احتمال حمایت خانواده از ادامه تحصیل، دسترسی به کتاب و منابع آموزشی و اختصاص زمان برای مطالعه افزایش مییابد. برعکس، اگر مطالعه زنان فعالیتی غیرضروری یا کماهمیت تلقی شود، ممکن است آنان در انتخاب رشته تحصیلی، ادامه آموزش، خرید کتاب، استفاده از کتابخانه یا اختصاص زمان برای مطالعه با محدودیت مواجه شوند.
بر این اساس، تقویت فرهنگ مطالعه در میان زنان تنها با فراهمکردن کتاب و امکانات آموزشی تحقق نمییابد، بلکه نیازمند ایجاد محیط اجتماعی و خانوادگی حمایتکننده از یادگیری زنان است. در چنین محیطی، مطالعه و آموزش باید نه امتیازی ثانویه، بلکه بخشی از حقوق آموزشی و فرهنگی زنان و عاملی برای رشد فردی، خانوادگی و اجتماعی آنان تلقی شود. تغییر این نگرشها نیز فرایندی تدریجی است و به اقدامات هماهنگ خانواده، نهادهای آموزشی، جامعه مدنی، رسانهها و سایر نهادهای اجتماعی نیاز دارد.
در این میان، دولت میتواند از طریق سیاستهای فرهنگی و آموزشی، رسانههای جمعی، برنامههای آگاهیبخشی و حمایت از طرحهای ترویج مطالعه، در ایجاد نگرش مثبت نسبت به آموزش زنان نقش ایفا کند. تولید و انتشار محتوای آموزشی و فرهنگی درباره اهمیت آموزش زنان، معرفی الگوهای موفق زنان تحصیلکرده و استفاده از ظرفیت رسانهها میتواند به اصلاح کلیشههای جنسیتی و افزایش پذیرش اجتماعی آموزش و مطالعه زنان کمک کند. در کنار دولت، معلمان، استادان دانشگاه، عالمان دینی، روشنفکران، نویسندگان و افراد تحصیلکرده نیز میتوانند در گفتوگوی اجتماعی درباره اهمیت آموزش زنان و تمایز میان ارزشهای اصیل فرهنگی و عرفهای محدودکننده نقش مؤثری داشته باشند.
از این منظر، هدف از تغییر نگرشهای سنتی، حذف فرهنگ و ارزشهای بومی نیست؛ بلکه بازاندیشی در آن دسته از باورها و رویههایی است که با ایجاد محدودیتهای غیرضروری، فرصتهای آموزشی و فرهنگی زنان را کاهش میدهند. چنین رویکردی میتواند زمینه پذیرش بیشتر آموزش، مطالعه و مشارکت فرهنگی زنان را فراهم سازد و در بلندمدت به افزایش سرمایه انسانی و فرهنگی جامعه کمک کند.
د. حمایت اقتصادی از زنان و فراهمسازی دسترسی رایگان یا کمهزینه به کتاب
یکی از موانع مهم گسترش فرهنگ مطالعه در میان زنان، محدودیتهای اقتصادی و دشواری دسترسی به منابع مطالعاتی است. در جوامعی مانند افغانستان، محدودیت فرصتهای اشتغال، پایینبودن درآمد و دستمزد، وابستگی اقتصادی و در برخی موارد محدودیت در اختیار و تصمیمگیری درباره منابع مالی، میتواند توانایی زنان برای خرید کتاب و سایر منابع مطالعاتی را کاهش دهد. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری مییابد که هزینه کتاب در مقایسه با سطح درآمد خانوارها بالا باشد و خرید کتاب در اولویت هزینههای ضروری زندگی قرار نگیرد.
