در تاریخ ۲۸ سنبله (شهریور) ۱۴۰۵، مصادف با ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶، خانه مولانا برگزارکننده نشست آنلاین نقد و بررسی کتاب «فقه آسانگیری» اثر برهان محق در پلتفرم ایکس/توییتر بود.
گرداننده برنامه، خانم پاکیزه کریمیان در آغاز ضمن خوشآمدگویی به مهمانان و حاضران، کتاب «فقه آسانگیری» را اثری در حوزه فقه و اندیشه دینی معرفی کرد که به مسئله آسانگیری در فقه و ظرفیتهای موجود در قواعد و منابع فقهی برای پاسخگویی به نیازهای انسان و جامعه امروز میپردازد. او تأکید کرد که این نشست صرفاً برای معرفی کتاب برگزار نشده، بلکه فرصتی برای گفتوگو، نقد و بررسی دیدگاههای مطرحشده در آن است و دیدگاههای سخنرانان، دیدگاه شخصی آنان بوده و خانه مولانا بهعنوان برگزارکننده، موضع خاصی نسبت به این دیدگاهها ندارد.
وی سپس مهمانان برنامه را معرفی کرد: آقای محمد محق، پژوهشگر دینی؛ دکتر سید روحالله حسینی، رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در کابل؛ و دکتر سیدحسین فصیحی، استاد دانشگاه و پژوهشگر. برهان محق، نویسنده کتاب، نیز در برنامه حضور داشت.
در ادامه، از دکتر سید روحالله حسینی دعوت شد تا سخنان و ملاحظات خود را درباره کتاب و موضوع «فقه آسانگیری» ارائه کند.
سخنان دکتر سید روحالله حسینی:
دکتر سید روحالله حسینی سخنان خود را با تقدیر از برهان محق بهعنوان نویسندهای نوگرا در حوزه اندیشه اسلامی آغاز کرد و پرداختن به موضوع «آسانگیری» را اقدامی مهم و در عین حال قابل بحث در مسیر بازشناسی ظرفیتهای فقه اسلامی دانست. به گفته ایشان، کتاب «فقه آسانگیری» تلاشی قابل توجه برای طرح این پرسش است که چگونه میتوان احکام دینی را به گونهای فهم و ارائه کرد که ضمن حفظ اصول و مبانی شریعت، از دشوارسازی غیرضروری زندگی مؤمنان پرهیز شود.
دکتر حسینی انتخاب این موضوع را در شرایط کنونی جهان اسلام مهم دانست و گفت یکی از چالشهای جوامع اسلامی، فاصله میان برخی برداشتهای فقهی و نیازهای متحول زندگی اجتماعی است. از نظر او، مسئله آسانگیری صرفاً یک موضوع فقهی نیست، بلکه با اخلاق دینی، تقریب مذاهب اسلامی، همزیستی اجتماعی، خانواده، روابط اجتماعی و حتی تصویر اسلام در جهان معاصر ارتباط دارد.
همچنان در ادامه بر ضرورت تفکیک میان آسانگیری شرعی و سهلانگاری در دین تأکید کرد. وی با استناد به آیاتی مانند «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ» و «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» توضیح دادند که آسانگیری در نگاه اسلامی به معنای کنار گذاشتن احکام نیست، بلکه به معنای فهم درست حکم، شناخت شرایط مکلف، توجه به عذر و حرج و پرهیز از تحمیل مشقتی است که شارع آن را اراده نکرده است.
به باور دکتر حسینی، فقه اسلامی از درون خود ظرفیتهای مختلفی برای پاسخگویی به شرایط متغیر زندگی دارد؛ از جمله رفع حرج، ضرورت، اضطرار، مصلحت، عرف، استطاعت و توجه به تفاوت شرایط مکلفان. از همینرو، او یکی از پرسشهای اساسی مطرحشده در این بحث را چنین بیان کرد که آیا مشکل امروز، نبود قواعد فقهی برای آسانگیری است یا اینکه ظرفیتهای موجود در میراث فقهی به اندازه کافی مورد استفاده قرار نگرفتهاند. به نظر ایشان، این پرسش میتواند زمینه گفتوگوی جدی میان عالمان مذاهب اسلامی را فراهم کند.
