به تاریخ ۱۷ دسامبر / ۲۶ قوس (آذر)، مرکز فرهنگی و اجتماعی خانهٔ مولانا برنامهای ویژه با موضوع "عرس مولانا؛ بازگشت به اصل" را با حضور دکتر سید حسین فصیحی، شاعر و پژوهشگر آثار مولانا، و خانم شهلا سرشتی، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، در بستر پلتفرم گوگلمیت برگزار کرد.
این برنامه با گردانندگی خانم کریمیان آغاز شد. در ابتدای نشست، ضمن خیرمقدم به مهمانان و شرکت کنندگان، هدف از برگزاری این برنامه توضیح داده شد. سپس برنامه با شنیدن سخنان دکتر سید حسین فصیحی ادامه یافت. محور سخنرانی دکتر فصیحی، تبیین مفهوم مرگ در اندیشهٔ مولانا و جایگاه آن در سلوک انسان بهسوی حقیقت بود.
دکتر فصیحی سخنان خود را با سلام و درود آغاز کردند و گفتند خوشحالاند که امشب، به یاد مولانا، آن عزیز و دُردانه، در این محفل حضور دارند تا لحظاتی در کنار هم بنشینند، در جزیرهٔ معارف معنوی مولانا توقف کنند و از شراب معنوی آن حکیم فرزانه چند جرعه ای بنوشند.
ایشان افزودند که چون امشب، شب وفات مولاناست، مناسب است مرگ را از نگاه آن حکیم فرزانه بنگریم؛ چرا که روز عُرس با مسئلۀ مرگ تناسبی عمیق دارد و میتوان بهصورت فشرده، مباحث مربوط به مرگ را از دیدگاه خود مولانا بررسی کرد.
دکتر فصیحی پرسشهایی بنیادین را مطرح کردند:
مولانا مرگ را چگونه میدید؟ چرا روز مرگ خود را "روز عروسی" نامگذاری کرده است؟ چگونه است که او نهتنها از مرگ ترسی نداشت، بلکه تمنای مرگ میکرد و آن را شجاعانه و عاشقانه در آغوش میکشید؟ مولانا چه اندیشه، چه آگاهی و چه فهمی از مرگ داشت که چنین مشتاقانه به استقبال آن میرفت؟
ایشان پیش از ورود مستقیم به اندیشهٔ مولانا، مقدمهای فلسفی ارائه کردند و به ابنسینا اشاره نمودند. به گفتهٔ دکتر فصیحی، ابنسینا که یکی از بزرگترین فلاسفۀ جهان اسلام است، رسالهای دارد با عنوان "رسالة في دفع الغمّ من الموت". ابنسینا در آغاز این رساله میگوید که بزرگترین ترس انسان، ترس از مرگ است؛ ترسی عام که همۀ انسانها را دربر میگیرد.
ابنسینا در این رساله به بررسی علل و عوامل ترس از مرگ میپردازد و آنها را در مجموع در هفت عامل خلاصه میکند و برای هر یک، دستورالعمل عقلانی و فلسفی ارائه میدهد. به باور او، یکی از مهم ترین عوامل ترس از مرگ، جهل انسان نسبت به حقیقت مرگ است. عامل دوم، ناآگاهی از تحولات پس از مرگ است؛ اینکه انسان نمیداند بعد از مرگ چه بر او میگذرد. عامل سوم، ترس از نابودی مطلق است؛ به ویژه در میان کسانی که نگاه مادیگرایانه و ماتریالیستی دارند و گمان میکنند پس از مرگ، انسان بهطور کامل نابود میشود و هیچ اثری از او باقی نمیماند.