از سوی دیگر، بازار کتاب در افغانستان نیز با چالشهایی مانند هزینههای چاپ و نشر، واردات و انتقال کتاب، محدودبودن ظرفیت بازار و پایینبودن تقاضای مؤثر مواجه است. مجموعه این عوامل میتواند به افزایش قیمت کتاب و محدودشدن دسترسی عمومی به منابع مطالعاتی منجر شود. در چنین شرایطی، زنان و دخترانی که از فرصتهای اقتصادی و درآمد مستقل کمتری برخوردارند، ممکن است بیش از سایر گروهها با محدودیت دسترسی به کتاب و منابع آموزشی مواجه شوند. تداوم این وضعیت میتواند مطالعه را از یک فعالیت منظم فرهنگی به فعالیتی پرهزینه و دشوار تبدیل کند و در نتیجه، فرصتهای یادگیری مستمر را کاهش دهد.
ازاینرو، حمایت اقتصادی و ایجاد سازوکارهای دسترسی کمهزینه به کتاب میتواند یکی از اقدامات مؤثر برای تقویت فرهنگ مطالعه در میان زنان باشد. این حمایت میتواند در قالبهای مختلفی صورت گیرد؛ از جمله تخصیص بودجه برای برنامههای ترویج مطالعه، اعطای کمکهزینه یا بن خرید کتاب به گروههای کمبرخوردار، حمایت از برنامههای اهدای کتاب و ایجاد دسترسی رایگان یا به منابع مطالعاتی. در طراحی چنین برنامههایی، توجه به نیازهای زنان و دختران، بهویژه افراد کمبرخوردار و ساکنان مناطق محروم، میتواند به افزایش اثربخشی سیاستهای حمایتی کمک کند.
دولت همچنین میتواند بهصورت غیرمستقیم از طریق حمایت از صنعت نشر و ایجاد سازوکارهای همکاری با ناشران و کتابفروشان، هزینه دسترسی به کتاب را کاهش دهد. حمایت از چاپ و نشر داخلی، کاهش برخی هزینههای مرتبط با تولید و توزیع کتاب، ایجاد نمایشگاهها و طرحهای فروش و فراهمکردن زمینه عرضه کتاب با قیمت مناسب، از جمله اقداماتی است که میتواند دسترسی عمومی به منابع مطالعاتی را افزایش دهد. البته این سیاستها باید به گونهیی طراحی شوند که ضمن حمایت از مصرفکننده، پایداری اقتصادی ناشران، نویسندگان و کتابفروشان را نیز در نظر بگیرند.
در کنار حمایت مستقیم مالی، گسترش کتابخانههای عمومی و مراکز مطالعه یکی از مؤثرترین راههای کاهش هزینه دسترسی به کتاب است. کتابخانههای عمومی با فراهمکردن امکان استفاده رایگان یا کمهزینه از مجموعهای متنوع از کتابها و منابع اطلاعاتی، وابستگی افراد به خرید شخصی کتاب را کاهش میدهند و امکان دسترسی گروههای کمدرآمد را به منابع مطالعاتی افزایش میدهند. توسعه کتابخانههای عمومی، بهویژه در مناطق محروم و دور از مراکز شهری، میتواند نقش مهمی در کاهش نابرابری در دسترسی به منابع فرهنگی و آموزشی داشته باشد.
در این زمینه، مسئولیت تنها بر عهده دولت نیست. ناشران، کتابفروشان، تاجران، نهادهای خیریه، سازمانهای فرهنگی و افراد نیکوکار نیز میتوانند از طریق اهدای کتاب، تأمین مالی کتابخانهها، حمایت از طرحهای مطالعه و مشارکت در ایجاد مراکز فرهنگی، به گسترش دسترسی به منابع مطالعاتی کمک کنند. همچنین توسعه کتابخانههای دیجیتال و دسترسی قانونی و کمهزینه به کتابهای الکترونیکی میتواند، در صورت فراهمبودن زیرساختهای لازم، راه دیگری برای کاهش هزینه و گسترش دسترسی به منابع مطالعاتی باشد.
بنابراین، تقویت فرهنگ مطالعه در میان زنان نیازمند توجه همزمان به توان اقتصادی افراد و هزینه دسترسی به منابع است. حمایت مالی هدفمند از زنان و گروههای کمبرخوردار، کاهش هزینه عرضه کتاب، توسعه کتابخانههای عمومی و گسترش دسترسی دیجیتال میتواند مجموعهیی از سیاستهای مکمل را شکل دهد که در کنار توسعه سواد و رفع محدودیتهای آموزشی، زمینه مشارکت بیشتر زنان در فعالیتهای مطالعاتی و فرهنگی را فراهم سازد.
