مقدمه
نقش آموزش در توانمندسازی زنان، بهویژه در حوزه پزشکی و علوم سلامت، از موضوعات مهم در توسعه انسانی و اجتماعی جوامع به شمار میرود. در افغانستان، با توجه به ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و ساختارهای سنتی جامعه، دسترسی زنان به خدمات سلامت تا حد زیادی تحت تأثیر جنسیت ارائهدهنده خدمات، هنجارهای اجتماعی و میزان پذیرش مراجعه زنان به پزشکان مرد قرار دارد. در بسیاری از موارد، زنان ترجیح میدهند برای دریافت خدمات پزشکی به پزشکان و کارکنان صحی زن مراجعه کنند و در برخی زمینهها و محیطهای اجتماعی، مراجعه به پزشک زن از پذیرش و سهولت بیشتری برخوردار است. از این رو، حضور و آموزش پزشکان و کارکنان صحی زن، بهویژه در حوزه سلامت زنان و مادران، اهمیت قابل توجهی در تأمین نیازهای بهداشتی جامعه دارد.
در هر جامعه، نظام سلامت زمانی میتواند کارآمد باشد که افراد، بدون تبعیض و با رعایت کرامت انسانی، به خدمات بهداشتی و درمانی مناسب دسترسی داشته باشند. در افغانستان، عوامل فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی، در کنار محدودیتهای اقتصادی و نهادی، میتوانند دسترسی زنان به خدمات سلامت را با چالش مواجه کنند. در چنین شرایطی، افزایش ظرفیت آموزش و تربیت پزشکان و کارکنان صحی زن میتواند یکی از راههای مهم برای پاسخگویی به نیازهای سلامت زنان و افزایش دسترسی آنان به خدمات درمانی باشد.
آموزش پزشکی همچنین از جنبه توانمندسازی زنان اهمیت ویژهای دارد. برخورداری از دانش پزشکی و بهداشتی، علاوه بر فراهمکردن زمینه اشتغال و استقلال حرفهای، میتواند توانایی زنان را در تصمیمگیری آگاهانه درباره سلامت خود و خانواده افزایش دهد. زنان آگاه از مسائل بهداشتی میتوانند در زمینههایی مانند پیشگیری از بیماریها، مراقبتهای دوران بارداری و کودکی، تغذیه، بهداشت فردی و مراجعه بهموقع به مراکز درمانی نقش مؤثرتری ایفا کنند. از این منظر، آموزش پزشکی زنان نهتنها یک سرمایهگذاری در توانمندسازی فردی آنان، بلکه بخشی از سرمایهگذاری در سلامت خانواده و جامعه نیز محسوب میشود.
با وجود این اهمیت، زنان و دختران افغانستان در مسیر دسترسی به آموزش پزشکی با موانع متعدد مواجهاند. یکی از مهمترین این موانع، محدودیتهای سیاسی و نهادی بر دسترسی زنان و دختران به آموزش است. محدودشدن دسترسی آنان به مدارس و آموزش عالی، از جمله رشتههای پزشکی و علوم سلامت، میتواند در بلندمدت ظرفیت تربیت نیروی متخصص زن را کاهش دهد. تداوم چنین محدودیتهایی افزون بر پیامدهای مستقیم آن برای حق آموزش زنان، میتواند بر ظرفیت نظام سلامت برای ارائه خدمات مناسب به زنان و کودکان نیز اثر بگذارد؛ زیرا کاهش ورود زنان به رشتههای پزشکی و پیراپزشکی، در آینده به کاهش شمار متخصصان زن در بخش سلامت منجر خواهد شد.
موانع فرهنگی و اجتماعی نیز از دیگر عوامل مؤثر بر مشارکت زنان در آموزش و اشتغال پزشکی است. در برخی محیطها، نگرشهای سنتی درباره نقشهای جنسیتی میتواند تحصیل و اشتغال زنان در خارج از خانه، بهویژه در محیطهایی مانند بیمارستانها و مراکز درمانی، را با محدودیت مواجه سازد. علاوه بر این، مسئولیتهای خانوادگی و مراقبت از کودکان ممکن است فشار مضاعفی بر زنان شاغل در بخش سلامت وارد کند. ساعات طولانی کار، شیفتهای شبانه، شرایط دشوار کاری و مسئولیتهای خانوادگی، در صورت نبود حمایتهای مناسب خانوادگی و نهادی، میتواند ادامه تحصیل و فعالیت حرفهای زنان را دشوارتر سازد.
بنابراین، مسئله آموزش پزشکی زنان در افغانستان را نمیتوان صرفاً به آموزش یک گروه حرفهای محدود کرد؛ این مسئله با حق دسترسی به آموزش، توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی زنان، ظرفیت نظام سلامت و دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و درمانی ارتباط مستقیم دارد. هرگونه سیاستگذاری در این زمینه باید بهصورت همزمان به رفع موانع آموزشی، ایجاد محیط مناسب برای تحصیل و اشتغال زنان در بخش سلامت، حمایت از آنان در برابر فشارهای اقتصادی و خانوادگی و افزایش ظرفیتهای آموزشی و درمانی توجه داشته باشد.
