در تاریخ ۶ سنبله/شهریور، برابر با 28 اگست، باشگاه گفتمانی «روزنه معرفت» از زیرمجموعه های نهاد اجتماعی و فرهنگی خانه مولانا و با همکاری شورای عمومی وحدت مردمی ولایت پروان ویژهبرنامهای را در مجموعه فرهنگی عمارت بلخ تحت عنوان « بحران امروز جامعه ما؛ فرهنگ یا اقتصاد؟» با حضور دکتر محمد امین رشادت، دکترای جامعه شناسی توسعه اجتماعی و با گردانندگی اقای نصرت اکبری برگزار کرد.
برنامه با یک پرسش اساسی آغاز شد. که این دو بحران چه تأثیری بر جامعه افغانستان گذاشتهاند؟ کدامیک آسیب عمیقتری ایجاد کرده است؟ آیا بحران اقتصادی، زمینهساز بخشی از بحرانهای فرهنگی و اجتماعی شده، یا بحران فرهنگی خود به عاملی برای تشدید مشکلات اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده است؟
و مهمتر از همه، برای عبور از این وضعیت، چه نوع سیاستگذاری و چه راهکارهای اجتماعی میتواند مؤثر باشد؟
دکتر رشادت در پاسخ به این پرسش فرمودند که ما وقتی به وضعیت امروز افغانستان نگاه میکنیم، با مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده مواجه میشویم:
فقر، بیکاری، مهاجرت، محدودیت های گسترده اجتماعی، محرومیت زنان و دختران از آموزش و فرصت های شغلی، ضعف نهادها، بیاعتمادی اجتماعی، تبعیض، تعصب، اختلافات قومی و سیاسی و دهها مشکل دیگر.
بنابراین، برای یافتن ریشه بحران، نمیتوان تنها به یک عامل نگاه کرد.
بحران چیست؟ بحرانها در افغانستان زیاد است و باید از زاویههای مختلف آن را باید بررسی کرد.
بحران را میتوان وضعیتی دانست که در آن تعادل عادی جامعه برهم میخورد، شرایط غیرعادی میشود و ادامه وضعیت موجود میتواند پیامدهای خطرناک و پیشبینیناپذیر داشته باشد. افغانستان از گذشته تا امروز با بحرانهای مختلف روبهرو بوده است. جنگ، ناامنی، فقر، بیثباتی سیاسی، مداخلات خارجی، مهاجرت و اختلافات داخلی در دورههای مختلف شدت و ضعف داشتهاند؛ اما مسئله اساسی این است که بسیاری از بحرانها حل نشده، بلکه از شکلی به شکل دیگر منتقل شدهاند. جغرافیای افغانستان نیز در طول تاریخ در معرض جنگ، رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی، آشوب و ناامنی قرار داشته است. به همین دلیل، بحران در افغانستان یک پدیده مقطعی نیست؛ بلکه به بخشی از تجربه تاریخی جامعه تبدیل شده است.
به باور دکتر رشادت، بحرانهای افغانستان را میتوان از دو زاویه عمده بررسی کرد: عوامل بیرونی و عوامل داخلی. در عوامل بیرونی، دخالت قدرتهای خارجی، رقابتهای منطقهای، جنگهای نیابتی و نبود یک نظام بینالمللی و منطقهای مساعد برای ثبات افغانستان نقش داشته است. اما همه مشکلات را نمیتوان به بیرون نسبت داد.
بخشی از بحران را خود ما تولید و بازتولید میکنیم؛ گاهی برای منافع شخصی، گاهی برای منافع گروهی، قومی، سیاسی یا مذهبی و گاهی نیز به دلیل ناآگاهی و ضعف فرهنگ اجتماعی. تعصب، تبعیض، غصب املاک، ضعف قانونگرایی، بیسوادی، عدم دسترسی برابر به آموزش، نبود مسئولیتپذیری و ترجیح منافع فردی و گروهی بر منافع عمومی، تنها نمونههایی از عواملی است که بحران داخلی را عمیقتر میسازد.