هـ. ترویج کتابهای صوتی و دیجیتال
با توجه به عوامل گوناگونی که میتوانند فرصت مطالعه و یادگیری زنان را محدود کنند، گسترش دسترسی به کتابهای صوتی و دیجیتال میتواند یکی از راهکارهای نسبتاً کمهزینه و انعطافپذیر برای توسعه دسترسی آنان به منابع آموزشی و فرهنگی باشد. کتابهای صوتی این امکان را فراهم میکنند که افراد در زمانها و مکانهای مختلف، از جمله هنگام انجام برخی فعالیتهای روزمره، به محتوای کتابها دسترسی داشته باشند. این ویژگی میتواند برای افرادی که به دلیل مسئولیتهای خانوادگی، شغلی یا سایر مشغلههای روزانه فرصت محدودی برای مطالعه متعارف دارند، اهمیت بیشتری داشته باشد.
این ظرفیت در جامعه افغانستان، بهویژه برای زنان و دخترانی که با محدودیتهای زمانی، اقتصادی یا آموزشی مواجهاند، میتواند اهمیت قابل توجهی داشته باشد. زنان دارای مسئولیتهای خانوادگی و مراقبت از فرزندان، در برخی شرایط ممکن است فرصت کمتری برای نشستن و مطالعه کتاب چاپی داشته باشند؛ ازاینرو، امکان گوشدادن به کتابهای صوتی در زمان انجام برخی فعالیتهای روزمره میتواند دسترسی آنان به محتوای آموزشی، ادبی و فرهنگی را افزایش دهد. با این حال، کتاب صوتی را نباید کاملاً جایگزین مطالعه متنی دانست، بلکه بهتر است آن را یکی از شیوههای مکمل دسترسی و استفاده از محتوای کتاب تلقی کرد.
کتابهای صوتی همچنین میتوانند برای افرادی که در خواندن متون چاپی با دشواری مواجهاند یا دسترسی محدودی به کتابهای چاپی دارند، فرصتهای تازهای ایجاد کنند. با این حال، در مورد افراد فاقد سواد خواندن و نوشتن باید با احتیاط سخن گفت؛ زیرا استفاده مؤثر از محتوای صوتی همچنان به دسترسی به ابزار مناسب، محتوای قابل فهم و مهارتهای لازم برای استفاده از فناوری نیاز دارد. بنابراین، توسعه کتابهای صوتی باید در کنار برنامههای سوادآموزی و آموزش مهارتهای دیجیتال دنبال شود، نه بهعنوان جایگزینی برای آنها.
اهمیت این قالب تنها به سهولت استفاده محدود نمیشود. رشد سریع بازار جهانی کتابهای صوتی نشان میدهد که این قالب به یکی از بخشهای مهم صنعت نشر تبدیل شده است. بر اساس برآورد پایگاه آماری (وردز رِیتِد WordsRated) درآمد بازار جهانی کتابهای صوتی که در سال ۲۰۲۲ حدود ۵.۳۸ میلیارد دالر برآورد شده بود، ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۳۵.۰۵ میلیارد دالر برسد. بر اساس همین برآورد، سهم کتابهای صوتی از درآمد جهانی صنعت نشر کتاب نیز میتواند در سال ۲۰۳۰ به حدود ۲۱.۳۹ درصد برسد. این ارقام نشاندهنده رشد سریع این قالب در بازار جهانی نشر است، هرچند باید توجه داشت که این دادهها برآورد بازار جهانی هستند و نمیتوان آنها را مستقیماً به وضعیت افغانستان تعمیم داد.
