راستش من از آن دسته آدم هایی نیستم که از همان روزهای اول با خانه مولانا آشنا بوده باشم. نزدیک به دو سال است که این نهاد را شناختهام و آشنایی من هم از یک مسیر ساده شروع شد؛ از استوریهای خانم کریمیان. تقریباً هر بار که برنامهای برگزار میشد، ایشان آن را در استوری هایشان منتشر میکردند و من هم از همانجا با موضوعات، نشستها و فعالیتهای خانه مولانا آشنا میشدم. شاید در ابتدا فقط از روی کنجکاوی نگاه میکردم، اما کمکم این کنجکاوی به علاقه تبدیل شد؛ علاقهای که باعث شد برنامهها را دنبال کنم و هر بار بیشتر از قبل با این مجموعه احساس نزدیکی داشته باشم.
در این دو سال، هر بار که فرصتی دست داده، سعی کردهام در برنامههای خانه مولانا حضور داشته باشم. شاید نتوانسته باشم در همهی برنامهها شرکت کنم، اما همان تعداد هم برایم تجربههای ارزشمندی بوده است. امروز که خانه مولانا هشت سالگی خود را جشن میگیرد، احساس کردم بد نیست من هم به عنوان یکی از مخاطبانش، چند خطی از تجربهی خودم بنویسم؛ نه برای معرفی یک نهاد، بلکه برای قدردانی از جایی که در این مدت، بارها باعث شد بیشتر فکر کنم، بیشتر بخوانم و بیشتر به گفتوگو اهمیت بدهم.
همه بخش های خانه مولانا ارزشمند است ولی اگر بخواهم از میان همهی برنامههای خانه مولانا یکی را انتخاب کنم، بدون شک «روزنهی معرفت» را نام میبرم. نشستهای این برنامه برای من همیشه جذاب بوده است. هر زمان که فرصت میشد، پای گفتمانهای اجتماعی آن مینشستم و با دقت به بحثها گوش میدادم. چیزی که برایم ارزش داشت، این بود که این نشستها فقط محلی برای سخنرانی نبود؛ فضایی بود که در آن اندیشههای مختلف کنار هم قرار میگرفتند و هر کسی میتوانست از زاویهی خودش به یک موضوع نگاه کند.
بارها پیش آمده است که بعد از پایان یک نشست، ساعتها دربارهی موضوع آن فکر کردهام. گاهی با حرفهای مطرحشده موافق بودهام و گاهی هم پرسشهای تازهای برایم ایجاد شده است، اما همین که یک برنامه بتواند آدم را وادار به فکر کردن کند، به نظر من موفق شده است. در جامعهای که بیشتر از همیشه به گفتوگو نیاز دارد، وجود چنین فضاهایی واقعاً ارزشمند است.
چیزی که همیشه در خانه مولانا برایم جالب بوده، این است که فعالیتهایش فقط به یک حوزه محدود نشده است. از نشریه نوشتاری گرفته تا کتابسراء، از باشگاه دکلمه گرفته تا جولانگاه زن و بخش سرزمین من، همه نشان میدهند که این مجموعه تلاش کرده است فرهنگ را از زاویههای مختلف ببیند. شاید هر مخاطبی به همهی این بخشها علاقه نداشته باشد، اما مطمئنم هر کسی میتواند بخشی را پیدا کند که با روحیه و دغدغههایش هماهنگ باشد.
با وجود مشغلههای زندگی، همیشه تلاش کردهام برنامههای آنلاین خانه مولانا را هم از دست ندهم. واقعیت این است که زندگی امروز همهی ما پر از گرفتاری است و همیشه امکان حضور در همه برنامه ها وجود ندارد، اما همین که میتوانستم از پشت صفحهی تلفن یا لپتاپ در یک نشست فرهنگی شرکت کنم، برایم غنیمت بود. هر بار احساس میکردم چند ساعت از روزم را در جایی گذراندهام که ارزش وقت گذاشتن دارد.
شاید ماهای قبل بود، خبر حضور خانه مولانا در دانشگاه پیتسبورگ را دیدم. وقتی تصاویر و گزارش آن را دنبال میکردم، حس خوبی داشتم؛ نه فقط به خاطر اینکه نام خانه مولانا در یک دانشگاه معتبر مطرح شده بود، بلکه به این دلیل که احساس کردم اندیشه و فرهنگ افغانستان هنوز هم میتواند فراتر از مرزهای جغرافیایی دیده و شنیده شود. این اتفاق را چنین فهمیدم که اگر کاری با صداقت، پشتکار و کیفیت انجام شود، مخاطب خودش را پیدا میکند؛ حتی اگر آن مخاطب هزاران کیلومتر دورتر باشد. به نظرم این فقط موفقیت یک نهاد نبود، بلکه نشانهای بود از اینکه فرهنگ و فکر افغانستان هنوز ظرفیت حضور در عرصههای جهانی را دارد.
در میان برنامههایی که در این مدت دنبال کردهام، برنامهی «توت و تار؛ طعم و ترانهی خاک» که در ایران برگزار شد نیز برایم بسیار دلنشین بود. هرچند من در ایران نبودم و امکان حضور در آن برنامه را نداشتم، اما وقتی تصاویر، ویدیوها و توضیحات مربوط به آن را دیدم، با خودم گفتم اگر آنجا بودم، حتماً در آن شرکت میکردم. حتی نام این برنامه هم برایم پر از حس زندگی، خاطره و تعلق به سرزمین بود. گاهی یک عنوان، پیش از آنکه برنامه آغاز شود، مخاطب را با خودش همراه میکند و «توت و تار؛ طعم و ترانهی خاک» دقیقاً چنین حسی را به من منتقل کرد.
برای من، خانه مولانا فقط برگزارکنندهی برنامه نیست؛ یادآور این حقیقت است که هنوز هم کسانی هستند که به فرهنگ، مطالعه، هنر، ادبیات و آگاهی باور دارند. هنوز هم کسانی هستند که به جای دامن زدن به اختلافها، تلاش میکنند زمینهی گفتوگو را فراهم کنند. شاید همین ویژگی است که باعث شده در این مدت، احساس کنم خانه مولانا بیشتر از یک نهاد، یک خانوادهی فرهنگی است.
در این دو سال، هر بار که فعالیت های این مجموعه را دنبال کردهام، این احساس در من پررنگتر شده که تغییرهای بزرگ همیشه از کارهای بزرگ آغاز نمیشوند؛ گاهی از یک نشست کوچک، یک گفتوگوی صمیمانه، یک کتاب، یک شعر یا حتی یک استوری ساده شروع میشوند. شاید اگر آن روز استوریهای خانم کریمیان را نمیدیدم، امروز این آشنایی هم شکل نمیگرفت.
امروز، در هشتمین سالگرد خانه مولانا، به عنوان یکی از مخاطبان این مجموعه، فقط میتوانم بگویم خوشحالم که در این دو سال بخشی از مسیر این خانه را از نزدیک یا از راه دور دنبال کردهام. امیدوارم این مسیر همچنان ادامه داشته باشد، برنامههای بیشتری برگزار شود، مخاطبان بیشتری به آن بپیوندند و خانه مولانا همچنان همان خانهای بماند که درهایش به روی اندیشه، گفتوگو، فرهنگ و انسانیت باز است.
هشتمین سالگرد خانه مولانا مبارک؛ خانهای که شاید من تنها دو سال است آن را میشناسم، اما در همین مدت کوتاه، به من یادآوری کرده است که تا وقتی فرهنگ، کتاب، گفتوگو و انسانهای دغدغهمند وجود دارند، امید نیز زنده خواهد ماند.
ما ...