فقر و بیکاری؛ نشانههای آشکار بحران
دکتر رشادت اشاره کردند که وقتی از بحران افغانستان سخن میگوییم، نمیتوان فقر و بیکاری را نادیده گرفت. بخش بزرگی از مردم با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. خانوادههایی وجود دارند که برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی با مشکل مواجهاند. بیکاری، بهخصوص در میان جوانان، نهتنها یک مشکل اقتصادی، بلکه یک بحران اجتماعی است. جوانی که تحصیل کرده اما کار پیدا نمیکند، جوانی که آینده روشنی پیش روی خود نمیبیند و خانوادهای که برای تأمین نان شب وابسته به کمک دیگران است، تنها با یک مشکل اقتصادی مواجه نیست؛ بلکه با بحران امید و آینده روبهرو است. و فقر میتواند زمینهساز مهاجرت، ترک تحصیل، افزایش وابستگی اقتصادی و گسترش آسیبهای اجتماعی شود.
اما پرسش اساسی این است: آیا فقر علت بحران است یا خود نتیجه بحران؟
اینجاست که رابطه اقتصاد و فرهنگ اهمیت پیدا میکند.
اقتصاد یا فرهنگ؟
دکتر رشادت تأکید کرد که چون رشته تخصصی ایشان اقتصاد نیست، نمیخواهد بحران افغانستان را صرفاً به اقتصاد پیوند بزند؛ اما در مورد فرهنگ بحث مهمی وجود دارد.
در این زمینه، سه نگاه قابل توجه است:
کارل مارکس: مارکس اقتصاد را زیربنا و فرهنگ را روبنا میداند. از این منظر، مناسبات اقتصادی و شیوه تولید میتواند بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی تأثیر عمیق بگذارد.
ماکس وبر: ماکس وبر نگاه متفاوتی دارد و برای فرهنگ، باورها و ارزشهای اجتماعی نقش مهمی قائل است. از این دیدگاه، فرهنگ نیز میتواند اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهد و حتی مسیر تحولات اقتصادی را تغییر دهد.
نهادگرایی: دیدگاه نهادگرایی نیز بر نقش نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تأکید میکند؛ یعنی کیفیت نهادها و قواعد حاکم بر جامعه میتواند در توسعه یا عقبماندگی یک کشور نقش اساسی داشته باشد.
بنابراین شاید نتوان گفت: همه چیز اقتصاد است، یا همه چیز فرهنگ. اقتصاد و فرهنگ بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
اما از دیدگاه مطرحشده در این گفتمان، برای فهم بحران افغانستان، فرهنگ و بهخصوص فرهنگ اجتماعی، سیاسی و ذهنیت مردم اهمیت بسیار زیادی دارد.
ریشه بحران فرهنگی چیست؟
دکتر رشادت فرمودند که برای شناخت بحران فرهنگی، باید به دو سطح توجه کنیم:
نخست: جامعه و ساختارهای اجتماعی
دوم: ذهن و جهان فکری انسان
سه لایه فرهنگی جامعه افغانستان
به باور دکتر رشادت، فرهنگ افغانستان را میتوان در سه لایه مشاهده کرد:
اول، فرهنگ قومی و سنتی: فرهنگی که ریشه در ساختارهای سنتی و پیش از اسلام دارد و شخصیتهایی مانند خان، میر، ملک، ارباب و بزرگان قومی در آن نقش داشتهاند.
دوم، فرهنگ اسلامی: که نمایندگان آن بیشتر ملا، عالم دین و روحانیون هستند.
سوم، فرهنگ مدرن: فرهنگ مدرن است که از طریق دانشگاه، آموزش، رسانه، سینما، اینترنت، کمپیوتر، ارتباطات جهانی و علم جدید وارد جامعه شده و بیشتر در میان نسل تحصیلکرده و جوان دیده میشود.