در کنار کتابهای صوتی، گسترش کتابهای دیجیتال و کتابخانههای الکترونیکی نیز میتواند فرصت دسترسی به منابع مطالعاتی را افزایش دهد. نسخههای دیجیتال در بسیاری از موارد هزینههای چاپ، توزیع و نگهداری فیزیکی را کاهش میدهند و امکان دسترسی سریعتر به منابع را فراهم میکنند. این ظرفیت، در مناطقی که دسترسی به کتابفروشیها و کتابخانههای فیزیکی محدود است، اهمیت بیشتری پیدا میکند. با این حال، تحقق چنین امکانی به دسترسی به اینترنت، تلفن هوشمند، برق و مهارتهای دیجیتال وابسته است؛ بنابراین، توسعه کتابهای دیجیتال بدون توجه به شکاف دیجیتال ممکن است خود به ایجاد نابرابریهای جدید در دسترسی به منابع منجر شود.
ازاینرو، سیاست ترویج کتابهای صوتی و دیجیتال باید بخشی از یک برنامه گستردهتر برای عدالت در دسترسی به دانش و منابع فرهنگی باشد. دولت، نهادهای آموزشی و فرهنگی، ناشران، نویسندگان و فعالان حوزه فناوری میتوانند با تولید محتوای صوتی و دیجیتال به زبانهای مورد استفاده در افغانستان، ایجاد کتابخانههای دیجیتال، حمایت از تولید و انتشار قانونی کتابهای صوتی، فراهمکردن دسترسی کمهزینه یا رایگان به منابع و آموزش مهارتهای استفاده از فناوری، زمینه بهرهمندی بیشتر زنان و سایر گروههای کمبرخوردار را از این ظرفیت فراهم کنند.
بنابراین، ترویج کتابهای صوتی و دیجیتال را میتوان مکملی برای توسعه کتابخوانی و یادگیری در جامعه دانست. این ابزارها، در صورت همراهشدن با توسعه سواد، دسترسی به فناوری و فراهمکردن محتوای مناسب، میتوانند بخشی از موانع اقتصادی، زمانی و جغرافیایی دسترسی زنان به منابع آموزشی و فرهنگی را کاهش دهند و فرصتهای بیشتری برای یادگیری مستمر و مشارکت فرهنگی آنان ایجاد کنند.
سخن پایانی
یافتههای این مطالعه نشان میدهد که کتابخوانی، بهمثابه کنشی فرهنگی و معرفتی، میتواند نقش مهمی در توانمندسازی فردی و اجتماعی زنان و در تقویت سرمایههای انسانی، فرهنگی و اجتماعی جامعه ایفا کند. با این حال، بررسی وضعیت زنان در افغانستان نشان میدهد که محدودیت مشارکت آنان در فعالیتهای مطالعاتی را نمیتوان صرفاً به ترجیحات فردی یا عوامل فردی نسبت داد؛ بلکه این وضعیت در پیوند با مجموعهیی از عوامل ساختاری، اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و سیاسی شکل گرفته است. پایینبودن سطح سواد و دسترسی محدود به آموزش، مشکلات اقتصادی و وابستگی مالی، نگرشها و کلیشههای جنسیتی، کمبود منابع مطالعاتی و کتابخانهها، ناامنی و بیثباتی سیاسی و نیز محدودیتهای موجود بر دسترسی زنان به آموزش، از جمله عواملی هستند که فرصت و انگیزه مطالعه را تحت تأثیر قرار میدهند.
در میان این عوامل، شرایط سیاسی و نهادی از اهمیت ویژهیی برخوردار است؛ زیرا سیاستهای عمومی و وضعیت کلی امنیت و ثبات اجتماعی میتواند بر بسیاری از حوزههای دیگر، از جمله آموزش، اشتغال، دسترسی به منابع فرهنگی و مشارکت اجتماعی زنان، اثر بگذارد. بنابراین، مسئله کتابخوانی زنان را نمیتوان صرفاً در سطح فردی یا فرهنگی بررسی کرد، بلکه باید آن را در چارچوب گستردهتر فرصتهای آموزشی، اقتصادی و اجتماعی زنان مورد توجه قرار داد. از این منظر، کاهش مشارکت زنان در مطالعه را بهتر است پیامد انباشت و تعامل مجموعهیی از محدودیتها دانست، نه ویژگیای ذاتی یا ناشی از تفاوتهای جنسیتی.