دکتر حسینی بخش دیگری از سخنان خود را به رابطه آسانگیری با اختلاف مذاهب فقهی اختصاص دادند. ایشان گفتند که اختلاف دیدگاه میان مذاهب، سابقهای شناختهشده در تاریخ فقه اسلامی دارد، اما اختلاف فقهی نباید الزاماً به اختلاف اجتماعی، دشمنی مذهبی یا نفی یکدیگر منجر شود. به باور ایشان، مطالعه آثار فقهی مذاهب مختلف نشان میدهد که در بسیاری از مسائل، دیدگاههای متنوعی وجود دارد و پیروان مذاهب میتوانند با حفظ اصول اعتقادی و فقهی خود در کنار یکدیگر زندگی کنند.
ایشان بر این اساس، «فقه آسانگیری» را فرصتی برای طرح این پرسش دانست که چگونه میتوان از ظرفیت اختلاف فقهی برای گسترش مدارا، مهربانی و همزیستی استفاده کرد. وی این مسئله را برای افغانستان، با توجه به تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی آن، با اهمیت ویژه دانست.
دکتر حسینی تأکید کرد که بحث آسانگیری فقهی در افغانستان نباید صرفاً یک بحث نظری باشد. از نظر او، جامعه افغانستان با مسائل اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی، فرهنگی و علمی ـ آموزشی متعددی روبهرو است و برای پاسخ به این مسائل، گفتوگویی میان عالمان دینی و نخبگان اجتماعی ضرورت دارد.
دکتر حسینی گفتند اگر فقه بخواهد در زندگی مردم نقش سازنده داشته باشد، باید بتواند میان اصول ثابت دینی و متغیرهای زندگی اجتماعی انسان ارتباط برقرار کند. از این منظر، به باور ایشان، وظیفه عالم دینی تنها بیان حکم نیست، بلکه فهم نسبت میان حکم، موضوع، شرایط و پیامدهای اجتماعی آن نیز اهمیت دارد.
ایشان در همین چارچوب تأکید کردند که آسانگیری نباید به معنای «سادهسازی صوری احکام» باشد، بلکه باید با دقت بیشتر در فهم شریعت و شناخت موضوعات اجتماعی همراه شود.
دکتر حسینی در ادامه یکی از ملاحظات انتقادی خود را درباره مفهوم آسانگیری مطرح کردند: مرز میان آسانگیری مشروع و عرفیشدن افراطی فقه کجاست؟
به گفته ایشان، هر تغییری در سبک زندگی الزاماً به معنای تغییر حکم شرعی نیست و هر دشواری نیز الزاماً مجوز کنار گذاشتن حکم شرعی نمیشود. بنابراین، مفهوم آسانگیری باید ضابطهمند باشد؛ زیرا اگر معیارها و حدود آن روشن نشود، ممکن است از یک اصل فقهی به برداشت سلیقهای تبدیل شود.
ایشان پیشنهاد کردند در ادامه این بحث، معیارها، استانداردها و حدود آسانگیری با صراحت بیشتری بررسی شود و حتی امکان نگارش مجلدات دیگری در ادامه کتاب وجود داشته باشد.
دکتر حسینی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به آیه «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»، بر پیوند میان فقه و اخلاق تأکید کرد. از نظر ایشان، اگر پیامبر اسلام رحمت برای جهانیان است، فقه برخاسته از این دین نیز باید در کنار بیان تکلیف، به ظرفیت انسان، رفع مشقت غیرضروری، حفظ کرامت انسان و خیر اجتماعی توجه داشته باشد.
ایشان هشدار دادند که نباید میان فقه و اخلاق شکاف ایجاد شود و گفتند جامعه اسلامی علاوه بر مجموعهای از بایدها و نبایدها، به فهمی از فقه نیاز دارد که نسبت میان حکم، اخلاق، کرامت انسانی و مسائل اجتماعی را نیز در نظر بگیرد.