بر این اساس، بررسی وضعیت آموزش پزشکی زنان در افغانستان و شناسایی موانع موجود بر سر راه آن، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا تقویت حضور زنان در بخش سلامت میتواند افزون بر فراهمکردن فرصتهای آموزشی و حرفهای برای آنان، به بهبود دسترسی زنان و کودکان به خدمات سلامت و در نهایت به تقویت ظرفیت انسانی نظام بهداشت و درمان کشور کمک کند.
گفتار اول: چیستی علم طبابت/پزشکی
دانش پزشکی یا طبابت، یکی از مهمترین حوزههای دانش و حرفه در علوم سلامت است که به شناخت ساختار و کارکرد بدن انسان، پیشگیری، تشخیص و درمان بیماریها، کاهش رنج و ناتوانی و ارتقای سلامت افراد و جوامع میپردازد. پزشکی دانشی میانرشتهای است و از مجموعهای گسترده از علوم و مهارتها بهره میگیرد. علوم پایهای مانند زیستشناسی، شیمی، فیزیک، کالبدشناسی و فیزیولوژی، مبانی علمی پزشکی را تشکیل میدهند؛ در کنار آن، شاخههای بالینی مانند پزشکی داخلی، جراحی، زنان و زایمان، اطفال و روانپزشکی به تشخیص و درمان بیماریها میپردازند. همچنین دانش پزشکی با حوزههایی مانند اخلاق پزشکی، روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد سلامت و بهداشت عمومی نیز ارتباط دارد.
پزشکی نوین عمدتاً بر روش علمی و شواهد پژوهشی استوار است. فرایند تشخیص و درمان معمولاً شامل دریافت شرح حال بیمار، معاینه بالینی، ارزیابی علائم و نشانهها و، در صورت ضرورت، استفاده از روشهای تشخیصی تکمیلی مانند آزمایشهای پزشکی، تصویربرداری و سایر بررسیهای تخصصی است. تصمیمگیری درمانی نیز تا حد امکان بر پایه شواهد علمی، تجربه و قضاوت حرفهای پزشک و شرایط و ترجیحات بیمار صورت میگیرد. این رویکرد که در چارچوب «پزشکی مبتنی بر شواهد» شناخته میشود، بر استفاده نظاممند از بهترین شواهد پژوهشی موجود در تصمیمگیریهای بالینی تأکید دارد.
درک چیستی و ماهیت دانش پزشکی، ضرورت آموزش تخصصی و نظاممند آن را آشکار میسازد. پزشکی صرفاً مجموعهای از اطلاعات نظری نیست؛ بلکه دانشی کاربردی و حرفهای است که به مهارتهای بالینی، توانایی تحلیل اطلاعات، تصمیمگیری حرفهای، ارتباط مؤثر با بیمار و توانایی مدیریت شرایط پیچیده نیاز دارد. ازاینرو، آموزش پزشکی معمولاً فرایندی طولانی و چندمرحلهای است که آموزش علوم پایه، آموزش بالینی، کارآموزی و کسب تجربه عملی در محیطهای درمانی را دربر میگیرد. افزون بر این، تحولات سریع دانش پزشکی ایجاب میکند که پزشکان پس از فراغت از تحصیل نیز به یادگیری و آموزش مداوم ادامه دهند.
در افغانستان، ویژگیهای جمعیتی، فرهنگی، زبانی و جغرافیایی کشور، ضرورت توجه به شرایط بومی در ارائه خدمات سلامت را افزایش میدهد. پزشکانی که در محیطهای مختلف افغانستان فعالیت میکنند، علاوه بر برخورداری از دانش و مهارتهای علمی، لازم است با شرایط اجتماعی و فرهنگی بیماران، باورهای رایج درباره سلامت و بیماری و محدودیتهای موجود در دسترسی به خدمات درمانی آشنا باشند. چنین شناختی میتواند به برقراری ارتباط بهتر میان پزشک و بیمار، افزایش اعتماد و ارائه خدمات متناسبتر با نیازهای جامعه کمک کند. البته آشنایی با باورها و شیوههای درمانی رایج به معنای پذیرش علمی همه این باورها نیست؛ بلکه پزشک باید بتواند میان باورهای فرهنگی و شواهد معتبر پزشکی تمایز قائل شود.
یکی دیگر از ابعاد مهم دانش پزشکی، توجه به تفاوتهای جنسیتی در سلامت و بیماری است. زنان و مردان ممکن است از نظر شیوع برخی بیماریها، عوامل خطر، نحوه بروز علائم، پاسخ به برخی درمانها و نیازهای بهداشتی و درمانی تفاوتهایی داشته باشند. علاوه بر تفاوتهای زیستی، عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز میتوانند بر وضعیت سلامت زنان و مردان و میزان دسترسی آنان به خدمات درمانی اثر بگذارند. بنابراین، آموزش پزشکان باید آنان را با ابعاد زیستی و اجتماعی سلامت زنان و مردان و تفاوتهای مرتبط با جنسیت آشنا سازد تا بتوانند خدمات تشخیصی، درمانی و پیشگیرانه متناسب و مبتنی بر شواهد ارائه کنند.