از دیگر عوامل، ترس از درد و رنج هنگام مرگ و نیز ترس از عذاب پس از مرگ برای کسانی است که به حیات پس از مرگ باور دارند. عامل مهم دیگر، جدایی از دنیا و آشنایان است؛ چرا که انسان سالها با خانواده، دوستان و داشتههای خود زیسته و جدا شدن از اینها برای او دشوار و رنجآور است. ابنسینا در این رساله، برای هر یک از این عوامل، توضیح و راهکار ارائه میدهد.
دکتر فصیحی در ادامه گفتند زندگی و مرگ دو واقعۀ بزرگاند که هر انسانی را به تأمل عمیق وامیدارند و هیچ انسانی نمیتواند در برابر این دو، سر تعظیم فرود نیاورد. هم زندگی و هم مرگ، انسان را دچار حیرت میسازد. هیچ شعلهای در دنیا فروزانتر از شعلهٔ حیات نیست و هیچ خاموشیای بهتانگیزتر از خاموشی این شعله. انسان همواره با خود میگوید: کاش مرگ و پیری وجود نمیداشت.
ایشان در این زمینه به ابیات مولانا در مثنوی اشاره کردند:
آن یکی میگفت خوش بودی جهان
گر نبودی پای مرگ اندر میان
و افزودند که زندگی بسیار شیرین است، اما همین که پای مرگ به میان میآید، اندیشۀ مرگ شیرینی زندگی را تلخ میکند؛ چنانکه صائب تبریزی میگوید:
فکر شنبه تلخ سازد جمعه اطفال را
عشرت امروز بیاندیشهٔ فردا خوش است
هیچ کاری بیتأمل گرچه صائب خوب نیست
بیتأمل آستینافشان ز دنیا خوش است
صائب میگوید اگر میخواهید در این دنیا خوش و شاد باشید، سراغ تأمل و اندیشه دربارۀ مرگ نروید.
پس از این مقدمه، دکتر فصیحی بهطور مستقیم به مرگ از دیدگاه مولانا پرداختند و گفتند که مولانا مرگ را بهطور کلی به دو دسته تقسیم میکند: مرگ اجباری و مرگ اختیاری. مرگ اجباری همان مرگ طبیعی است که به اختیار ما نیست؛ همانگونه که آمدن ما به دنیا اختیاری نبوده، رفتن ما از این جهان نیز در اختیار ما نیست. اینکه در کجا، چگونه و در چه سنی میمیریم، هیچکدام برای ما معلوم نیست و همگان دیر یا زود طعم این مرگ را میچشند.
اما مرگ اختیاری، مرگی است که عارفان به آن گرایش دارند و دربارۀ آن اندیشیدهاند. این نوع مرگ نه در قلمرو فلسفه و منطق میگنجد و نه در حوزۀ معرفت تجربهگرایان. دکتر فصیحی گفتند وقتی به آثار مولانا، چه در مثنوی معنوی، چه در دیوان شمس، فیه ما فیه و مقالات شمس تبریزی مراجعه میکنیم، میبینیم که مولانا از "مرگ پیش از مرگ" سخن میگوید. مبنای این تعبیر، حدیث منسوب به پیامبر اسلام (ص) است: "موتوا قبل ان تموتوا"؛ بمیرید پیش از آنکه مرگ طبیعی شما فرا برسد.
مولانا در این باره میگوید:
ای خنک آن راه که پیش از مرگ مرد
یعنی او از اصل این زر بوی برد
خوشا به حال کسی که پیش از مرگ، به حقیقت مرگ آگاهی پیدا کند. مولانا در اینجا مرگ را به طلا تشبیه میکند و میگوید هر کس بوی این حقیقت را استشمام کند، مرگ برای او زیبا خواهد شد.