دکتر حسینی بیان کردند که جهان اسلام در شرایطی قرار دارد که گفتوگوی فقهی میان مذاهب ضرورت بیشتری پیدا کرده است. به باور او، آثاری مانند «فقه آسانگیری» میتوانند زمینه گفتوگوی میان علمای مذاهب مختلف، بهویژه میان عالمان اهل سنت و شیعه، را فراهم کنند و از سوءتفاهمها بکاهند.
همچنان پیشنهاد کردند بحث «فقه آسانگیری» از سطح یک کتاب فراتر برود و به موضوعی برای نشستهای مشترک، نقدهای بیشتر، پذیرش دیدگاههای متفاوت و گفتوگو درباره اصول مشترک، تفاوت دیدگاهها و ظرفیتهای فقه اسلامی در پاسخ به مسائل جدید تبدیل شود. ایشان اعلام کردند که رایزنی فرهنگی نیز آمادگی همکاری در چنین برنامههایی را دارد.
دکتر حسینی در پایان تأکید کرد که اگر آسانگیری فقهی بر پایه منابع معتبر، قواعد اصولی و فهم دقیق موضوعات صورت گیرد، از نظر ایشان نهتنها موجب تضعیف دین نمیشود، بلکه میتواند جلوهای از رحمت و واقعبینی شریعت اسلامی باشد؛ البته به شرط آنکه ضابطهمند و منظم باشد و به تساهل بیقاعده، تغییر ذوقی احکام یا کنار گذاشتن اصول منجر نشود.
همچنان با اشاره به شرایط سیاسی و جنگ در منطقه، بر اهمیت گفتوگو و کاهش اختلافات میان مسلمانان تأکید کردند و این مباحث را از زمینههای مورد نیاز برای تقویت تفاهم و همگرایی در جهان اسلام دانستند.
سخنان محمد محق:
محمد محق سخنان خود را با تبریک انتشار کتاب به برهان محق آغاز کرد و با اشاره به تشابه نام خانوادگی و دوستی میان خود و نویسنده، گفت که در برخی مسائل همنظر و در برخی موارد دارای تفاوت دیدگاه هستند.
ایشان پرداختن به موضوع آسانگیری، تسامح و کاهش سختگیری در فقه و تفسیر شریعت را از نیازهای جوامع اسلامی، بهویژه افغانستان، دانستند؛ جامعهای که به گفته آقای محق از سختگیری و دشواریهای مختلف آسیب دیده است.
آقاس محق گفتتند هر تلاشی، چه از منظر فقهی و چه از منظر حقوقی و حقوق بشری، که بتواند سختیهای غیرضروری را کاهش دهد و موجب شود شهروندان رنج کمتر و زندگی آرامتری داشته باشند، یک تلاش انسانی و قابل قدردانی است.
ایشان همچنان تلاش برای فعالکردن ظرفیتهای نهفته در درون فقه اسلامی و استفاده از آنها برای انسانیتر شدن قواعد و اخلاقیتر شدن تفسیرهای دینی را ارزشمند دانستند. به گفته ایشان، فقه در تاریخ تمدن اسلامی یکی از قدرتمندترین بخشهای معرفت دینی بوده و بر حوزههای دیگری مانند تفسیر و حدیث نیز تأثیر گذاشته است؛ از این رو، اصلاح و بازنگری دروندینی و درونفقهی میتواند بخشی از روند اصلاحگری در جهان اسلام باشد.
آقای محق تأکید کردند که نکات انتقادی او درباره کتاب با هدف تخریب نیست، بلکه پیشنهاد هایی برای گسترش موضوع و کمک به نویسنده برای کارهای آینده است.
نخستین نقد مشخص آقای محق به دقت در کاربرد واژگان مربوط بود. ابشان گفتند در نوشته علمی، هر واژه باید با دقت انتخاب شود و نویسنده نسبت به معنای واژه، ریشه آن و تحول تاریخی معنایش حساس باشد.