این موضوع در جامعهای مانند افغانستان اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا هنجارهای فرهنگی و اجتماعی میتوانند بر نحوه مراجعه زنان به مراکز درمانی و نوع خدماتی که دریافت میکنند تأثیرگذار باشند. در چنین شرایطی، حضور پزشکان و کارکنان صحی زن، بهویژه در حوزههایی مانند سلامت زنان، زایمان و مراقبتهای مادر و کودک، میتواند به افزایش دسترسی و پذیرش خدمات درمانی برای زنان کمک کند. از این منظر، آموزش پزشکی زنان نهتنها از حیث حق آنان برای آموزش و اشتغال حرفهای اهمیت دارد، بلکه میتواند بخشی از ظرفیت ضروری نظام سلامت برای پاسخگویی به نیازهای بهداشتی زنان و خانوادهها نیز محسوب شود.
گفتار دوم: اهمیت دانش پزشکی
اهمیت دانش پزشکی در زندگی فردی و اجتماعی انسان چنان گسترده است که میتوان آن را یکی از پایههای اساسی حفظ و ارتقای سلامت و از مؤلفههای مهم توسعه انسانی دانست. دانش پزشکی از یک سو به شناخت بیماریها، پیشگیری، تشخیص و درمان و کاهش رنج و ناتوانی انسان کمک میکند و از سوی دیگر، مبنایی برای تربیت نیروی متخصص، توسعه خدمات سلامت و تصمیمگیری آگاهانه در حوزه بهداشت و درمان فراهم میسازد. اهمیت این دانش را میتوان در سطوح فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی بررسی کرد.
الف. اهمیت دانش پزشکی در سطح فردی
در سطح فردی، دانش پزشکی به افراد کمک میکند عوامل خطر و نشانههای هشداردهنده بیماریها را بهتر بشناسند و در زمان مناسب برای دریافت خدمات بهداشتی و درمانی اقدام کنند. برخورداری از سواد سلامت نیز توانایی افراد را در دسترسی، فهم، ارزیابی و استفاده از اطلاعات و خدمات سلامت افزایش میدهد. افراد دارای سواد سلامت مناسب، در بسیاری از موارد میتوانند توصیههای پزشکی را بهتر درک کنند، در تصمیمگیریهای مرتبط با سلامت مشارکت آگاهانهتری داشته باشند و در مدیریت برخی بیماریهای مزمن نقش فعالتری ایفا کنند.
اهمیت این موضوع در عصر گسترش سریع اطلاعات و ارتباطات بیشتر شده است. شبکههای اجتماعی و فضای مجازی، در کنار فراهمکردن فرصت دسترسی سریع به اطلاعات پزشکی، زمینه انتشار اطلاعات نادرست، ادعاهای بدون پشتوانه علمی و برخی روشهای درمانی فاقد شواهد معتبر را نیز فراهم کردهاند. ازاینرو، دانش پزشکی و ارتقای سواد سلامت میتواند توانایی افراد را برای ارزیابی انتقادی اطلاعات سلامت و تشخیص منابع معتبر از اطلاعات گمراهکننده افزایش دهد.
ب. اهمیت دانش پزشکی در سطح خانواده
خانواده یکی از مهمترین محیطهای شکلگیری و انتقال رفتارهای مرتبط با سلامت است. آگاهی اعضای خانواده از اصول اولیه بهداشت، تغذیه، پیشگیری از بیماریها، مراقبت از کودکان و استفاده بهموقع از خدمات درمانی میتواند در بهبود وضعیت سلامت خانوار مؤثر باشد. آگاهی درباره واکسیناسیون، بهداشت مادر و کودک، تغذیه مناسب، پیشگیری از بیماریهای واگیر و مراقبت از بیماران، از جمله حوزههایی است که دانش و سواد سلامت خانواده در آن اهمیت ویژه دارد.
زنان نیز در بسیاری از خانوادهها نقش مهمی در مراقبت از کودکان و مدیریت بخشی از امور مرتبط با سلامت خانواده دارند. بنابراین، افزایش سطح دانش و سواد سلامت زنان میتواند توانایی آنان را در تصمیمگیریهای مرتبط با سلامت خود و اعضای خانواده افزایش دهد. با این حال، نباید مسئولیت سلامت خانواده را صرفاً بر دوش زنان قرار داد؛ سلامت خانواده حاصل همکاری و مسئولیت مشترک همه اعضای خانواده و همچنین عملکرد مناسب نظام سلامت است.
ج. اهمیت دانش پزشکی در سطح جامعه
در سطح اجتماعی، دانش پزشکی یکی از پایههای توسعه نظامهای سلامت و برنامههای پیشگیری و کنترل بیماریهاست. آموزش پزشکان، پرستاران، قابلهها و سایر کارکنان صحی، انجام پژوهشهای پزشکی، توسعه خدمات تشخیصی و درمانی و استفاده از شواهد علمی در سیاستگذاری، همگی به افزایش ظرفیت نظام سلامت کمک میکنند.
دانش پزشکی همچنین در مواجهه با تهدیدهای جمعی سلامت، مانند بیماریهای واگیر، همهگیریها و سایر بحرانهای بهداشتی، اهمیت ویژهای دارد. برنامههای واکسیناسیون، مراقبتهای مادر و کودک، تشخیص زودهنگام بیماریها، نظام ارجاع، مراقبتهای اولیه و برنامههای کنترل بیماریها، نیازمند دانش تخصصی و استفاده از دادهها و شواهد علمی هستند. بنابراین، برخورداری از نیروی انسانی آموزشدیده و نظام سلامت کارآمد، از پیششرطهای اساسی ارتقای سلامت عمومی است.