دکتر فصیحی سپس گفتند بر اساس بررسی آثار مولانا، مرگ پیش از مرگ یا مرگ اختیاری در اندیشۀ او میتواند چند معنا داشته باشد. نخست، مرگ در فرآیند طبیعی تکامل است؛ همان فرآیند تکاملی که بعدها توسط داروین مطرح شد. مولانا در ابیات مشهور خود به این موضوع اشاره دارد:
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم ز حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
مولانا در این ابیات به همان تکامل زیستی اشاره میکند: اینکه انسان زمانی جماد بوده، سپس گیاه شده، بعد حیوان و سرانجام به مرحلۀ انسانیت رسیده است. این، نوعی مرگ و زندگی پیوسته است که مولانا به آن توجه دارد.
معنای دوم مرگ از دیدگاه مولانا، مرگ به معنای تحول و تغییر وجودی است که در چارچوب نظریۀ حرکت جوهری مطرح میشود. دکتر فصیحی گفتند که در ادامهٔ همین ابیات، به باور ایشان، مولانا به نظریۀ حرکت جوهری صدرالمتألهین شیرازی اشاره دارد؛ نظریهای که در آن، فرآیند تکامل وجود بهصورت بسیار عمیق تبیین شده و این حرکت حتی پس از مرگ طبیعی نیز ادامه مییابد.
مولانا در ادامه میگوید:
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون
معنای سوم مرگ در اندیشۀ مولانا، مرگ اختیاری به معنای خلع بدن است؛ مفهومی کاملاً عرفانی که به جدایی آگاهانۀ روح از بدن اشاره دارد. دکتر فصیحی در این بخش به آیۀ قرآن اشاره کردند:
"إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ"
و توضیح دادند که این آیه به معنای آن است که انسان بتواند با اختیار خود، لباس بدن را از جان خلع کند.
ایشان به دیدگاه شیخ اشراق اشاره کردند که در آثار خود، بهویژه در "حکمت الاشراق"، میگوید عارف کسی است که بتواند میان روح و بدن جدایی بیندازد؛ حالتی که از آن به "تجربۀ تجرد" یاد میشود و انسان در آن، جسم مثالی خود را مشاهده میکند.
دکتر فصیحی سپس به مرحلۀ بالاتری از معرفت اشاره کردند که به آن "بسط معرفت عقلانی" یا تجربۀ جبروتی گفته میشود؛ مرحلهای که در آن، روح کلی انسان به وحدت میرسد. ایشان توضیح دادند که فهم این مرحله برای ما دشوار است، اما مولانا به این نوع معرفت اشاره دارد؛ معرفتی که انسان در آن با معانی کلی سروکار دارد، نه با ادراکات جزئی حسی.
در این زمینه، دکتر فصیحی به ابیات مولانا اشاره کردند:
ای برادر تو همان اندیشهای
ما بقی تو استخوان و ریشهای
گر بود اندیشهات گل گلشنی
ور بود خاری، تو هیمهٔ گلخنی
این ابیات نشان میدهد که حقیقت انسان همان اندیشۀ اوست و این معارف، معارفی است که عارفانی چون مولانا به آن رسیدهاند.
در بخش بعدی، دکتر فصیحی به بسط وجودی انسان پرداختند و گفتند هرچه وجود انسان گسترش پیدا کند، از ادراکات حسی فاصله میگیرد. مولانا این معنا را در ابیات خود چنین بیان میکند:
چون جنین بد آدمی بد خون غذا
از نجس پاکی برد مؤمن کذا
از فطام خون غذاش شیر شد
وز فطام شیر لقمهگیر شد
وز فطام لقمه لقمانی شود
طالب اشکار پنهانی شود
مولانا به زیبایی توضیح میدهد که جنین در شکم مادر از خون تغذیه میکند، اما با رشد وجودی، از این مرحله جدا میشود و به مرحلۀ جدیدی میرسد. این جدا شدن، خود نوعی مرگ و تولد دوباره است.