ایشان بهعنوان نمونه به کاربرد واژه «بنیان» در کتاب اشاره کردند و گفتند از نظر ایشان در برخی موارد نویسنده «بنیان» را به معنای «بنیاد» و پایه به کار برده است. آقای محق با توضیح تفاوت معنایی و ریشهشناختی این دو واژه، این مورد را نمونهای از ضرورت دقت در «اخلاق قلم» دانستند و گفتند نویسنده علمی باید نسبت به کاربرد تکتک واژهها مسئولیت داشته باشد.
بخش عمدهای از سخنان آقای محق به اصطلاح استحسان اختصاص داشت. ایشان استحسان را از مباحث مهم اصول فقه دانستند و معتقد بودند این موضوع در کتاب نیازمند بررسی بسیار گستردهتری بوده است.
از نظر ایشان، در یک کار پژوهشی دانشگاهی بهتر بود نویسنده برای بحث استحسان به منابع کلاسیک و اصلی اصول فقه، مانند المستصفی غزالی، توضیح و تلویح، اصول فخرالاسلام بزدوی، المحصول رازی و دیگر منابع عمده اصولی مراجعه میکرد و صرفاً به آثار معاصر اکتفا نمیکرد.
آقلی محق درباره آثار وهبه زحیلی نیز گفتند که از نظر ایشان آثار زحیلی در گردآوری و تنظیم دیدگاههای دیگران ارزشمند است، اما برای بحثی مانند استحسان، پژوهشگر باید به منابع و مراجع اصلی و کلاسیک مراجعه کند.
همچنان گفتند صرف ارائه تعریف استحسان کافی نیست، بلکه باید اختلاف دیدگاههای فقیهان درباره آن نیز بررسی شود. آقای محق به اختلاف مشهور میان ابوحنیفه و شافعی درباره استحسان اشاره کردند و جمله معروف «مَنْ اسْتَحْسَنَ فَقَدْ شَرَعَ» را یادآور شدند. از نظر ایشان، پژوهشگر باید روشن کند که استحسان چیست، چرا درباره آن اختلاف شده و محل دقیق اختلاف میان فقیهان کجاست.
آقای محق در ادامه برداشت تحلیلی خود را از استحسان مطرح کردند و آن را تا حدی به عقل عرفی، عرف و داوری عقلا و common sense نزدیک دانست. ایشان این بحث را با برخی مفاهیم موجود در فقه شیعی و نیز با تحولات تاریخی نظامهای حقوقی در غرب مقایسه کردند و گفتند از این زاویه، استحسان موضوعی مهمتر از آن است که در یک یا چند بند کوتاه بررسی شود.
آقای معتقد بودند موضوع آسانگیری را نباید صرفاً یک مسئله فقهی دانست، بلکه باید آن را یک بحث معرفتی درباره فقه نیز تلقی کرد.
به نظر ایشان، اگر قرار است این بحث در آثار بعدی گسترش پیدا کند، علاوه بر اصولیان و فقها، دیدگاههای متکلمان، فلاسفه مسلمان و عالمان اخلاق نیز باید مورد توجه قرار گیرد تا مبانی الهیاتی و معرفتی موضوع روشنتر شود.
ایشان همچنان بر ضرورت نگاه «بروندینی» تأکید کردند و گفتند فقه و حقوق، با وجود تفاوت در منابع، در برخی کارکردهای اجتماعی با یکدیگر اشتراک دارند؛ هر دو درصدد ساماندادن به زندگی اجتماعی، ایجاد نظم و کاهش مشکلات انسان هستند. از این رو، به باور ایشان، مطالعه تطبیقی میان ظرفیتهای فقهی برای آسانگیری و تلاش نظامهای حقوقی برای تسهیل زندگی مردم میتواند به غنای بحث کمک کند.
همچنان آقای محق یکی دیگر از کاستیهای مورد نظر خود را کمرنگ بودن رویکرد تاریخی در کتاب دانستند.