د. اهمیت دانش پزشکی از منظر اقتصادی
سلامت جمعیت ارتباط مستقیمی با ظرفیت اقتصادی و توسعه انسانی جامعه دارد. بیماری و ناتوانی میتواند موجب کاهش مشارکت افراد در فعالیتهای اقتصادی، افزایش هزینههای خانوار و کاهش بهرهوری نیروی کار شود. در مقابل، پیشگیری از بیماریها، تشخیص بهموقع و دسترسی مناسب به خدمات درمانی میتواند از بخشی از هزینههای قابل پیشگیری بکاهد و توانایی افراد را برای مشارکت در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی افزایش دهد.
ازاینرو، سرمایهگذاری در آموزش نیروی انسانی حوزه سلامت، پژوهشهای پزشکی و زیرساختهای بهداشتی و درمانی را میتوان بخشی از سرمایهگذاری در سرمایه انسانی جامعه دانست. البته میزان بازده چنین سرمایهگذاریهایی به کیفیت نظام سلامت، نحوه تخصیص منابع، دسترسی عادلانه و کارآمدی خدمات نیز وابسته است.
هـ. اهمیت دانش پزشکی از منظر انسانی و اخلاقی
از منظر انسانی و اخلاقی، پزشکی با حفظ جان، کاهش درد و رنج و پاسداشت کرامت انسان ارتباط دارد. هدف اصلی خدمات پزشکی، صرفاً درمان بیماری نیست، بلکه حمایت از سلامت و رفاه انسان و ارائه مراقبت شایسته و اخلاقی به بیمار است. اصولی مانند احترام به کرامت بیمار، رازداری، رضایت آگاهانه، عدالت در دسترسی به خدمات و پرهیز از آسیب، از مباحث مهم اخلاق پزشکی به شمار میروند.
در سنت اسلامی نیز اصل درمان و جستوجوی راههای مقابله با بیماری مورد توجه قرار گرفته است. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده است: «برای هر بیماری درمانی است»؛ در همان باب، بر درمان بیماری نیز تأکید شده است. از این منظر، میتوان توجه به درمان و جستوجوی راههای مؤثر برای مقابله با بیماری را با ارزشهای انسانی و اخلاقی مورد تأکید در سنت اسلامی مرتبط دانست؛ البته این امر نباید به معنای نسبتدادن یافتههای پزشکی جدید به متون دینی یا جایگزینکردن شواهد علمی با باورهای دینی تلقی شود.
و. اهمیت دانش پزشکی در شرایط ویژه افغانستان
اهمیت دانش پزشکی در افغانستان، با توجه به نیازهای گسترده سلامت، محدودیت منابع، آسیبپذیری زیرساختهای درمانی و کمبود نیروی انسانی متخصص، اهمیت بیشتری پیدا میکند. دادههای سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد که نسبت مرگومیر مادران در افغانستان در سال ۲۰۲۳ حدود ۵۲۰.۵ مرگ به ازای هر ۱۰۰ هزار تولد زنده برآورد شده است؛ رقمی که نشاندهنده تداوم چالشهای جدی در حوزه سلامت مادران است.
همچنین، افغانستان با کمبود قابل توجه نیروی انسانی حوزه سلامت و توزیع نامتوازن آن مواجه است. بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، دادههای سال ۲۰۲۳ تراکم حدود ۱۰.۳ پزشک، پرستار و قابله به ازای هر ۱۰ هزار نفر جمعیت را در مجموع بخشهای دولتی و خصوصی نشان میدهد و در عین حال، کمبود و توزیع نامتوازن نیروی انسانی همچنان از چالشهای مهم نظام سلامت کشور است. این وضعیت اهمیت آموزش و تربیت نیروی متخصص، بهویژه نیروی انسانی زن در حوزه سلامت، را دوچندان میکند.
در چنین شرایطی، توسعه دانش پزشکی و فراهمکردن امکان آموزش تخصصی برای زنان و مردان، صرفاً یک مسئله آموزشی نیست؛ بلکه با ظرفیت نظام سلامت، دسترسی مردم به خدمات درمانی و تحقق حق برخورداری از سلامت ارتباط دارد. بهویژه افزایش شمار پزشکان و کارکنان صحی زن میتواند در زمینه ارائه خدمات سلامت به زنان و مادران اهمیت ویژهای داشته باشد. ازاینرو، سرمایهگذاری در آموزش پزشکی و رفع موانع دسترسی به آن، میتواند یکی از اقدامات اساسی برای تقویت سرمایه انسانی و افزایش ظرفیت نظام سلامت افغانستان باشد.