ایشان سپس ابیات بلند مولانا را خواندند که وضعیت جنین را در شکم مادر با حال انسان در دنیا مقایسه میکند و نشان میدهد که اگر انسان از این تنگنا عبور نکند، حقیقتهای بزرگتر را انکار خواهد کرد:
گر جنین را کس بگفتی در رحم
هست بیرون عالمی بس منتظم
کین محالست و فریبست و غرور
زانک تصویری ندارد وهم کور
دکتر فصیحی توضیح دادند که این مراحل، مراتب مرگ انساناند؛ مرگهایی که به بسط وجودی و ادراکهای جدید میانجامند. زمانی که جهان برای انسان تنگ میشود و سقف دنیا پایین میآید، انسان تمنای مرگ میکند؛ نه بهعنوان پایان، بلکه بهعنوان راهی برای رهایی از تنگنا. برای چنین انسانی، مرگ عروسی است، نه ترس.
ایشان در پایان با استناد به ابیات مولانا گفتند:
مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست
پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
و تأکید کردند که از نظر مولانا، اگر انسان از این تنگنا عبور کند، مرگ دیگر برایش سنگین نخواهد بود و به معراجی حقیقی بدل میشود؛ معراجی که نه زمینی است و نه ظاهری، بلکه معراجی وجودی و درونی است، همچون ماری که با شناخت و حقیقت، پوست میاندازد.
پس از صحبت های دکتر فصیحی، خانم سرشتی چنین صحبت خود را آغاز کرد که ابتدا با خوشآمدگویی و سلامعلیکی با حاضران، از خانهی مولانا بابت برگزاری این برنامهی فرهنگی و از جناب دکتر فصیحی به دلیل توضیحات جامع و روشنگرانه شان دربارهی مفهوم مرگ در آثار مولانا، صمیمانه قدردانی کرد. سپس با اشاره به این بیت معروف:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
سخنان خود را وارد فضای اندیشه و تأمل کرد.
خانم سرشتی گفت: "امشب در پایان فصل دیگری از سال ایستاده ایم؛ فصلی که همچون سال ها، قرن ها و ماه های پیش از خود تکرار میشود. اما در این تکرار تاریخ، انسان هایی هستند که برجسته می شوند و نام و اندیشهشان فراتر از زمان میرود." خانم سرشتی با اشاره به گذشت بیش از هفتصد سال از وفات مولانا افزود: "در این قرنها، کاروانهای بیشماری از انسانها آمده و رفتهاند، بیآنکه نشانی از آنان باقی بماند؛ اما اندک افرادی چون مولانا هستند که هرچه زمان میگذرد، نهتنها فراموش نمیشوند، بلکه محبوبتر و زندهتر میشوند."
وی با اشاره به زندگی پرفراز و نشیب مولانا بیان کرد که او در دوران حیات خود با سختی های بسیاری رو به رو بود؛ چرا که شخصیتی نبود که در چهارچوب های رایج جامعه بگنجد. مولانا فقیه و عالم دینی بزرگی بود و هزاران شاگرد داشت، اما در میانهی عمر و پس از دیدار سرنوشت ساز با شمس تبریزی، مسیر زندگی اش بهکلی دگرگون شد. او از محراب و مدرسه و قالبهای رسمی فاصله گرفت، به سماع و رقص روی آورد و زبان تازهای برای بیان حقیقت یافت؛ زبانی که بعدها در "مثنوی" و "غزلیات شمس" متجلی شد و موافقان و مخالفان بسیاری را، چه در زمان خودش و چه پس از آن، برانگیخت.