مقایسه تجربه افغانستان با سایر جوامع نیز میتواند نشان دهد که افزایش مشارکت زنان در مطالعه و فعالیتهای فرهنگی، بیش از آنکه به ویژگیهای ذاتی آنان وابسته باشد، با میزان دسترسی آنان به آموزش، منابع فرهنگی، فرصتهای اقتصادی و محیط اجتماعی حمایتکننده ارتباط دارد. در این میان، نقش زنان در خانواده نیز اهمیت ویژهیی دارد. زنان در بسیاری از خانوادهها نقش مهمی در تربیت و آموزش کودکان ایفا میکنند و ارتقای سطح سواد و آگاهی آنان میتواند به شکلگیری محیط مناسبتر برای یادگیری و مطالعه در خانواده کمک کند. ازاینرو، سرمایهگذاری در آموزش و توانمندسازی فرهنگی زنان میتواند پیامدهایی فراتر از فرد داشته و بر نسلهای بعدی نیز اثرگذار باشد.
بر این اساس، توسعه فرهنگ کتابخوانی در میان زنان افغانستان نیازمند رویکردی چندسطحی و هماهنگ است. گسترش سوادآموزی و دسترسی به آموزش، رفع محدودیتهای سیاسی و آموزشی، تغییر نگرشهای محدودکننده در خانواده و جامعه، حمایت اقتصادی، توسعه کتابخانهها و کاهش هزینه دسترسی به کتاب باید در کنار یکدیگر دنبال شوند. در این چارچوب میتوان چهار اصل را بهعنوان جمعبندی بحث مطرح کرد: بدون سواد و دسترسی به آموزش، فرصت مطالعه محدود میشود؛ بدون حمایت خانواده و محیط اجتماعی مناسب، تداوم عادت مطالعه دشوار خواهد بود؛ بدون امنیت، آزادی و دسترسی به فرصتهای آموزشی، گسترش مشارکت فرهنگی با موانع جدی مواجه میشود؛ و بدون دسترسی آسان و کمهزینه به کتاب و منابع اطلاعاتی، بهرهمندی برابر از فرهنگ مطالعه امکانپذیر نخواهد بود.
اجرای این اقدامات نیازمند همکاری و هماهنگی میان دولت، نهادهای آموزشی و فرهنگی، سازمانهای غیردولتی، رسانهها، نهادهای دینی، خانوادهها و خود زنان است. در شرایط کنونی افغانستان، با توجه به نقش بنیادین آموزش در شکلگیری و استمرار فرهنگ مطالعه، سوادآموزی، فراهمکردن دسترسی زنان به آموزش و کاهش محدودیتهای موجود بر آن، و افزایش آگاهی و حمایت خانوادهها را میتوان از مهمترین اولویتها دانست. در کنار این اقدامات اساسی، استفاده از ظرفیت فناوری، بهویژه کتابهای صوتی و دیجیتال، میتواند راهکاری مکمل برای کاهش برخی موانع اقتصادی، زمانی و جغرافیایی دسترسی زنان به منابع مطالعاتی باشد.
در نهایت، توسعه فرهنگ کتابخوانی در میان زنان صرفاً به معنای افزایش تعداد کتابهای خواندهشده نیست، بلکه بخشی از فرایند گستردهتر توانمندسازی، افزایش دسترسی به دانش و تقویت مشارکت فرهنگی و اجتماعی زنان است. هر اندازه فرصتهای زنان برای آموزش، مطالعه و دسترسی به منابع دانشی افزایش یابد، ظرفیت آنان برای مشارکت آگاهانهتر در خانواده و جامعه نیز تقویت خواهد شد. ازاینرو، توجه به کتابخوانی زنان را باید نه یک مسئله حاشیهیی فرهنگی، بلکه بخشی از سیاست توسعه انسانی و فرهنگی جامعه افغانستان دانست.
ما ...