گفتار سوم: ضرورت دانش پزشکی برای زنان افغانستان
ضرورت دسترسی زنان افغانستان به آموزش و دانش پزشکی، موضوعی چندبعدی است که ابعاد فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و توسعهای را دربر میگیرد. این ضرورت از یک سو به حق زنان برای برخورداری از آموزش و سلامت مربوط است و از سوی دیگر، با نیازهای نظام سلامت افغانستان و ضرورت دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و درمانی مناسب ارتباط مستقیم دارد. در جامعهای که دسترسی بخشی از زنان به خدمات درمانی به دلایل فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی با محدودیت مواجه است، آموزش و حضور زنان در حرفههای پزشکی و سایر مشاغل حوزه سلامت میتواند ظرفیت نظام سلامت را برای پاسخگویی به این نیازها افزایش دهد.
الف) حفظ و ارتقای سلامت فردی و خانوادگی
سلامت یکی از بنیادیترین نیازهای انسان و پیششرط مشارکت مؤثر افراد در زندگی خانوادگی و اجتماعی است. برخورداری زنان از دانش و سواد سلامت میتواند توانایی آنان را در شناخت عوامل خطر، پیشگیری از بیماریها، استفاده مناسب از خدمات درمانی و تصمیمگیری آگاهانه درباره سلامت خود و خانواده افزایش دهد. این دانش تنها به بیماریها و درمان آنها محدود نمیشود، بلکه موضوعاتی مانند بهداشت فردی و محیطی، تغذیه مناسب، فعالیت بدنی، خواب کافی، سلامت روان و مراقبتهای پیشگیرانه را نیز دربر میگیرد.
در بسیاری از خانوادههای افغانستان، زنان سهم مهمی در مراقبت از کودکان، سالمندان و سایر اعضای خانواده دارند و در تصمیمگیریهای روزمره مرتبط با تغذیه، بهداشت و مراجعه به مراکز درمانی نقش ایفا میکنند. ازاینرو، ارتقای دانش سلامت زنان میتواند آثار آن را به سطح خانواده نیز منتقل کند. زنی که از اطلاعات معتبر و پایه در حوزه سلامت برخوردار باشد، میتواند:
1. نشانههای هشداردهنده برخی بیماریها را بهتر تشخیص دهد و برای دریافت خدمات درمانی بهموقع اقدام کند؛
2. اصول بهداشت فردی و محیطی را در خانواده رعایت و ترویج کند؛
3. درباره تغذیه مناسب اعضای خانواده تصمیمهای آگاهانهتری بگیرد؛
4. در پیشگیری از بیماریهای قابل پیشگیری نقش فعالتری داشته باشد؛
5. در شرایط اضطراری، اقدامات اولیه و مناسب را تا زمان دسترسی به خدمات تخصصی انجام دهد؛
6. اطلاعات پزشکی معتبر را از شایعات، اطلاعات نادرست و توصیههای فاقد پشتوانه علمی تشخیص دهد.
این موضوع در مناطق روستایی و دورافتاده اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا در برخی از این مناطق، فاصله جغرافیایی، کمبود مراکز درمانی و محدودیت دسترسی به کارکنان صحی میتواند دریافت خدمات بهموقع را دشوار سازد. بااینحال، آموزش سلامت نمیتواند جایگزین خدمات تخصصی پزشکی شود، بلکه باید بهعنوان بخشی از راهبرد گستردهتر ارتقای سلامت و تقویت مراقبتهای اولیه در نظر گرفته شود.
سلامت روان نیز بخشی جداییناپذیر از سلامت عمومی است. آشنایی زنان با نشانههای مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب و واکنشهای روانی ناشی از فشارها و رویدادهای آسیبزا میتواند به شناسایی زودهنگام مشکلات و مراجعه بهموقع برای دریافت کمک تخصصی منجر شود. در جامعهای که برخی اختلالات روانی همچنان با انگ و بدنامی اجتماعی همراه است، افزایش آگاهی میتواند به کاهش این انگ و تشویق افراد به استفاده از خدمات سلامت روان کمک کند.
ب) سلامت باروری مادران و کاهش مرگومیر مادران
سلامت باروری و سلامت مادران از مهمترین مؤلفههای سلامت عمومی است و در افغانستان همچنان با چالشهای جدی مواجه است. مرگومیر مادران معمولاً نتیجه یک عامل منفرد نیست، بلکه از تعامل مجموعهای از عوامل پزشکی، اقتصادی، اجتماعی و ساختاری ناشی میشود؛ از جمله دسترسی ناکافی به مراقبتهای دوران بارداری، فاصله جغرافیایی با مراکز درمانی، کمبود نیروی متخصص، تأخیر در مراجعه و ارجاع، مشکلات اقتصادی و محدودیت دسترسی به مراقبتهای اورژانسی زنان و زایمان.
بر اساس برآوردهای سازمان جهانی بهداشت، نسبت مرگومیر مادران در افغانستان در سال ۲۰۲۳ حدود ۵۲۰ مرگ به ازای هر ۱۰۰ هزار تولد زنده بوده است. بنابراین، بهجای استفاده همزمان از ارقام متفاوت مانند ۶۳۸ و ۵۲۱، بهتر است در متن علمی یک منبع و یک سال مشخص مبنا قرار گیرد؛ زیرا اختلاف ارقام میتواند ناشی از تفاوت در سال، روش برآورد و منبع آماری باشد.
