شب یلدا یا همان شب چله، یکی از کهن ترین آیین هایی است که در بخش بزرگی از دنیای فارسی زبان و فرهنگ های همریشه ایرانشهری برگزار میشود. این شب، که مصادف با انقلاب زمستانی و طولانی ترین شب سال است، فقط مختص به یک کشور نیست؛ بلکه در کشورهایی مثل ایران، افغانستان، تاجیکستان، بخش هایی از آسیای میانه و حتی نواحی قفقاز هم با نام ها و رسم های مختلف گرامی داشته میشود. یلدا در اصل یک جشن مشترک تمدنی است که ریشه هایش در نگاه خورشیدی، طبیعت محور و کیهان شناسانهٔ مردمان باستانی این منطقه قرار دارد.
اگر بخواهیم ریشه های تاریخی یلدا را بررسی کنیم، باید برگردیم به زمانی که انسان برای تنظیم زندگی خودش، مخصوصاً کشاورزی و گله داری، مجبور بود حرکت خورشید، تغییر فصل ها و طول شب و روز را دقیق زیر نظر بگيرد. در این نگاه، خورشید نقش محوری داشت؛ نه فقط به عنوان منبع نور و گرما، بلکه به عنوان عامل اصلی حیات. شب یلدا، یعنی شبی که تاریکی به بیشترین حد خودش میرسد، دقیقاً همون نقطهای است که بعدش ورق برمیگردد و روز ها کمکم بلندتر میشوند. برای همین، این شب در همهٔ این فرهنگ ها، معنای پایان اوج تاریکی و شروع بازگشت نور را داشته است.
در ایران، افغانستان و تاجیکستانِ باستان، جهان اغلب با دوگانهٔ نور و تاریکی فهمیده میشد. نور نماد زندگی، دانایی و نظم بود و تاریکی نشانهٔ ایستایی، ترس و مرگ. شب یلدا دقیقاً روی همین مرز باریک قرار میگرفت. مردم میدانستند که از فردای این شب، خورشید دوباره قدرت میگیرد. به همین خاطر، یلدا تبدیل میشد به جشنی برای امید، صبوری و دوام آوردن. این نگاه فقط مذهبی نبود؛ یک نوع فلسفهٔ زندگی هم بود که در همهٔ این جوامع ریشه دوانده بود.
نقش شب یلدا در تقویم خورشیدی هم بسیار مهم است. همهٔ این فرهنگ ها، بهخصوص در ایران، افغانستان و تاجیکستان، از تقویم هایی استفاده میکردند که بر اساس حرکت خورشید تنظیم میشد. انقلاب زمستانی یک نقطهٔ دقیق و قابل اندازهگیری بود و به همین خاطر، شب یلدا به عنوان یک نشانگر زمانی استفاده میشد؛ هم برای تشخیص فصلها، هم برای برنامه ریزی کارهای کشاورزی، و هم برای نظم دادن به سال. به زبان ساده، یلدا فقط جشن نبود، ابزار سنجش زمان هم بود.
از نظر اجتماعی، شب یلدا در همهٔ این کشورها یک ویژگی مشترک داره: جمع شدن آدم ها دور هم. چه در خانههای خشتی قریه ها و شهر های افغانستان، چه در خانه های شهری و مجلل تاجیکستان، چه در خانواده های فرهنگی ایرانی، یلدا همیشه بهانهای بوده برای کنار هم نشستن، قصه گفتن، شعر خواندن و گذراندن طولانی ترین شب سال با هم. این دورهمی ها فقط برای سرگرمی نبود؛ یک نوع انتقال حافظهٔ فرهنگی از نسل های قدیم به نسل های جدید محسوب میشد.
نماد های یلدا هم در این فرهنگ ها شباهت های زیادی دارند. خوردن میوه هایی مثل انار، تربوز، انگور کنگینه تقریباً همهجا دیده میشود. این خوراکی ها فقط غذا نبودند؛ هر کدام یک معنی داشتند. انار نماد زایش و زندگی، تربوز نماد سلامتی و غلبه بر سرمای زمستان، و میوه خشک نماد فراوانی و برکت بود. مردم با این نمادها، بهصورت ناخودآگاه پیام اصلی یلدا را تکرار میکردند: زندگی ادامه دارد، حتی اگر شب بسیار طولانی باشد.
از نظر فرهنگی و ادبی هم شب یلدا جایگاه مهمی در همهٔ این کشورها دارد. در شعر فارسی، چه در ایران، چه افغانستان و چه تاجیکستان، یلدا اغلب به عنوان استعارهای از سختی، انتظار و امید به روشنایی به کار رفته است. شاعران از یلدا استفاده میکردند تا بگويند بعد از هر تاریکی، بالاخره نوری است. این نشان میدهد که یلدا فقط یک مناسبت تقویمی نیست، بلکه یک مفهوم عمیق ذهنی و فرهنگی است.
نکتهٔ مهم دیگر این است که شب یلدا توانسته با وجود تغییر حکومت ها، دین ها و سبک زندگی ها، دوام بیاورد. چه قبل از اسلام، چه بعدش، چه در دوره های جنگ و مهاجرت، این آیین حذف نشده است. دلیل اش هم واضح است: یلدا به نیازهای انسانی پاسخ میدهد؛ نیاز به امید، به باهم بودن، به معنا دادن به سختیها. برای همین، در افغانستانِ جنگزده یا تاجیکستانِ دوران شوروی هم، یلدا به شکل های مختلف زنده مانده است.
بصورت کل میتوان گفت که شب یلدا یک جشن فراملی و فراتاریخی است که بین ایران، افغانستان، تاجیکستان و مناطق هم فرهنگ، یک ریشهٔ مشترک تمدنی ساخته. این شب، همزمان هم یک پدیدهٔ نجومی است، هم یک ابزار تقویمی، هم یک آیین اجتماعی و هم یک مفهوم فلسفی. یلدا به ما یادآوری میکند که تاریکی هر چقدر هم طولانی باشد، بالاخره تمام میشود و نور راه اش را پیدا میکند. شاید به همین دلیل است که بعد از هزاران سال، هنوز هم مردم این منطقه، با هر زبان و لهجهای، شب یلدا را گرامی میدارند.
ما ...