ایشان گفتند هیچ اندیشه فقهی و حقوقی در خلأ تاریخی شکل نمیگیرد و فقه اسلامی نیز در بستر زمان، مکان، فرهنگها و خردهفرهنگها رشد و توسعه یافته است. از نظر ایشان، برای فهم بهتر تحولات فقهی باید تاریخ تمدن و نظامهای حقوقی پیش از اسلام نیز مورد مطالعه قرار گیرد.
ایشان به تمدنهای باستانی، از جمله سومریان، بابلیها، مصر باستان، یونان و روم اشاره کردند و بهطور مشخص درباره قانون حمورابی سخن گفتند. آقای محق بر اساس برداشت خود از مطالعات تطبیقی، میان برخی مباحث حقوقی موجود در قوانین بینالنهرین و برخی مباحث فقه حنفی شباهتهایی میبینند؛ از جمله در موضوعاتی مانند مجازات زنا، مسائل خانوادگی، سرقت و اموال عمومی و خصوصی و رشوه.
ایشان تأکید کردند که این سخن به معنای ادعای کپیبرداری مستقیم نیست، بلکه از نظر ایشان بررسی این شباهتهای تاریخی میتواند برای فهم چگونگی شکلگیری و تحول نظامهای فقهی و حقوقی اهمیت داشته باشد. آقای محق گفتند چنین نگاه تاریخی را در کتاب «فقه آسانگیری» کمرنگ دیده و پیشنهاد کردند در آثار بعدی به آن پرداخته شود.
آخرین بخش نقد آقای به لحن و زبان کتاب مربوط بود. ایشان میان زبان خطابه و زبان آکادمیک تفاوت گذاشتند و گفتند در خطابه ممکن است استفاده از عواطف و احساسات برای ارتباط با مخاطب طبیعی باشد، اما در کار دانشگاهی باید لحن آرام، تحلیلی و سنجیده باشد.
به گفته ایشان، پژوهشگر دانشگاهی باید تلاش کند از پیشفرضهای قطعی فاصله بگیرد و خود را در جایگاه کسی قرار دهد که در پی کشف حقیقت است و دیدگاههای مختلف را میشنود و ارزیابی میکند.
آقای محق معتقد بودند در برخی بخشهای کتاب، لحن از حالت آکادمیک فاصله گرفته و به لحن خطابی و موعظهای نزدیک شده است. ایشان همچنان به وجود برخی پیشفرضهای کلی درباره مخالفان فقه اسلامی اشاره کردند و گفتند در کار علمی، مخالفان باید دقیق و مشخص معرفی شوند و نباید به کلیگویی اکتفا کرد.
ایشان در پایان تأکید کردند که این صراحت از سر مخالفت با نویسنده نیست، بلکه با هدف کمک به او برای نگارش آثار بعدی و افزایش دقت و استحکام علمی کارهای آینده مطرح شده است.
سخنان دکتر سیدحسین فصیحی:
دکتر سیدحسین فصیحی سخنان خود را با این ابیات مولانا آغاز کردند:
«جان نباشد جز خبر در آزمون
هر که را افزون خبر جانش فزون
جان ما از جان حیوان بیشتر
از چه زان رو که فزون دارد خبر»
ایشان «خبر» را در این ابیات به معنای علم، آگاهی و اطلاعات دانست و سپس به بررسی محتوای کتاب پرداخت.
دکتر فصیحی در برداشت خود از کتاب گفتند که ایده مرکزی اثر این است که اصل آسانگیری تنها به عبادات و تکالیف فردی محدود نیست و میتواند در حوزه حقوق کیفری و حدود نیز مطرح شود.
به گفته ایشان، نویسنده تلاش کرده نشان دهد که شدت یک مجازات الزاماً به معنای آسان بودن اجرای آن نیست؛ بلکه در برخی حدود، شرایط اثبات و اجرای حکم چنان دقیق و سختگیرانه است که وجود عواملی مانند شبهه، خطا، اکراه، اضطرار، شرایط اقرار و شرایط شهادت میتواند مانع اجرای حد شود.