از مهمترین عوارضی که میتوانند سلامت مادران را در دوران بارداری، زایمان و پس از آن تهدید کنند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. خونریزی شدید پس از زایمان: خونریزی شدید یکی از مهمترین علل مرگ مادران در سراسر جهان است و در صورت تشخیص و مداخله سریع میتواند در بسیاری از موارد قابل کنترل باشد.
2. اختلالات فشار خون در بارداری: پرهاکلامپسی و اکلامپسی از عوارض مهم دوران بارداری هستند و تشخیص و درمان بهموقع آنها به مراقبتهای مناسب دوران بارداری و دسترسی به خدمات تخصصی نیاز دارد.
3. عفونتها: عفونتهای دوران بارداری، زایمان و پس از زایمان، در صورت عدم تشخیص و درمان مناسب، میتوانند سلامت مادر را بهشدت تهدید کنند.
4. دسترسی ناکافی به مراقبتهای تخصصی و اورژانسی: کمبود مراکز مجهز، پزشکان، قابلهها و سایر کارکنان آموزشدیده میتواند احتمال پیامدهای نامطلوب مادر و نوزاد را افزایش دهد.
در این میان، حضور پزشکان زن، قابلههای آموزشدیده و سایر کارکنان زن حوزه سلامت اهمیت ویژهای دارد. وجود این نیروها میتواند دسترسی زنان به مراقبتهای دوران بارداری، زایمان و پس از زایمان را در محیطهایی که ترجیح یا ضرورت مراجعه به کارکنان زن وجود دارد، افزایش دهد. همچنین، کارکنان صحی زن میتوانند در آموزش سلامت باروری، مراقبتهای پیش از بارداری، تنظیم فاصله میان بارداریها، تغذیه دوران بارداری و مراقبت پس از زایمان نقش مهمی ایفا کنند.
سلامت باروری نیز صرفاً به بارداری و زایمان محدود نیست، بلکه مجموعهای از مراقبتها و خدمات مرتبط با سلامت جنسی و باروری، پیشگیری و درمان بیماریهای دستگاه تولیدمثل، مراقبتهای پیش از بارداری، دوران بارداری و پس از زایمان و دسترسی به اطلاعات و خدمات تنظیم خانواده را دربر میگیرد.
ج) پاسخگویی به نیازهای درمانی زنان و ملاحظات فرهنگی
ساختار فرهنگی و اجتماعی افغانستان در نحوه استفاده زنان از خدمات بهداشتی و درمانی تأثیرگذار است. در برخی خانوادهها و مناطق، زنان ترجیح میدهند برای معاینه و درمان، به پزشک یا کارکنان صحی زن مراجعه کنند و در برخی موارد، بهویژه در موضوعات مرتبط با سلامت جنسی و باروری، حضور نیروی درمانی زن شرط مهمی برای مراجعه و دریافت خدمات محسوب میشود.
از این منظر، تربیت پزشکان زن و سایر کارکنان صحی زن میتواند به افزایش ظرفیت نظام سلامت و بهبود دسترسی زنان به خدمات درمانی کمک کند. این موضوع بهویژه در حوزههایی مانند بیماریهای زنان، مراقبتهای بارداری و زایمان، سلامت جنسی و باروری و برخی خدمات سلامت روان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بااینحال، بهتر است این موضوع با احتیاط بیان شود. نمیتوان بهطور کلی ادعا کرد که پزشکان زن صرفاً به دلیل زنبودن «درک ژرفتری» از مشکلات زنان دارند یا الزاماً درمان بهتری ارائه میکنند. کیفیت مراقبت پزشکی به دانش، مهارت، تجربه، ارتباط حرفهای، رعایت اخلاق پزشکی و دسترسی به امکانات مناسب وابسته است. بااینحال، همجنس بودن پزشک و بیمار در برخی زمینهها میتواند احساس راحتی، اعتماد و تمایل بیمار به بیان مسائل حساس را افزایش دهد؛ بهویژه در محیطهایی که هنجارهای فرهنگی بر تعامل میان زنان و مردان تأثیر میگذارند.
حضور زنان در حرفه پزشکی همچنین میتواند آثار اجتماعی و آموزشی گستردهتری داشته باشد. مشاهده زنان در نقش پزشک، استاد، پژوهشگر و متخصص میتواند برای دختران و زنان جوان الگوی حرفهای ایجاد کند و این پیام را تقویت نماید که زنان نیز میتوانند در حوزههای تخصصی و علمی مشارکت مؤثر داشته باشند. از این منظر، آموزش پزشکی زنان نهتنها به تأمین نیروی انسانی مورد نیاز نظام سلامت کمک میکند، بلکه میتواند در بلندمدت بر سرمایه انسانی و نگرش جامعه نسبت به آموزش و اشتغال تخصصی زنان نیز اثرگذار باشد.
