فمینیسم به عنوان یک جنبش و نظریهٔ اجتماعی، تلاش میکند که نابرابری های جنسیتی را شناسایی و راهکارهایی برای برابری ارائه دهد. با این حال، گونه های مختلف فمینیسم، همچون فمینیسم لیبرال و رادیکال، دیدگاهها و روشهای متفاوتی در تحلیل مسئلهٔ زنان دارند. فمینیسم لیبرال بر دستیابی زنان به حقوق برابر در زمینههای قانونی، آموزشی و شغلی تأکید دارد، در حالی که فمینیسم رادیکال ساختارهای عمیق و بنیادین قدرت مردسالارانه را هدف میگیرد و تغییرات سطحی یا قانونی را ناکافی میداند. نقد این دو جریان در زمینهٔ جوامع شرقی، بهویژه جوامع با پیشینهٔ فرهنگی، تاریخی و مذهبی متفاوت، اهمیت ویژهای دارد؛ چرا که مدلهای غربی فمینیسم ممکن است با شرایط اجتماعی و فرهنگی این جوامع همخوانی نداشته باشند و گاهی حتی اثر معکوس داشته باشند.
یکی از نقاط ضعف فمینیسم لیبرال در جوامع شرقی، تمرکز بیش از حد بر حقوق فردی و نهادهای قانونی است. فمینیسم لیبرال فرض میکند که اگر زنان به آموزش، کار و حقوق قانونی برابر دسترسی پیدا کنند، نابرابریها کاهش مییابند. اما در بسیاری از جوامع شرقی، هنجارها، ارزشهای فرهنگی و ساختارهای اجتماعی نقش تعیینکنندهای در تعیین موقعیت زن دارند. برای مثال، در بسیاری از مناطق خاورمیانه و آسیای جنوبی، خانواده و جامعه، نه دولت، مهمترین نهاد تأثیرگذار بر زندگی زن هستند. زنانی که از نظر قانونی حقوق برابر دارند، ممکن است به دلیل فشار خانواده یا قضاوت اجتماعی نتوانند از این حقوق استفاده کنند. بنابراین، نقد اصلی به فمینیسم لیبرال این است که تغییرات قانونی و حقوقی، بدون توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی، ناکافی و گاهی حتی غیرواقعی است.
همچنان، فمینیسم لیبرال غالباً از الگوهای غربی تبعیت میکند و این مسئله میتواند باعث عدم همخوانی با واقعیت های فرهنگی جوامع شرقی شود. فرضیات غربی دربارهٔ آزادی، استقلال فردی و تمرکز بر هویت فردی ممکن است در جوامعی که ارزشهای جمعگرایانه و خانوادهمحور دارند، قابل اجرا نباشند یا با مقاومت مواجه شوند. این عدم همخوانی باعث میشود که تلاشهای فمینیستی لیبرال در این جوامع محدود شود و گاهی به عنوان بیگانه یا ناپخته تلقی شود. به عبارت دیگر، نقدی که میتوان به فمینیسم لیبرال وارد کرد، این است که ابزارها و راهکارهای آن بدون بومیسازی ممکن است در زمینهٔ شرقی ناکارآمد باشند.
از سوی دیگر، فمینیسم رادیکال نیز در زمینهٔ جوامع شرقی با چالشهای خاص خود روبرو است. فمینیسم رادیکال بر این باور است که مردسالاری یک سیستم بنیادی است و برای دستیابی به برابری واقعی، نیازمند تغییرات عمیق اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی است. این نگاه در جوامع شرقی که دین، سنت و هنجارهای جمعی نقش مرکزی دارند، ممکن است با مقاومت شدید مواجه شود. برای مثال، خواستار حذف یا تغییر بنیادین نقشهای جنسیتی سنتی، اغلب با مخالفت خانواده، رهبران مذهبی یا جامعهٔ محلی روبرو میشود. این مقاومت میتواند موجب سرخوردگی و محدود شدن جنبش فمینیستی شود، زیرا تلاشهای رادیکال بدون درک شرایط تاریخی و فرهنگی غالباً ناکام میماند.