ایشان به بحث زنا بهعنوان نمونه اشاره کردند و گفت نویسنده در کتاب شرایط مختلفی را مطرح کرده که میتواند اجرای حد را با دشواری مواجه کند.
دکتر فصیحی همچنان گفتند که نویسنده درباره تناسب مجازات با نوع رفتار مجرمانه و تنوع مجازاتها بحث کرده و تلاش کرده است این تفاوتها را توضیح دهد.
همچنان دکتر فصیحی انتخاب موضوع را یکی از نقاط قوت کتاب دانستند و گفتند بحث آسانگیری معمولاً در حوزههایی مانند عبادات، معاملات و رخصتها بررسی شده، اما نویسنده تلاش کرده آن را وارد حوزه حقوق کیفری و حدود کند.
ایشان همچنان تلاش نویسنده برای عبور از بحث نظری و ورود به تطبیق را قابل توجه دانستند و گفتند در مباحثی مانند قذف، سرقت، شرب خمر و تعزیرات تلاش شده است قواعد آسانگیری در موارد مختلف بررسی شود.
دکتر فصیحی گفتند نویسنده از منابعی مانند بدایة و نهایة، بحرالعلوم و الموسوعة الفقهیة الکویتیة استفاده کرده، اما از نظر ایشان منابع کتاب، هم از نظر کمیت و هم کیفیت، میتوانست گستردهتر و دقیقتر باشد.
از دیگر نقاط قابل توجه کتاب، از نظر ایشان، توجه به مسائل معاصر بود. ایشان فرمودند که نویسنده تلاش کرده موضوع را با مباحثی مانند رابطه دین و مدرنیته، حقوق بشر، امکان اجتهاد و روزآمدسازی فقه مرتبط کند.
ایشان همچنان تلاش نویسنده برای کاهش نگاه کلیشهای به حدود را قابل توجه دانستند؛ به این معنا که برای فهم نظام حدود نباید فقط به نوع مجازات نگاه کرد، بلکه باید کل فرایند اثبات و اجرای آن را نیز در نظر گرفت.
دکتر فصیحی در ادامه چند ملاحظه انتقادی مطرح کردند. نخست اینکه از نظر ایشان در بخشهایی از کتاب، آسانگیری با سقوط حد یا عدم اجرای حد یکسان گرفته شده است. ایشان گفتند از نظر روششناختی لازم است میان اصل آسانگیری و عواملی که موجب عدم اجرای حد میشوند تفکیک دقیق صورت گیرد.
نقد دوم ایشان، گسترده شدن بیش از حد مفهوم «قاعده تسهیل» بود. به گفته دکتر فصیحی، در کتاب مفاهیمی مانند مصلحت، استحسان، عرف، استصحاب، رفع حرج، ضرورت، حکمت و مقاصد شریعت در ذیل مفهوم آسانگیری قرار گرفتهاند و از نظر ایشان این مفاهیم نیازمند تفکیک و بررسی دقیقتر هستند.
دکتر فصیحی در ادامه گفتند برای نگاه «فرا فقهی» به فقه، باید مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی فقه نیز مورد توجه قرار گیرد.
ایشان در این زمینه به دیدگاه های علامه محمدحسین طباطبایی و بحث «اعتباریات» اشاره کردند و توضیح دادند که انسان از یک سو از جهان پیرامون خود تأثیر میپذیرد و از سوی دیگر، با ایجاد مفاهیم اعتباری مانند حق، قانون، عدالت و بایدها و نبایدها، در جهان اجتماعی تأثیر میگذارد.
دکتر فصیحی با استفاده از مثال رابطه تشنگی و آب توضیح دادند که بخشی از مفاهیم «باید» و «نباید» حاصل ساختارهای اعتباری ذهن انسان برای سامان دادن به زندگی و تأثیرگذاری بر جهان است.