د) ارتقای سطح آگاهی بهداشتی جامعه
زنان آموزشدیده در حوزههای پزشکی و سلامت میتوانند در انتقال و ترویج اطلاعات معتبر بهداشتی در جامعه نقش مهمی ایفا کنند. پزشکان، قابلهها، پرستاران، کارکنان بهداشت جامعه و سایر نیروهای صحی زن میتوانند میان نظام سلامت و گروههایی از جامعه که دسترسی محدودتری به خدمات و اطلاعات سلامت دارند، نقش ارتباطی مؤثری داشته باشند. این فعالیتها میتواند موضوعاتی مانند موارد زیر را دربر گیرد:
1. تغذیه سالم و نقش آن در پیشگیری از بیماریها؛
2. بهداشت فردی و محیطی؛
3. پیشگیری و کنترل بیماریهای واگیر و غیرواگیر؛
4. اهمیت واکسیناسیون و پیروی از برنامههای ایمنسازی؛
5. مراقبتهای دوران بارداری، زایمان و پس از زایمان؛
6. سلامت و تغذیه مادر و کودک؛
7. تنظیم خانواده و فاصلهگذاری مناسب میان بارداریها؛
8. شناخت نشانههای هشداردهنده بیماریها و ضرورت مراجعه به مراکز درمانی؛
9. اهمیت فعالیت بدنی و سبک زندگی سالم؛
10. آگاهی درباره سلامت روان و راههای دسترسی به خدمات تخصصی.
بهویژه در مناطق محروم و روستایی، کارکنان زن حوزه سلامت میتوانند از طریق آموزشهای جامعهمحور، مشاوره و برنامههای ارتقای سلامت، نقش مهمی در افزایش آگاهی عمومی ایفا کنند. ارتباط مؤثر با جامعه مستلزم توجه به زبان، فرهنگ و شرایط اجتماعی مخاطبان است و آموزش سلامت زمانی اثربخشتر خواهد بود که با نیازهای واقعی جامعه و شواهد علمی هماهنگ باشد.
هـ) تأثیر بر سلامت روان زنان و جامعه
سلامت روان زنان افغانستان نیز تحت تأثیر مجموعهای از عوامل اجتماعی، اقتصادی و محیطی قرار دارد. تجربه جنگ و ناامنی، آوارگی، سوگ و از دست دادن اعضای خانواده، فقر، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی میتوانند از عوامل مؤثر بر سلامت روان باشند. در کنار این عوامل، انگ اجتماعی مرتبط با اختلالات روانی و محدودیت دسترسی به خدمات تخصصی سلامت روان میتواند مراجعه افراد برای دریافت کمک را دشوار سازد.
در چنین شرایطی، افزایش شمار پزشکان، روانپزشکان، روانشناسان و سایر کارکنان زن آموزشدیده در حوزه سلامت روان میتواند به گسترش دسترسی زنان به خدمات کمک کند. وجود کارکنان زن در این حوزه ممکن است برای برخی بیماران احساس امنیت و راحتی بیشتری ایجاد کند و آنان را به بیان مسائل حساس و مراجعه برای دریافت کمک تخصصی تشویق نماید.
نقش زنان متخصص در سلامت روان تنها به درمان محدود نمیشود. آنان میتوانند در زمینه پیشگیری، آموزش مهارتهای مقابلهای، ارتقای سواد سلامت روان، کاهش انگ اجتماعی و شناسایی زودهنگام مشکلات نیز فعالیت کنند. آموزش مهارتهایی مانند مدیریت فشار روانی، حل مسئله و شناخت نشانههای مشکلات روانی، در صورت ارائه در چارچوب علمی و متناسب با شرایط فرهنگی، میتواند بخشی از برنامههای ارتقای سلامت روان جامعه باشد.
در مجموع، ضرورت آموزش پزشکی و سلامت برای زنان افغانستان را نمیتوان صرفاً از منظر تأمین نیروی انسانی در بخش درمان بررسی کرد. این موضوع با حق دسترسی زنان به آموزش، حق برخورداری از سلامت، ظرفیت نظام سلامت، سلامت مادر و کودک، ارتقای سواد سلامت و توسعه سرمایه انسانی کشور پیوند دارد. ازاینرو، فراهمکردن فرصتهای برابر و باکیفیت برای آموزش زنان در رشتههای پزشکی و سایر رشتههای علوم سلامت، در کنار تضمین کیفیت آموزشی و ایجاد محیطهای حرفهای مناسب، میتواند یکی از مؤلفههای مهم تقویت نظام سلامت افغانستان باشد.
نتیجهگیری
در مجموع، آموزش علوم پزشکی برای زنان افغانستان را میتوان یکی از نیازهای مهم آموزشی، انسانی و بهداشتی کشور دانست؛ زیرا دسترسی زنان به آموزش پزشکی و حضور آنان در نظام سلامت، با سلامت زنان، مادران و کودکان و نیز ظرفیت کلی نظام سلامت ارتباط دارد. محرومیت زنان از آموزش و اشتغال در حوزههای پزشکی میتواند در بلندمدت به کاهش ظرفیت تربیت نیروی انسانی زن در بخش سلامت و دشوارتر شدن دسترسی بخشی از زنان به خدمات درمانی منجر شود؛ بهویژه در محیطهایی که ملاحظات فرهنگی و اجتماعی، مراجعه زنان به کارکنان صحی مرد را محدود میکند.