و مشکل زمانی ایجاد میشود که این سه لایه نتوانند با یکدیگر تعامل، گفتوگو و تفاهم داشته باشند. اگر نماینده فرهنگ قومی، نماینده فرهنگ دینی و نماینده فرهنگ مدرن ــ به تعبیر سادهتر خان، ملا و تحصیلکرده ــ نتوانند یکدیگر را بشنوند و با هم گفتوگو کنند، شکاف اجتماعی بیشتر میشود. یکی از مشکلات افغانستان این است که هنوز فرهنگ ملی مشترک و فراگیر به اندازه کافی نیرومند نشده است؛ فرهنگی که بتواند تفاوتهای قومی، مذهبی، سنتی و مدرن را در یک چارچوب مشترک گرد هم آورد.
همچنان فرمودند که عمیقترین بحران شاید در ذهن ما باشد.اگر جامعه را به بدن تشبیه کنیم، شاید ساختارهای سیاسی و اقتصادی اعضای بدن باشند؛ اما ذهن و فرهنگ مانند مغز آن جامعه است. اگر ذهن درست کار نکند، اصلاح سایر بخشها نیز دشوار خواهد بود. عدم آگاهی، ضعف تفکر، ضعف استدلال، ناتوانی در تحلیل، نبود تفکر انتقادی و ناتوانی در پذیرش نقد، میتواند جامعه را در چرخهای از بحران گرفتار کند.
عقل وظیفه دارد: استدلال کند، تحلیل کند، شواهد را بسنجد، محاسبه کند، نقد کند، ارزیابی کند و نتیجه بگیرد. در این نگاه، عقل را میتوان «پیامبر باطنی» انسان دانست. اگر عقل رشد نکند یا تحت تأثیر تعصب، احساسات، فشار اجتماعی و جزمگرایی قرار گیرد، بحران فقط در بیرون باقی نمیماند؛ بلکه وارد ذهن انسان میشود. و این شاید خطرناکترین نوع بحران باشد.
دکتر رشادت در توضیح بحران ذهنی جامعه افغانستان، بر دو مسئله تأکید کرد:
نخست، جزمگرایی، ذهن جزمگرا جهان را فقط سیاه و سفید میبیند. یا درست است یا غلط؛ یا دوست است یا دشمن؛ یا با من است یا علیه من. چنین ذهنی کمتر حاضر است میان دو دیدگاه، امکان وجود «منطقه خاکستری» را بپذیرد. وقتی انسان یک باور را یکبار پذیرفت، دیگر حاضر نیست آن را بررسی و بازنگری کند؛ حتی اگر شواهد تازهای در برابرش قرار گیرد.
دوم، پیشداوری و قضاوت عجولانه، گاهی هنوز سخن فرد را نشنیدهایم، اما درباره او قضاوت کردهایم. هنوز موضوعی را بررسی نکردهایم، اما درباره آن حکم صادر کردهایم. این پیشداوریها، فرصت گفتوگو و تفاهم را از جامعه میگیرد.
چرا با استدلال مشکل داریم؟ یکی از نکات مهم سخنان دکتر رشادت این بود که: ذهنیت افغانی با استدلال بد است. استدلال کار عقل است. اما زمانی که نتوانیم با منطق و دلیل دیگری را قانع کنیم، ممکن است به جای استدلال از زور، تهدید، فشار، احساسات و تعلقات گروهی استفاده کنیم. در چنین جامعهای، قناعت جای خود را به تحمیل میدهد.
گفتوگو به تقابل تبدیل میشود. و اختلاف نظر به دشمنی تعبیر میشود. در حالی که اختلاف نظر در یک جامعه سالم، لزوماً بحران نیست؛ ناتوانی در مدیریت اختلاف نظر است که بحران ایجاد میکند.
یکی دیگر از نکات قابل تأمل، مسئله مسئولیت فردی است. در جامعهای که انسان از کودکی بیشتر بر اساس تعلقات قومی، خانوادگی و قبیلهای تعریف میشود، ممکن است فرد به جای اینکه بگوید:
من اشتباه کردم.