یکی دیگر از نقدهای وارد بر فمینیسم رادیکال در زمینهٔ شرقی، عدم توجه به واقعیتهای عملی زندگی زنان است. در جوامع شرقی، زنان گاهی مجبورند بین هنجارهای فرهنگی و خواستههای شخصی خود تعادل برقرار کنند. تغییرات بنیادین و رادیکال ممکن است برای زنان آسیبزا باشد، زیرا آنها را از حمایتهای خانواده و شبکههای اجتماعی محروم میکند. به عنوان مثال، در جامعهای که خانواده مهمترین منبع امنیت اجتماعی و اقتصادی زن است، مواجهه با رادیکالیسم فمینیستی ممکن است زن را در معرض خطر اجتماعی یا اقتصادی قرار دهد. این نکته نشان میدهد که رویکرد رادیکال، بدون توجه به پیچیدگیهای بافت فرهنگی و اجتماعی، ممکن است کاربرد محدودی داشته باشد یا حتی به زیان زنان تمام شود.
با این حال، فمینیسم رادیکال مزایایی هم دارد که در زمینهٔ جوامع شرقی میتواند الهامبخش باشد. این جریان بر شناسایی و نقد ساختارهای قدرت مردسالارانه تأکید میکند و به زنان کمک میکند تا روابط قدرت پنهان و نهادینهشده را بشناسند. در جوامع شرقی، بسیاری از تبعیض ها به شکل نرم و فرهنگی اعمال میشوند و فمینیسم رادیکال میتواند این رفتارهای نرم را هدف نقد قرار دهد. این توانایی فمینیسم رادیکال در تحلیل ساختاری، زنان را از پذیرش وضعیت نابرابر به عنوان طبیعی برحذر میدارد و آنها را به فکر بازتعریف نقشها و حقوق خود وادار میکند.
به همین ترتیب، ترکیب رویکردهای لیبرال و رادیکال میتواند در جوامع شرقی مفید باشد. فمینیسم لیبرال میتواند تغییرات قانونی و دسترسی به حقوق را تضمین کند، در حالی که فمینیسم رادیکال نگاه انتقادی به هنجارها و روابط قدرت ارائه میدهد. این تلفیق میتواند یک استراتژی عملی و در عین حال تحولآفرین باشد؛ به این شکل که زنان هم از مزایای حقوق قانونی برخوردار شوند و هم آگاهی نسبت به ساختارهای سلطه پیدا کنند. پژوهشها نشان دادهاند که جنبشهای فمینیستی موفق در جوامع شرقی اغلب از ترکیب این دو رویکرد بهره بردهاند و توانستهاند هم تغییرات ملموس قانونی ایجاد کنند و هم ساختار های فرهنگی و اجتماعی را به چالش بکشند.
در مجموع، نقد فمینیسم لیبرال و رادیکال در زمینهٔ جوامع شرقی نشان میدهد که هیچ رویکردی به تنهایی نمیتواند تمام مسائل زنان را حل کند. فمینیسم لیبرال از محدودیت های فرهنگی و اجتماعی غافل است و تغییرات قانونی بدون تغییر هنجارها و ساختارها ناکافی است. از سوی دیگر، فمینیسم رادیکال بدون توجه به واقعیتهای عملی زندگی زنان و بافت فرهنگی ممکن است ناکام بماند یا حتی خطرناک باشد. بنابراین، برای اثرگذاری واقعی، جنبشهای فمینیستی باید این رویکردها را با شرایط محلی همراستا کنند و استراتژیهای متناسب با جوامع شرقی طراحی کنند. این رویکرد تلفیقی، هم دسترسی به حقوق قانونی را تضمین میکند و هم آگاهی نسبت به ساختارهای مردسالارانه را افزایش میدهد، در نتیجه امکان تغییرات پایدار و عملی را فراهم میآورد.
در نهایت، نقد فمینیسم لیبرال و رادیکال در جوامع شرقی یک ضرورت تحلیلی و راهبردی است. فهم محدودیت ها و مزایای هر رویکرد به فعالان و پژوهشگران کمک میکند که استراتژیهایی واقعگرایانه و فرهنگیمحور برای ارتقای وضعیت زنان طراحی کنند. این تحلیل نشان میدهد که فمینیسم در هر جامعهای باید با بافت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی آن جامعه سازگار شود و بدون این سازگاری، تغییرات سطحی یا ناکام خواهد بود. بنابراین، بررسی انتقادی و تلفیقی این دو رویکرد میتواند زمینهای برای تحقق برابری جنسیتی در جوامع شرقی فراهم کند و سکوت تاریخی و اجتماعی زنان را کاهش دهد.
ما ...