زنان آموزشدیده در علوم پزشکی میتوانند در سطوح مختلف، از مراقبتهای فردی و خانوادگی گرفته تا ارائه خدمات تخصصی و ارتقای آگاهی عمومی، نقش مؤثری ایفا کنند. حضور پزشکان، قابلهها، پرستاران و سایر کارکنان زن حوزه سلامت، افزون بر پاسخگویی به بخشی از نیازهای درمانی زنان، میتواند در زمینه آموزش بهداشت، مراقبتهای مادر و کودک، سلامت باروری، پیشگیری از بیماریها و ارتقای سواد سلامت جامعه نیز مؤثر باشد. از این منظر، آموزش پزشکی زنان صرفاً یک مسئله آموزشی یا اشتغالزایی نیست، بلکه بخشی از سیاست توسعه سرمایه انسانی و تقویت نظام سلامت کشور به شمار میرود.
اهمیت این موضوع در افغانستان با توجه به نیازهای گسترده سلامت، محدودیت منابع، کمبود نیروی انسانی متخصص و چالشهای موجود در دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی بیشتر میشود. استمرار محدودیت در دسترسی دختران به آموزش پزشکی، در صورت تداوم، میتواند در سالهای آینده بر تعداد و ظرفیت نیروی انسانی زن در بخش سلامت اثر منفی بگذارد. ازاینرو، حفظ و توسعه ظرفیت آموزشی زنان در رشتههای پزشکی و سایر رشتههای علوم سلامت، برای تداوم ارائه خدمات درمانی و پاسخگویی به نیازهای جمعیت، اهمیت راهبردی دارد.
از منظر انسانی و اخلاقی نیز آموزش و خدمت در حوزه سلامت با ارزشهایی مانند حفظ جان، کاهش رنج، کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی پیوند دارد. در سنت اسلامی نیز علمآموزی و تلاش برای رفع نیازهای انسانها از جایگاه مهمی برخوردار است. بنابراین، پرداختن به آموزش پزشکی زنان را میتوان نهتنها از منظر حقوق آموزشی و اجتماعی، بلکه از منظر مسئولیت اخلاقی و اجتماعی در قبال سلامت جامعه نیز مورد توجه قرار داد. بااینحال، استناد به آموزههای دینی در یک پژوهش علمی باید همراه با ارجاع دقیق به منابع معتبر دینی باشد تا از تعمیم یا نسبتدادن گزارههای اثباتنشده به متون اسلامی جلوگیری شود.
شرایط کنونی افغانستان نشان میدهد که محدودیت در دسترسی زنان و دختران به آموزش عالی و فرصتهای حرفهای، پیامدهایی فراتر از حوزه آموزش دارد. تداوم این محدودیتها میتواند بر تربیت نسل آینده پزشکان و کارکنان صحی زن، ظرفیت ارائه خدمات به زنان و در نهایت بر توانایی نظام سلامت برای پاسخگویی به نیازهای جامعه تأثیر بگذارد. ازاینرو، مسئله آموزش پزشکی زنان را باید بخشی از مسئله گستردهتر توسعه سرمایه انسانی و آینده نظام سلامت افغانستان دانست.
در عین حال، حتی در شرایط دشوار نیز میتوان از ظرفیتهای موجود برای حفظ و تقویت دانش و مهارتهای پزشکی زنان استفاده کرد. حمایت از کارکنان زن حوزه سلامت، تقویت برنامههای آموزش و ارتقای مهارتهای حرفهای در چارچوب قوانین و امکانات موجود، توسعه آموزشهای سلامتمحور، افزایش آگاهی خانوادهها و جامعه و حمایت از دسترسی عادلانه به خدمات بهداشتی و درمانی، میتواند بخشی از راهکارهای کوتاهمدت و میانمدت باشد. در کنار این اقدامات، ایجاد زمینه برای مشارکت گستردهتر زنان در آموزش عالی و مشاغل تخصصی سلامت، راهکاری اساسی و پایدار برای تقویت ظرفیت نظام سلامت خواهد بود.
زنان افغانستان در دهههای گذشته نشان دادهاند که در صورت فراهم بودن فرصتهای آموزشی و حرفهای، میتوانند در حوزههای گوناگون علمی و اجتماعی مشارکت مؤثر داشته باشند. حضور آنان در دانشکدههای پزشکی، بیمارستانها، مراکز بهداشتی و برنامههای آموزشی، نمونهای از ظرفیت انسانی موجود در جامعه است. حفظ این ظرفیت و فراهمکردن امکان رشد آن، نهتنها به نفع زنان و دختران، بلکه به سود خانوادهها و کل جامعه خواهد بود.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که سرمایهگذاری در آموزش پزشکی زنان، در واقع سرمایهگذاری در سلامت و سرمایه انسانی افغانستان است. هر اندازه فرصتهای آموزشی زنان در حوزه پزشکی و علوم سلامت گسترش یابد، ظرفیت کشور برای تربیت نیروی متخصص، ارائه خدمات مناسب به زنان و کودکان، ارتقای آگاهی بهداشتی و پاسخگویی به نیازهای سلامت جامعه نیز افزایش خواهد یافت. از این منظر، فراهمکردن دسترسی برابر و باکیفیت به آموزش پزشکی برای زنان، باید نه صرفاً بهعنوان یک مطالبه جنسیتی، بلکه بهعنوان بخشی از ضرورت توسعه انسانی، تقویت نظام سلامت و تأمین آینده پایدار افغانستان مورد توجه قرار گیرد.
ما ...