از نظر ایشان، با پیچیدهتر شدن جامعه، گسترش روابط اجتماعی و ظهور مسائل جدید، نظامهای حقوقی و فقهی نیز باید نسبت خود را با واقعیتهای جدید بازبینی کنند. ایشان تفاوت میان روابط ساده یک روستا و روابط پیچیده شهرها و جوامع مدرن و بینالمللی را مثال زدند و گفتند نمیتوان بدون بازنگری در قواعد و چارچوبهای موجود، با همه پیچیدگیهای جهان معاصر تعامل مؤثر داشت.
دکتر فصیحی یکی دیگر از نکات مورد نظر خود را کمرنگ بودن توجه کتاب به فقه جعفری دانست. و پیشنهاد کرد در پژوهشهای بعدی آثار متفکرانی مانند شهید محمدباقر صدر و مباحث اصولی او، از جمله نظریه منطقة الفراغ، بیشتر مورد بررسی قرار گیرد؛ زیرا از نظر ایشان این مباحث میتواند در بحث نوسازی و بازاندیشی فقه اسلامی اهمیت داشته باشد.
دکار فصیحی در بخش دیگری از سخنان خود به مسئله جزماندیشی در میان برخی از پیروان مکاتب فقهی پرداختند. ایشان تأکید کردند که منظورشان همه فقیهان نیست، اما از نظر ایشان یکی از مشکلات جوامع اسلامی این است که برخی افراد برداشت خود از فقه را عین حقیقت میدانند و مخالفان خود را با برچسبهایی مانند مخالف یا حتی خارج از دین معرفی میکنند.
ایشان با اشاره به نمونهای از واکنشهای مطرحشده در فضای مجازی، این نوع برچسبزنی را نقد کردند و آن را نشانهای از فقدان احتمال خطاپذیری در داوریهای دینی دانستند.
دکتر فصیحی در ادامه میان یقین روانی و یقین موضوعی تفاوت گذاشتند. به گفته ایشان، انسانها گاهی باورهایی را که از خانواده، استاد، مدرسه، مذهب و محیط فرهنگی خود گرفتهاند، به دلیل سازگاری با پیشفرضهای ذهنیشان، یقین قطعی تصور میکنند؛ در حالی که این باورها ممکن است صرفاً یقین روانی باشند.
ایشان تأکید کردند که انسان باید احتمال خطای خود را نیز در نظر بگیرد و این امکان را بپذیرد که دیگران نیز ممکن است بخشی از حقیقت را در اختیار داشته باشند. از نظر ایشان، چنین رویکردی میتواند زمینه گفتوگو و کاهش تعصب را فراهم کند.
دکار فصیحی در پایان، انتشار کتاب «فقه آسانگیری» و انتخاب این موضوع را اقدامی قابل توجه دانست و گفت این اثر میتواند دریچهای برای گفتوگوی بیشتر میان مذاهب، علما و استادان فقه و اصول باز کند.
ایشان تأکید کردند که نقدهای مطرحشده از سوی شان با هدف تکمیل و تقویت پژوهشهای آینده است و پیشنهاد کردند مباحث معرفت شناختی، فلسفی و تاریخی در ادامه این مسیر بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
همچنان گفتند گفتوگو میان علما، استادان و مذاهب مختلف میتواند اختلافات را از عرصه منازعه به عرصه بحث و گفتوگو منتقل کند. دکتر فصیحی در پایان تصریح کردند که مطالب مطرحشده، دیدگاه شخصی شان بر اساس مطالعاتش است و ممکن است برخی از برداشتهایش درست یا نادرست باشد.
پایان نشست
آقای برهان محق، نویسنده کتاب «فقه آسانگیری»، نیز در این برنامه حضور داشت، اما به دلیل مشکلات تخنیکی نتوانست سخنان خود را ارائه کند.
در پایان، خانم پاکیزه کریمیان ضمن جمعبندی کوتاه مباحث مطرحشده، از نویسنده کتاب، مهمانان برنامه و تمامی حاضران و همراهانی که در برگزاری و دنبالکردن این نشست مشارکت داشتند، تشکری و قدردانی کردند. ایشان با سپاس از حضور و همراهی همه شرکتکنندگان، نشست را به پایان رساندند.
ما ...