خانم سرشتی با نقل قولی از مولانا جامی گفت که مولانا را چنین وصف کرده است:
من چه گویم وصف آن عالی جناب
نیست پیغمبر ولی دارد کتاب
و سپس ادامه داد که مولانا پس از آشنایی با شمس، به زندگی نگاهی عاشقانه پیدا کرد. شمس به او آموخت که بنای خلقت بر عشق است و چون خالق عاشق بود، انسان را آفرید. این نگاه عاشقانه در اشعار مولانا بهروشنی دیده میشود؛ آنجا که میگوید:
باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
در من نگر، در من نگر، بهر تو غمخوار آمدم
من نور پاکم ای پسر! نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم، من دُرّ شهوار آمدم
او تأکید کرد که مولانا نه با خرد صرف و نه با احساس زودگذر، بلکه با شهود و تجربهی فردی به حقیقت رسید. مولانا سیر آفاق و انفس کرد و در سلوک عرفانی خود دریافت که انسان ذرهای از نور حقیقت الهی است و باید به اصل خویش بازگردد. از نگاه او، انسان «نور پاک» است، نه صرفاً این قالب خاکی؛ و آنچه در وجود انسان نهاده شده، گوهری گرانبهاست که با ریاضت و آگاهی باید به سرچشمهی خود برسد. از همینرو مولانا معتقد بود انسان باید پیش از مرگ جسمانی، مرگ آگاهانه را تجربه کند.
خانم سرشتی ادامه داد که مولانا همانگونه که نگاه متفاوتی به زندگی داشت، برداشتی کاملاً متفاوت از مرگ نیز ارائه میدهد. او تقلید کورکورانه، دلبستگی به مقام، موقعیت اجتماعی و ظواهر دنیا را نفی میکند و زندگی خود مولانا نمونهای از همین " مرگ انتخابی" است؛ مرگی که در آن انسان از قیدهای جامعه میمیرد تا به حقیقت برسد.
در همین راستا، او اشعار مولانا دربارهی مرگ را خواند؛ اشعاری که در آنها مرگ نه پایان، بلکه وصال و رهایی است:
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
خانم سرشتی گفت: "میبینیم که مولانا مرگ را زیبا میبیند؛ برخلاف بسیاری از انسانها که از آغاز تاریخ از مرگ هراس داشتهاند." از نگاه مولانا، این جهان زندان است و مرگ، تولدی دوباره و آزادی روح. به همین دلیل، روز وفات او "عرس" نامیده میشود؛ روزی که بهجای سوگواری، با سماع، موسیقی و شادی گرامی داشته میشود.
او در ادامه، با اشاره به میراث مشترک فرهنگی سرزمینهای فارسیزبان گفت: با وجود گذشت قرنها، دگرگونیهای سیاسی و تاریخی و پیشرفتهای شگفتانگیز تکنولوژیک، اندیشههای مولانا همچنان زنده و اثرگذار است؛ نهتنها برای فارسیزبانان، بلکه برای انسانهایی از فرهنگها و زبانهای گوناگون. وی افزود که مولانا خود به این حقیقت اشاره کرده است که همدلی از همزبانی مهمتر است:
همزبانی خویشی و پیوندی است
همدلی از همزبانی بهترست
خانم سرشتی سخنان خود را با این آرزو به پایان رساند که بلخ، زادگاه مولانا، همانند قونیه، هر ساله به مکانی برای گردهمایی دوستداران مولانا و مقصدی برای گردشگران فرهنگی از سراسر جهان تبدیل شود؛ جایی برای زنده نگهداشتن اندیشه، عشق و پیام انسانی مولانا.
جمعبندی برنامه:
نشست "عرس مولانا؛ بازگشت به اصل" با ارائه دیدگاههای دکتر سید حسین فصیحی دربارهٔ مرگ از منظر مولانا و تحلیل خانم شهلا سرشتی از سلوک عرفانی و اندیشههای مولانا، به گفتوگوهای عمیق و پرسش و پاسخ با شرکتکنندگان انجامید. همچنین خانم ثریا بهبودی با سخنان کوتاه خود، بر اهمیت عُرس مولانا به عنوان جشن بازگشت به اصل و پاسداشت آموزههای معنوی او تأکید کردند. این برنامه فرصتی فراهم آورد تا شرکتکنندگان با درک ژرفتر از زندگی، مرگ و پیامهای انسانی مولانا، معنای واقعی عُرس او را تجربه کنند.
ما ...