بگوید:
ما چنین کردیم.
یا به جای اینکه مسئولیت یک تصمیم را بپذیرد، آن را به گروه، قوم یا دیگران نسبت دهد. در چنین شرایطی، اعتراف به اشتباه دشوار میشود. استقلال در تفکر کاهش مییابد و گاهی عقل فردی تابع جمع میشود. در حالی که توسعه یک جامعه زمانی ممکن است که فرد مسئولیت تصمیم و رفتار خود را بپذیرد.
همچنان فرمودند که یکی از مشکلات جدی جامعه افغانستان، ضعف فرهنگ گفتوگو است. ما باید بتوانیم با کسی که مانند ما فکر نمیکند، گفتوگو کنیم. باید بتوانیم مخالف خود را بشنویم، بدون اینکه او را دشمن بدانیم.
باید بتوانیم اعتراف کنیم. جامعهای که در آن پرسشکردن خطرناک باشد، نقدکردن بیاحترامی تلقی شود و مخالفبودن با دشمنبودن یکی گرفته شود، بهسختی میتواند پیشرفت کند. گفتوگو نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ اجتماعی است.
در بخش پرسش و پاسخ، آقای محمدسخی رضایی پرسید:
چرا افغانستان نمیتواند از بحرانهای خود عبور کند، در حالی که کشورهای همسایه ما مثل ایران، تاجیکستان، ترکمنستان و ... توانستهاند از بحرانهای خود عبور کنند؟
دکتر رشادت در پاسخ، تفاوت های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان با کشورهای همسایه را مورد توجه قرار داد. یکی از مشکلات داخلی، ضعف در تولید، ترجمه و گسترش دانش است. ما هنوز به اندازه کافی با آثار فلسفی، علمی و فکری جهان ارتباط نداریم و بسیاری از مفاهیم جدید بهصورت گسترده در اختیار جامعه قرار نگرفته است. درنتیجه، منطق، خردورزی و تفکر انتقادی فرصت کافی برای رشد پیدا نکردهاند. به تعبیر ایشان: منطق و خرد در افغانستان سرکوب شده است.
نتیجهگیری:
آنچه از این گفتمان میتوان دریافت، این است که بحران امروز جامعه افغانستان را نمیتوان تنها با یک عامل توضیح داد. بحران اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بهگونهای درهم تنیدهاند و هرکدام میتوانند زمینهساز یا تشدیدکننده بحرانهای دیگر باشند. فقر و بیکاری، مهاجرت، ضعف نهادها و محرومیت از فرصتهای آموزشی و شغلی، تنها مشکلات اقتصادی نیستند؛ بلکه بر امید اجتماعی، اعتماد عمومی و آینده نسل جوان نیز تأثیر میگذارند.
از سوی دیگر، بخشی از بحران افغانستان ریشه در فرهنگ اجتماعی و ذهنیت ما دارد؛ از جمله تعصب، پیشداوری، جزمگرایی، ضعف تفکر انتقادی، ناتوانی در پذیرش نقد و ضعف فرهنگ گفتوگو. جامعهای که در آن اختلاف نظر به دشمنی تبدیل شود و به جای استدلال از فشار، تهدید و تعلقات گروهی استفاده شود، نمیتواند بهسادگی از چرخه بحران عبور کند.
بنابراین، عبور از وضعیت موجود نیازمند نگاه جامع و همزمان به اقتصاد، فرهنگ، نهادها و ذهنیت اجتماعی است. سرمایهگذاری در آموزش، گسترش تفکر انتقادی، تقویت فرهنگ گفتوگو، مسئولیتپذیری فردی و ایجاد نهادهای عادلانه و پاسخگو، میتواند زمینهساز تغییر باشد. شاید مهمترین گام، پذیرفتن این واقعیت باشد که اصلاح جامعه، پیش از هر چیز، نیازمند اصلاح شیوه اندیشیدن، گفتوگو کردن و مسئولیتپذیری ماست. ما ...